براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد
;استاد محمد رضا شجريان، حسين عليزاده و كيهان كلهر پيش از ماه محرم در دو شهر اصفهان و شيراز كنسرت برگزار مي كنند.
به دنبال استقبال كم نظير از كنسرت استادان موسيقي ايراني و علاقه به اجراي زنده اين گروه كه مردم را از شهر هاي مختلف ايران به پايتخت كشانده بود، اعضاي گروه به اين فكر افتادند كه درشهر هاي ديگر ايران نيز به اجراي برنامه بپردازند.
آخرين كنسرت اين گروه در تهران از هشتم تا پانزدهم آذر ماه در سالن چهار هزار نفري وزارت كشور برگزار شد. استقبال در حدي بود كه با وجود دو روز تمديد باز هم بسياري از دوستداران شجريان، پشت در هاي بسته ماندند. و بليت ها در بازار سياه با قيمت هاي زيادي خريد و فروش شد. استادمحمدرضاشجریان و همايون شجريان، عليزاده و كلهر پيش از اين كنسرت، تور كنسرتي در اروپا برگزار كردند. قطعاتي كه براي اين كنسرت انتخاب شده بود، قطعاتي بود كه گروه در اين تور اجرا كرد.
يكي از دلايل اجراي كنسرت هاي مجدد اين گروه در ايران جلوگيري از ايجاد بازار سياه و پاسخ به ابراز علاقه دوستداران موسيقي عنوان شده است.
طبق آخرين خبرها اولين اجرا، اواخر دي ماه در اصفهان برگزار مي شود. حميد رضا نوربخش مدير اجرايي و گروه هماهنگي در تلاشند تا فضاي مناسبي براي اين كنسرت انتخاب كنند. يكي از استاديوم هاي شهر اصفهان براي اجراي اين كنسرت پيشنهاد شده اما شجريان هنوز موافقت خود را براي اجراي كنسرت در اين محل اعلام نكرده است.
پس از اين كنسرت، گروه راهي شيراز مي شود تا برنامه را در اين شهر نيز تكرار كند.براي اجراي شيراز هم يك استاديوم ورزشي در نظر گرفته شده است.اما گويا گروه تمايل دارد در حافظيه برنامه اجرا كند، اگر چه هواي سرد زمستان مانع اجراي برنامه در فضاي باز حافظيه است. به همين خاطر آنها به دنبال راه حل مناسبي هستند تا بتوانند كنسرت را در حافظيه برگزار كنند. در صورتي كه تلاش ها به نتيجه اي نرسد، محل اجرا استاديومي در شيراز است.
و بر اساس آخرين شنيده ها استاد شجريان تصميم دارد بعد از پايان ماه محرم و صفر كنسرت ديگري در تهران برگزار كند. گفته مي شود، اين اقدام پاسخ به استقبال علاقمندان موسيقي ايراني و جلوگيري از فروش بليت با قيمت هاي بالاست. به نظر مي آيد شجريان مي خواهد اجراي كنسرت در ايران را ادامه دهد و مشتاقان را سيراب كند.
در صورتي كه اين كنسرت ها با موفقيت برگزار شود، شاهد اولين كنسرت پياپي شجريان در ايران خواهيم بود.و در واقع با زمزمه هايي كه به گوش مي رسد و بر ادامه اين كنسرت ها تاكيد دارد، شاهد فصل تازه اي در فعاليت استادان موسيقي ايراني خواهيم بود.
از سوي ديگر، خبرهاي هاي شيرين ديگري هم شنيده مي شود. محمد رضا لطفي نيز پس از سال ها تدارك كنسرت بزرگي در تهران را مي بيند و استاد شجريان يكي از كساني است كه احتمال دارد لطفي را در كنسرتش همراهي كند.
