| صفحه اصلي تماس با ما عناوين مطالب پروفايل طراح | ||
![]()
| ||
|
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
کودک بودیم و تازه میدانستیم که آهنگ چیست . نوارهایی داشتیم که با شنیدن آنها شاد میشدیم. نوارهای کودکانه گوش میدادیم و از آنها لذت میبردیم . اما آنهایی که بزرگتر بودند در خانواده ما چیز دیگری گوش میدادند آهنگهایی که از دل برآمده و بر دل می نشستند . ما که چیزی از آنها نمی فهمیدیم از شنیدن این موسیقی ها شوق و شعفی وجودمان را فرا میگرفت و آنقدر آراممان میکرد که انگار سالیان سال است با این موسیقی عجین هستیم .
بزرگتر که شدیم و خواندن و نوشتن فراگرفتیم و قدرت درکمان که بالاتر رفت فهمیدیم آنکه میخواند و با صدای خود آراممان میکند کیست ؟ سیاوش ( محمدرضا ) شجریان استاد آواز ایران زمین که به حق ؛ موسیقی ایرانی را جانی تازه بخشید و آن را احیا ء نمود .
هرچه سن مان بالاتر میرفت تازه متوجه میشدیم که او چه میخواند . و حال که شیفته و وابسته او شده ایم باز هم شنیدن نواها و صداهای او برایمان تازگی دارد . گویا کسی نیست که همانند او بتواند درد عشق را بازگو کند . درد دوری و هجران و شوق دیدار و رسیدن به دوست . . .
نمیدانم کدام اثرش را نام ببرم و کدامیک را به عنوان زیباترین اثر انتخاب کنم که هریک زیبایی خاص خود را دارد و دلنشین است . یاد ایام یا دل مجنون ؛ سرو چمان یا گنبد مینا و شاهکار شب سکوت کویر ... مگر میشود در این بین نامی از آستان جانان نبرد که اگر اینگونه باشد نوا مرکب خوانی را چه و یا بوی بارانش را ؟ بسیار است افتخارات این بزرگ مرد موسیقی ایرانی .
ولی جای بسی تاسف است که مهجور مانده است نه تنها او . بلکه تمامی هنرمندان ما مهجور مانده اند . هنری که جای خالی اش در رسانه ملی بسیار پیداست . هنری که نه تنها ترویج نمی یابد بلکه مورد بی مهری نیز قرار میگیرد . نه تنها مورد بی مهری قرار میگیرد بلکه تمسخر نیز میشود .
هنری که بجای اینکه روز به روز در بین جوانان رواج یابد با ورود موسیقی های موهن و بی پایه و اساس و بی معنی غربی جای خود را واگذار نموده است و متاسفانه مسیولانمان نیز از این اتفاق بسیار خرسند هستند . از مسیولانی که موسیقی را وسیله ای برای آرام کردن حیوانات و دیوانگان بیان میکنند چه انتظاری بیش از این میتوان داشت ؟
هنری که در سرکوب آن خود ما نیز از مقصران هستیم ؛ انتقادهای نابجا ومغرضانه و طرفداری های بیجا خود میتواند عاملی باشد برای از بین بردن این هنر .در حالیکه خود نمیدانیم که چه کرده ایم.
. هنرمندی که سهمش از موسیقی بیش از اینهاست و بر ماست که آنچه در توانمان است برای وی و هنر وی و هنر ایران زمین بکوشیم تا بتوانیم ذره ای از دینمان را به این هنر متعالی و هنرمندانی چون شجریان و لطفی و پایور و مشکاتیان و ... ادا کنیم .