علي شيرازي
موسيقى آوازى ايران، چندين دهه است كه هيچ چهره تازه و شاخصى را در عرصه خوانندگى «آواز» به دوستداران اين هنر معرفى نكرده است. به طورى كه مى توان ركود كلى موسيقى اصيل ايرانى در سال هاى اخير را به نوعى به اين مقوله نيز مربوط دانست. در موسيقى ايرانى خوانندگان را دست كم به سه گروه تقسيم مى كنند: «رديف دان»، «آواز خوان» و «تصنيف خوان». با ذكر اين نكته كه گاه ممكن است فردى به لحاظ توانايى در آن واحد، در هر سه دسته مذكور جاى بگيرد؛ به شرح هر يك از اين سه گروه مى پردازيم:
• رديف دانان
«رديف، به مجموعه متحولى از موسيقى مقامى گذشته، متشكل از الحان طبقه بندى شده- شامل دستگاه، آواز، نغمه، گوشه، تيكه، كرشمه، چهارمضراب، رنگ و.. گفته مى شود كه از قرن يازدهم هجرى تا به امروز به نام «رديف موسيقى ايران» ثبت شده است. مأخذ رديف هاى موجود دو رديف «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» است...» (به نقل از واژه نامه موسيقى ايران زمين، مهدى ستايشگر، جلد اول، ص ۵۱۹)
بديهى است در موسيقى ايرانى دو نوع رديف «سازى» و «آوازى» موجود است كه اندك تفاوتى در نوع اجراى ملودى ها و بيشتر در قالب هايى نظير چهار مضراب، رنگ و... با هم دارند. دليل آن نيز ويژگى ها و كاركردهاى متفاوت ساز و حنجره آدمى است. دو رديف معتبر «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» سازى و دو رديف «عبدالله دوامى» و «محمود كريمى» آوازى هستند. در رديف آوازى، «رديف دان» معمولاً به كسى مى گويند كه با دقايق و ظرايف گوشه ها و دستگاه ها به خوبى آشنا باشد. اين فرد لزوماً خود خواننده اى خوش صدا نيست؛ اما مى تواند به تربيت شاگردان و هنرجويان آواز همت بگمارد. مثلاً در گذشته مرحوم «نورعلى برومند» با داشتن صدايى بسيار معمولى در كنار تربيت نوازندگان بزرگ تار، در رشته آواز نيز شاگردى چون «شجريان» را تربيت كرد. در مقابل چون نوازندگان همه سازهاى ايرانى حتماً بايد با جزئيات رديف سازى-و حتى آوازى- آشنا باشند، آن را امرى بديهى فرض مى كنند و ديگر به نوازندگان عنوان «رديف دان» را اطلاق نمى كنند. اين اصطلاح بيشتر در مورد استادان و آموزگاران «رديف آوازى» به كار مى رود.
مثلاً امروزه هنرمندانى مانند «نصرالله ناصح پور» و «كريم صالح عظيمى» را كه _ به هر دليلى- چندان به دنبال اجراى كنسرت و ارائه كاست و سى دى نبوده اند و بيشتر بر حفظ گنجينه رديف آوازى و تربيت شاگردان مستعد اين رشته همت گماشته اند با عنوان «رديف دان» مى شناسند.
• آوازخوانان
در موسيقى دستگاهى ايران، «آواز» مفهومى وسيع تر از (Song) به معناى آواز، آهنگ، آواز پرنده، چهچهه و شعر در زبان بين المللى دارد. مهدى ستايشگر در «واژه نامه موسيقى ايران زمين» پس از بيان معنى «عام آواز» (نغمه، سرود، آهنگ و بانگ موزون زيروبمى كه از گلوى انسان- كه اكمل آلات الحان است- و يا از سيم انواع سازها برآيد) به چند نوع آواز مثل ضربى و دسته جمعى اشاره كرده و افزوده است: «آواز در موسيقى ايرانى داراى وزن (ميزان) خاصى نيست و اجراى موزون آن به ذوق و تخصص خواننده و نوازنده منوط و وابسته است. (وزن آواز در رديف موسيقى ايرانى مقوله اى جداگانه است) ديگر از خصوصيات آواز در موسيقى ايران، متد معين تحرير، نحوه درآمد و فرود، اوج و حضيض، انتخاب شعر و اداى مفهوم صحيح واژه ها و رعايت تناسب حالات است. تناسب در آوازها موجب زيبايى در استماع است چه، آوازها داراى كيفيات گوناگونى هستند. مانند آهستگى، بلندى، نرمى، سختى، جنبش و نشاط و جز اينها...» (صفحه۳۸)
از آوازهاى مشهور ايرانى مى توان به اينها اشاره كرد: «آواز ديلمان» با صداى غلامحسين بنان و شعر حافظ (چنان در قيد مهرت پاى بندم، كه گويى آهوى سردركمندم)، «آواز همايون» با صداى تاج اصفهانى و شعر سعدى (از تو با مصلحت خويش نمى پردازم، همچو پروانه كه مى سوزم و در پروازم)، آواز «نوا، مركب خوانى» محمدرضا شجريان با شعر سعدى (بگذار تا مقابل روى تو بگذريم، دزديده در شمايل خوب تو بنگريم.)
آنچه در اين مقاله تحت عنوان «آواز» بدان پرداخته شده، مهم ترين ركن موسيقى آوازى ايران و اجراى مطلوب آن نشان دهنده اوج هنر يك خواننده كامل است. هر سه استادان نامبرده (بنان، تاج و شجريان) و هنرمندانى نظير قمرالملوك وزيرى، سيدحسين طاهرزاده، اقبال آذر، روح انگيز و بسيارى ديگر خوانندگانى كامل به شمار مى روند؛ هم از نظر تسلط بر رديف و هم از نظر نوآورى در اجراى آواز (و البته به يادگار گذاشتن تصنيف ها و ضربى هاى ارزشمند).
• تصنيف خوانان
از در هم آميختن شعر و موسيقى با ريتم و وزن معين و شناخته شده تصنيف و ترانه پديد مى آيد. از مهم ترين ويژگى هاى هنرمند تصنيف ساز، آشنايى و تسلط او با هر دو مقوله شعر و موسيقى و همچنين گنجاندن واژه ها و ترجيع بندى هاى مناسب در جاى خود در هر تصنيف است. از تصنيف سازان معروف ايرانى مى توان به «عارف» و «شيدا» اشاره كرد. تصنيف و ترانه به دليل روان بودن كلام و ملودى و ريتم آن همواره با استقبال توده هاى مردم مواجه و ورد زبان آنها شده است. تصنيف هاى «خزان عشق» با صداى بديع زاده، «سرگشته» با صداى قوامى، «الهه ناز» با صداى بنان، «مرغ سحر» با صداى قمرالملوك وزيرى و «نگاه گرم تو» با صداى عبدالوهاب شهيدى از مشهورترين تصنيف هاى ايرانى هستند. گاه يك تصنيف، ترانه يا سرود به سمبل و نشانه اى از يك دوره تاريخى بدل مى شود مانند ترانه «مراببوس» با صداى گل نراقى و سرود مشهور «اى ايران» با صداى بنان.
•••
پس از عارف و شيدا، هنرمندانى چون كلنل علينقى وزيرى، مرتضى محجوبى، جواد معروفى و روح الله خالقى رونقى به تصنيف سازى ايرانى بخشيدند. اين افراد عموماً در برنامه «گل هاى» راديو ساخته هاى خود را ارائه مى كردند. به اين صورت كه هر برنامه گل ها معمولاً با يك تصنيف آغاز مى شد. پس از مقدارى تكنوازى، چهارمضراب و شعرخوانى توسط گوينده قطعه اى آواز در همان دستگاهى كه تصنيف در آن اجرا شده بود، به سمع شنوندگان مى رسيد و در نهايت با تكرار تصنيف برنامه پايان مى يافت. گاهى خواننده تصنيف و آواز يك نفر بود و گاه مثلاً تصنيف را يك خواننده و آواز را خواننده اى ديگر اجرا مى كرد.