چه زیباست مروری داشته باشیم بر آثار و آلبومهای رسمی و منتشر شده استاد محمد رضا شجریان تا خود تنها با مطالعه این آثار واقف شویم بر تلاشهای این بزرگمرد موسیقی ایرانی تا شاید تلنگری باشد بر ما و آنانی که ندانسته بر هنرمندانی چون شجریان میتازند . - آهنگ وفا (ماهور)
- آرام جان (افشاری)
- آستان جانان (بیات زند و بیات کرد)
- آسمان عشق (سه گاه)
- بهار دلکش
- بهاریه (ماهور و چهارگاه)
- بیاد پدر 1 و 2
- بیاد عارف (بیات ترک)
- بی تو بسر نمی شود (راست پنجگاه)
- بیداد (همایون)
- بوی باران (افشاری و پرسه خوانی)
- بت چین
- چهره به چهره (نوا)
- چشمه ی نوش (راست پنجگاه)
- در خیال (سه گاه بیات زند)
- دستان (چهارگاه)
- دل مجنون (بیات زند و افشاری)
- دلشدگان (شوشتری بیات ترک)
- دیلمان
- دود عود
- انتظار دل (سه گاه - افشاری)
- عشق داند (ابوعطا)
- فریاد (نوا)
- گلبانگ 1 و 2
- گلهای رنگارنگ
- گنبد مینا (دشتی ـ ماهور و چهارگاه)
- همنوا با بم (نوا و راست پنجگاه)
- همایونمثنوی (همایون)
- جان جان (سه گاه)
- جان عشاق (بیات اصفهان - شور)
- جام تهی (ماهور)
- خلوت گزیده (شور)
- خزان
- معمای هستی (شور)
- نوا (مرکب خوانی)
- پیام نسیم (ابوعطا و دشتی)
- پیوند مهر (شور و ابوعطا)
- راست پنجگاه (راست پنجگاه)
- راز دل (دشتی)
- رباعیات خیام
- رسوای دل (سه گاه)
- سرو چمان (ماهور)
- سپیده (ماهور)
- سرّ عشق (ماهور)
- شب ، سکوت ، کویر
- شب وصل (ماهور)
- شاخه گل
- طلوع محمد
- یاد ایام (شور)
- زمستان است (داد و بیداد)
[ ] [ ] [ ]
ما همه تعجب کردیم و منتظر ماندیم. چندی بعد جسته و گریخته خبرهایی درباره ی پخش آواز این خواننده ی جوان می شنیدیم و مشتاق دیدارش بودیم. می گفتند نامش سیاوش بیدکانی است. بالاخره روزی توفیق دیدارش در واحد موسیقی دست داد و دیدیم هنرمندی است که از خراسان برخاسته تا آفاق آواز این سرزمین را چون خورشید خاوری گرم و روشن کند. بسیار محجوب و متواضع، نازنین و صمیمی با چهره ای که همواره از نخستین تحسین ها سرخ میشد و سرخ می ماند و با انگشتان هیجان زده ای دایما قطره های عرق شوق و شرم را از گونه و چانه اش پاک میکرد. نسبت به استادان و پیش کسوتان بی نهایت فروتن بود و در عین حال آن غرور خاص خراسانی ها هم در برق چشمانش می درخشید. محمدرضا شجریان که ابتدا در واحد موسیقی با نام "سیاوش" آغاز به کار کرد- می توان گفت محیط آنجا و قدردانی و محبت استادان را بهترین جا برای نشو و نما و پیشرفت خویش یافت و چنین هم بود. هر روز شجریان را در واحد تولید موسیقی در اتاقی می دیدم که تنها پای دستگاهی می نشست و به صفحات آواز خوانندگان قدیمی مثل قمر، ظلی، تاج، طاهرزاده و ادیب گوش می داد. بعضی از آن صفحات صدای پاک و روشنی نداشتند و با خش خش بسیار همراه بودند اما شجریان برای اینکه جزییات حالات همان صدای ضعیف و دور را خوب تر بشنود و درک کند گوشش را تا تا نزدیک صفحه پایین می آورد و من شاهد بودم که تا چند ساعت به همان حالت صفحه را دوباره و دوباره گوش می داد واین کار را چندماه ادامه داد و من از شوق یادگیری و همت و پشتکار او حیرت می کردم. مثل اینکه او هرگز از آموختن و تحقیق و پژوهش خسته نمی شد. به تدریج که برنامه ی گلهای تازه ضبط و پخش می شد این توفیق را داشتم که هنگام ضبط آن برنامه ها