از اوايل دهه پنجاه با گردهم آمدن هنرمندانى چون محمدرضا شجريان، محمدرضا لطفى، حسين عليزاده در گروه هاى عارف و شيدا- كه دست پروردگان استاد نورعلى برومند بودند- و همچنين خوانندگانى مانند پريسا و هنگامه اخوان، بازسازى تصنيف هاى قديمى آغاز شد. همچنين با رونق گرفتن برنامه راديويى «گلچين هفته» تصنيف هايى مخصوص اين برنامه بازسازى يا اجرا و سپس پخش مى شد. با وقوع انقلاب و خانه نشين شدن و كوچ بيشتر آهنگسازان و ترانه سرايان، در عرض دو دهه بسيارى از تصنيف هاى تاريخ صدساله ضبط موسيقى در ايران براى يك يا چند بار توسط خوانندگان و گروه هاى مختلف موسيقى اجرا و منتشر شد. البته در بيشتر اجراها فقط كيفيت ضبط آثار از نسخه اصلى بهتر بود و كيفيت هنرى و معنوى كار قديمى به خوبى خود را از لابه لاى خش ها و پارازيت هاى اين ساليان دراز، به رخ مى كشيد. كار به جايى رسيد كه گاه با جرح و تعديل هاى كلامى دستگاه هاى نظارتى وزارت ارشاد و صداوسيما در بعضى مواقع اجراهاى جديد فاصله اى بعيد با اجراى قديمى پيدا كردند.
در بخش آوازخوانى نيز يكباره با وقوع انقلاب، گسستى تاريخى ميان خوانندگان نسل گل هاى راديو و نسل بعدى كه در راه بود ايجاد شد. به طورى كه هنرمندانى چون بنان، قوامى، تاج اصفهانى، عبدالوهاب شهيدى، محمودى خوانسارى، اديب خوانسارى و بقيه به همراه كليه خوانندگان زن، يك شبه خانه نشين شدند و از آن نسل تنها شجريان مجال ادامه كار يافت. جوانانى مانند شهرام ناظرى، افتخارى، تعريف، ايرج بسطامى و حسام الدين سراج نيز به مرور توانستند نام خود را به سياهه خوانندگان موسيقى اصيل ايرانى اضافه كنند. اما اين نسل و افراد ديگرى چون كاوه ديلمى، على رستميان، بهرام باجلان و... تنها سايه اى از آوازخوانان قديمى را با خود حمل مى كردند. آنان هر از گاه با ارائه يك آواز نسبتاً شسته رفته- و بيشتر تحت تاثير قديمى ها- به تيرى كه در تاريكى رها شده بود مى مانستند و به طور معمول فقط از عهده اجراى همان تصنيف هاى دست چندم برمى آمدند. از شما چه پنهان همين تصنيف ها هم بودند كه در موسيقى بعد از انقلاب نام هاى اين خوانندگان را براى مدتى سرزبان ها انداخته و بار ارتباط مردم با موسيقى ايرانى را به دوش كشيدند. تصنيف هايى از آلبوم هاى «گل صدبرگ» شهرام ناظرى، «تمناى وصال» عبدالحسين مختاباد، مجموعه كارهاى افتخارى، «باغ ارغوان» حسام الدين سراج و... از زمره اين آثار بودند. به مرور و تحت نفوذ و سيطره شركت هاى توليد و پخش نوار، حجم ارائه آواز در آلبوم هاى موسيقى به حداقل رسيد و نوارها و سى دى ها مملو از تصنيف شدند. مثلاً افتخارى در سال ۱۳۷۷ در «ياد استاد» تعداد ۸ تصنيف بدون حتى يك قطعه آواز ارائه كرد و تنها به خواندن يكى دو بيت و اجراى مقدارى تحرير در لابه لاى يك تصنيف بسنده كرد. در سال ۱۳۸۰ نيز همايون شجريان در «نسيم وصال» در مقابل اجراى ۶ و۷ تصنيف فقط يك قطعه آواز اجرا كرد.