در اتاق فرمان باشم و برکار درست خوانده شدن شعر نظارت کنم. این ارتباط دایمی باعث شد که بین من و شجریان انس و الفتی عمیق به وجود آمد. شجریان به سرعت میشکفت . می درخشید و جان ها تشنه ی موسیقی خوب و آواز دلنشین را گرم و روشن میکرد و چنگ در تار و پود دلها می افکند. یکی از نخستین برنامه های بسیار موفق شجریان اجرای راست پنجگاه بود و چندی بعد اجرای دستگاه نوا. این دو دستگاه بخاطر پیچیدگی ها و دشواری هایی که دارند کمتر مورد توجه و بهره گیری بوده اند. یعنی آنقدر که خوانندگان و نوازندگان ، دستگاه های همایون و سه گاه و ماهور و شور و آوازهای دشتی و بیات ترک و افشاری می خواندند و می نواختند، به این دو دستگاه دشوار نمی پرداختند. راست پنجگاهی که محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ فر اجرا کردند حدود 45 دقیقه است و برای آنها که علاقه به موسیقی و ظرافت های خاص آن دارند بسیار دلپذیر و شنیدنی است؛ تا انجا که یکی از دوستداران موسیقی کلاسیک و مخالفان سرسخت موسیقی ایرانی روزی گفت : این راست پنجگاه را در سکوت دلخواه و خلوص محض چنان که تو خواسته بودی شنیدم. مثل یک سرگذشت بود، مثل یک زندگی رنگارنگ بود ... ... در سفری به خراسان چنین پیش آمد که شجریان و من از راه هراز عازم مشهد شدیم و قرار بود در گرگان به محمدرضا لطفی، استاد تار و گروهش که می خواستند برنامه ای در مشهد اجرا کنند بپیوندیم .از تهران که راه افتادیم شجریان رانندگی می کرد و من درکنارش موسیقی می شنیدم. پس از پیمودن مقداری از راه و سخن گفتن از هر دری، شجریان نوار تازه ای را که ار مصر برایش فرستاده بودند در دستگاه پخش اتومبیل گذاشت تا به اتفاق بشنویم. خوش آوازی به بانگ بلند قرآن می خواند و پس از قرایت هر آیه فریاد از مرد و زن برمی خواست زیرا که معنای سخن را می فهمیدند. شیوه ی قرایت او ظاهرا به شیوه ی الازهر معروف است . نوار را در سکوت کامل شنیدیم و وقتی تمام شد و دقایقی چند گذشت شجریان با همان شیوه، اما شیرین تر و دلنشین تر، آیاتی را به حفظ از قرآن مجید خواند، در حالی که حرکت ها، سکون ها، تجوید و تحریرهایش به اندازه ای زیبا و حیرت آور بود که تنها می توانم بگویم : بی نظیر! کنسرت شجریان و گروه لطفی باشکوه بسیار و استقبال فراوان برگزار شد که شرح آن فرصتی دیگر می طلبد. اما شبی دیگر که شجریان همراه گروه پایور کنسرت "شب نیشابور" را بر مزار خیام در هوای آزاد اجرا کردند جمعیتی مشتاق و هنردوست بر روی زمین، سکو ها، پله ها و نیمکت ها نشسته بودند. استاد فرامرز پایور بر روی دوازده رباعی خیام، در گوشه های مختلف ابوعطا که هریک با درآمدی زیبا آغاز می شد آهنگی تنظیم کرده بود. معمولا نوارهایی که به بازار یا ترانه هایی که از رادیو پخش می شوند ساعت ها در استودیو های ضبط برای تهیه آن زحمت می کشند و بعضی قسمت های آن چند بار تکرار میشوند تا بهترین حالت ممکن بدست آید. گاه در میان ضبط لحظه ای پیش می آید که خواننده ناگزیر است صدای خود را صاف کند یا به علت سرفه قسمتی از آنچه ضبط شده ناچار باید تجدید شود. شجریان در "شب نیشابور" رباعیات خیام را از حفظ، هر کدام درجای خود و در گوشه ی خود با بهترین حالت و خوش ترین صدا، بدون کمترین وقفه، بدون کمترین سرفه یا صاف کردن صدا همه چیز را درست و کاملا در جای خود خواند. ما همه نفس هایمان را در سینه حبس کرده بودیم و دل هایمان می تپید که مبادا کمترین لغزشی یا اشکالی مثلا در فراموش کردن یک مصرع، حتی یک کلمه، مشکلی در برنامه پیش بیاورد. ولی او با قدرتی فوق العاده و تسلطی بی مانند از عهده برآمد. می پنداشتی آنچه می خواند در نهانخانه ی سینه و گلویش صاف و صیقلی، شسته و رفته، گرم و شیرین، پیشاپیش ضبط و ادیت شده و پخش می شود. این همه صرفا به دلیل علاقه و عشق بی اندازه ی او به اصالت کارش بود و همچنین مدیون اخلاق و رفتارش که هرگز لب به سیگار نزده و هیچ یک از آلودگی هایی که متاسفانه بعضی اهل هنر دارند ندارد. شجریان برای حفظ صدا و تندرستی اش غالبا به کوه می رود و در هوای پاک کوهستان صدای بلندش را از ژرفای دره به بالای ابرها می فرستد. او بدون تردید یکی از تندرست ترین و پاک ترین هنرمندان این سرزمین است. هنگامی که استاد نورعلی خان برومند درگذشت، شجریان در مراسم خاکسپاری اش با اشک و بغض کامل چند بیت از غزل سعدی - بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران - را خواند که نوارش موجود است. صدای او در این سوگواری به اندازه ای حزن انگیز است و از صمیم قلب برخاسته که بی اختیار شنونده را به گریه وا می دارد. بعد از آن برای شادروانان بنان و قوامی و دیگران نیز با ارادت و احترام کامل ابراز احساس و ادای احترام کرد. صاحب نظر و آواز شناس گرامی دکتر حسین عمومی قاضی دادگستری- که احاطه کاملی به جزییات زیر وبم ها و تحریرها در همه ی گوشه ها و مایه ها و دستگاه ها دارند و سبک همه ی خوانندگان و مکتب آنان را می دانند و شجریان نیز یکی از معتقدان ایشان است و از محضرشان فیض می برد و به راهنمایی هایشان دل می سپارد عقیده دارند که : شجریان به خاطر وسعت اطلاعات و معلومات آوازی و شناخت کامل موسیقی و صدای بسیار خوب و حنجره ی بسیار مناسب، بدون هیچ تردید، بزرگ ترین خواننده ای است که ایران تا کنون به خود دیده است. شجریان اینک در اوج محبوبیت است و سالن های سه هزار نفری برای او بسیار کوچک اند. او باید در استادیوم های پنجاه و صد هزار نفری بخواند تا بتواند پاسخی به این همه ندای محبت که از سوی هواخواهانش نثارش می شود بدهد. او علاوه بر کار موسیقی و آواز به چندین هنر دیگر آراسته است. در اتاقی بزرگ چندین قناری و مرغ عشق دارد و به اصطلاح پرنده پروری می کند و آوازش را با آواز قناری ها می آمیزد که داد و ستدی بسیار دلنشین است. شجریان سنتور نیز می سازد و برای تهیه ی چوب مخصوص سنتور که باید با شرایط خاص به عمل آید تا اعماق روستاهای اصفهان می رود. حوصله و علاقه اش واقعا استثنایی ست. سالهاست به گلبازی مشغول است و انواع گلهایی که پرورش می دهد نمونه اند در صدها نوع و رنگ. او برای تربیت گل و کسب اطلاع دایمی از این هنر با بسیاری از گل پروران و باغبانان آشنا شده و ارتباط برقرار کرده است. بیشترین رهاورد او از خارج، نشاء و تخم گل است. شجریان استاد خوشنویسی نیز هست و خطش هم چون آوازش شیرین و خوش است. او می تواند عینا مانند بیشتر خوانندگان بخواند. یکبار آواز دیلمان را که بنان خوانده است- درست با آهنگ و صدای حالت بنان خواند، طوری که اگر نگاهش نمی کردی می پنداشتی بنان است که می خواند! [ ] [ ] [ ]
[ ] [ ] [ ]
[ ] [ ] [ ]
[ ] [ ] [ ]
|
||