در آن سال ها شنيده هاى ما از شركت هاى توليد و پخش و مناسباتى كه در آنها جارى بود حكايت مى كرد كه به عقيده توليدكنندگان آثار موسيقى در روزگار جديد ديگر مردم تحمل شنيدن آواز را ندارند و اين هنر يگانه فاقد قدرت جذب آدم هايى با شرايط و دغدغه هاى امروزى است. اما واقعيت اين بود كه موسيقى ايرانى سال ها بود- و هست- كه از ظهور حتى يك چهره برجسته در رشته «آواز» محروم بوده است. به معناى دقيق تر «محمدرضا شجريان» آخرين چهره موسيقى آوازى ايران، نخستين بار در سال ۱۳۴۵ يعنى دقيقاً چهار دهه پيش صداى خود را به گوش مردم رسانده است. پس از او هر خواننده اى كه ظهور كرده يا عمر ارائه هنرش كوتاه بوده- مانند پريسا و هنگامه اخوان- يا از مسير آوازخوانى- به هر دليل- خارج شده و به تصنيف خوانى بسنده كرده- مانند عليرضا افتخارى- يا آنكه كيفيت آوازهايش فاصله بسيارى با آثار نخبگان اين عرصه داشته است- مانند شهرام ناظرى. علاوه بر آن اگر هم گاهى اثر برجسته اى ارائه شده اين كار تداوم نيافته است. مثلاً نوار «ترجيع بند» با صداى «استاد صديف» اثرى بديع و زيبا بود كه در سال ۱۳۶۹ بارقه هاى اميد را در دل تشنگان هنر آواز، زنده كرد؛ اما استاد صديف پس از آن صرف نظر از اجراى چند كنسرت هرگز نوار و آلبوم ديگرى را ارائه نكرد.
در مقابل بعضى از هنرجويان و خوانندگان ديگر آواز با فاصله گرفتن هرچه بيشتر از كاراكتر و شخصيت صداى خود به تقليد از استادان قديمى پرداختند و ماكتى از آثار آن بزرگان را براى مردم عرضه كردند. به اين ترتيب «كاوه ديلمى» تحت تاثير «استاد بنان»، سراج، حميدرضا نوربخش، عليرضا قربانى و بسيارى ديگر تحت تاثير «استاد شجريان» و حتى «بهرام حصيرى» با صدايى ملهم از «اكبر گلپايگانى» كوشيدند تا در اين عرصه هنرنمايى كنند. در مقابل علاقه مندان آواز ترجيح دادند تا با شنيدن چندين و چندباره آثار قديمى و ناب خود را از سرچشمه سيراب كنند؛ چرا كه يك تحرير طاهرزاده و ظلى و اقبال و يك بيت از ديلمان با صداى مخملى و نرم بنان با قدمت چندين ساله و كيفيت صوتى پايين بسيار مى ارزيد به صداى ضبط شده و ديجيتال بعضى از آوازخوانان مصنوعى جديد كه با هزار نوع ادا و اصول مى خواندند.
اما به راستى در اين چند دهه چه بر سر اين هنر ملى آمده است؟ چرا ديگر يك «بنان»، «قوامى»، «شهيدى» و حتى «جمال وفايى»- منظور فقط آوازخوانى او در «گل ها» است و نه چيز ديگر- ظهور نمى كند؟ مگر آواز ايرانى برگرفته از رنج ها، شادى ها، تاريخ، فرهنگ و مليت ما نيست؟ مگر لحن و بيان عواطف و احساسات ما ايرانيان تغيير كرده است؟ پس چرا هنوز هم آثار موسيقايى كه بار ملوديك پررنگ دارند- حتى در «موسيقى پاپ» - با استقبال توده هاى مردم مواجه مى شوند؟ مگر رديف دستگاه ها پربارترين و متنوع ترين گنجينه آهنگ و ملودى نيست؟ پس به راستى چه بر سر ما آمده است؟
در همه اين سال ها دلايل زيادى را براى ركود موسيقى سنتى- كه آواز جزء مهمى از آن است- برشمرده اند: بى اعتنايى و سياست هاى غلط وزارت ارشاد و صدا و سيما، پيرشدن يا فقدان نسل طلايى موسيقى ايرانى به همراه ساير نوابغ دهه هاى گذشته- و كلاً به سر رسيدن عصر نوابغ-، تحولات تاريخى و اجتماعى و تغيير سليقه و ذائقه انسان امروزى، جاى نگرفتن شعر نو در قالب موسيقى سنتى و نابسنده بودن شعر كلاسيك براى آدم هاى جديد و... اينها همه و همه دلايلى هستند كه درست يا غلط هر كسى به فراخور درك خود از شرايط بر زبان مى راند.اما به نظر نگارنده چند علت اصلى و مهم ركود آواز تاكنون از نظرها پنهان مانده و يا ابراز نشده است. يكى از آنها اينكه فراگيرى هنر آواز، نيازمند سال ها شاگردى، كاوش، جست و جو، تحقيق، تمرين و ممارست در رشته هاى مختلف موسيقى و شعر و ادبيات است. حال ممكن است براى كسى اين توهم پيش بيايد كه مگر فلان آوازخوان صد سال پيش- كه صفحه هاى صداى او موجود است- استاد ادبيات بوده كه چنان خوب مى خوانده است؟ پاسخ اين است كه در آن سال ها مدل زندگى و طبعاً «استاد- شاگردى» به گونه اى بوده كه شاگرد در طول روزها، هفته ها و سال هاى متمادى آنچنان با استاد خود مأنوس مى شده كه در نهايت تمام گنجينه موجود در سينه استاد به شاگرد منتقل مى شده است. اينها را مقايسه كنيد باكلاس هاى ۱۰ ، ۲۰ نفره امروزى كه معمولاً به صورت يك جلسه يكى دو ساعته در هفته برگزار مى شوند. در اين كلاس ها اصلاً فرصتى گير كسى نمى آيد تا خلاقيت و استعدادش شكوفا شود.
تازه آدم ها اعم از استاد و شاگرد در چنبره مناسبات و روابط زندگى امروزى چنان گرفتارند كه اگر فرصتى بيابند و تمرين بكنند و فقط صداى خود را گرم نگه دارند، راضى و خشنود خواهند شد. صاحبان همين معدود صداهاى كال و نارسى نيز معمولاً از اولين موقعيتى كه براى توليد آواز و تصنيف نصيبشان مى شود استفاده مى كنند تا صداى خود را به گوش مردم برسانند و احياناً با استفاده از «زحمات»ى كه چند سال در راه يادگيرى هنر كشيده اند به پول و شهرت و اعتبار برسند! در هر حالت و با وجودى كه پول و شهرت و اعتبار هنرى و اجتماعى ممكن است به دليل درخشش يك هنرمند به سراغ او بيايد، اما در كار هنر هيچ گاه نمى تواند هدف و آرمان يك هنرمند قرار گيرد. پس نتيجه كار خواننده اى كه صرفاً براى رسيدن به اين مقاصد آواز بخواند از پيش معلوم است و اين مدار بسته اى است كه سال ها است هنر آواز در آن گرفتار شده و بدين ترتيب «عصر ركود آواز ايرانى» فرا رسيده است.
البته فراموش نكنيم كه گاه ريشه يابى علل رونق و ركود پديده ها بسيار پيچيده به نظر مى رسد: مثلاً اينكه چگونه در يك دوره زمانى در حيطه شعر ايران نيما، شاملو، فروغ، سهراب و اخوان ثالث ظهور مى كنند؛ يا پس از دهه ۴۰ تئاتر ايران آرام آرام افول مى كند و اينكه مثلاً چند صد سال ديگر بايد بگذرد تا يك «حافظ» يا «مولوى» ديگر پديد بيايد- يا نيايد؟!
نگارنده در زمينه ركود آواز با تاكيد بر «گسست تاريخى ۵۷» به زعم خود يك دليل ديگر را نيز موثر مى داند.
خاطرم هست كه چند سال پيش هنگام ضبط يك مسابقه تلويزيونى آواز «منوچهر همايون پور» به عنوان كارشناس به داورى كار آوازخوانان مى پرداخت. تا امروز از فرجام پخش شدن يا نشدن اين برنامه بى خبرم؛ اما «همايون پور» خواننده پيشكسوت موقع داورى در مورد كار دو شركت كننده جوان به نكته بديعى اشاره كرد.ماجرا از اين قرار بود كه از ميان اين دو جوان اولى آواز نسبتاً خوب و شسته رفته اى خواند و دومى آوازى متوسط و حتى ضعيف. همايون پور در بحث كارشناسى اولى را به دليل هنرش تحسين كرد و دومى را به دليل «هنر ارائه هنر»!او تاكيد كرد كه ارزش «هنر ارائه هنر» كه بعد از پيداكردن تسلط نسبى بر هر هنرى براى هنرجو لازم است به هيچ وجه از تسلط محض بر خود «هنر» و ابزار و تكنيك آن كمتر نيست. «همايون پور» مى خواست به نوعى هم از شركت كننده دوم كه به هر دليلى _ مثلاً شايد رابطه دوستى و آشنايى با برگزاركنندگان مسابقه- توانسته بود خود را وارد گردونه مسابقه و حضور در عرصه آواز بكند ستايش كرده باشد و هم اينكه بر دو شرط لازم و كافى حضور در عرصه هنر صحه بگذارد.
به نظرم در تمامى اين سال ها يكى از معضلات آواز، جمع نشدن اين دو ويژگى- داشتن توأمان «هنر» و «هنر ارائه هنر» - در آوازخوانان جديد بوده است؛ چرا كه در گوشه و كنار هنوز هم كم نيستند صداهاى مستعدى كه متفاوت مى خوانند. البته هر اثر هنرى در نهايت اعتبار خود را با اقبال مردم به دست مى آورد و بيان اينكه صاحبان اين صداها در صورت امكان پخش صداى خود در طول اين سال ها مى توانستند بر جايگاهى در هنر آواز تكيه بزنند، تنها يك پيش فرض به نظر مى رسد.
«راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند
اى دريغا رازداران ياد باد
كامم از تلخى غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران ياد باد
روز وصل دوستداران ياد باد
ياد باد آن روزگاران ياد باد»
از ترتيب نامتعارف چند بيت ذكر شده از غزل معروف «حافظ» در سطور بالا زياد تعجب نكنيد؛ به گمان من اگر «خواجه بزرگ شيراز» امروز در قيد حيات بود؛ احساس دورى خويش را در باب موضوع مورد بحث اين نوشتار به شكل فوق بيان مى كرد
|
سيد عليرضا مير على نقى |
معناشناسى عناصر تشكيل دهنده در فيلم هاى على حاتمى را هنگامى مى توانيم «حس» كنيم كه به توضيحات خود او توجه كنيم. اين توضيحات در مصاحبه ها و مقاله هاى او، طى سى و چند سال فيلمسازى آمده و مجموعه اى از آنها در كتابى قطور جمع شده است. با اين حال، نويسنده آن را كافى نمى داند، زيرا گاه در نشريات دهه ۱۳۵۷- ۱۳۴۷به مقاله هاى كوتاه و مصاحبه هايى از اين فيلمساز بلندآوازه برخورد كرده است كه در كتاب هاى چاپ شده در چند سال اخير، ديده نمى شود. از اين رو كتابشناسى آثار قلمى على حاتمى را هنوز نمى توان كامل دانست. گذشته از اينها، مصاحبه هاى تلويزيونى و راديويى او كه در آرشيوهاى دولتى خاك مى خورد را نيز بايد به اين مجموعه مفقوده افزود. على حاتمى، از آنجا كه به خواست و به تصريح خود، از قواعد كلاسيك و شناخته شده فيلمسازى پيروى نكرده، نحوه كار و زيباشنايى خود را توضيح مى دهد. از اين جهت برخورد او به نوعى شبيه مدرنيست هااست.اشخاصى كه برپايه سنت و يا قواعد همه گير و پذيرفته شده كار مى كنند نيازى به توضيح دادن ندارند. كار آنها بدون توضيح هم انجام مى شود اما هنرمند متفاوت، خود را توضيح مى دهد. يكى از قابل استنادترين (توضيحات) حاتمى درباره نحوه كار و زيباشناسى خاص خودش، گفت وگوى بلندى است كه هنگام نمايش سريال تلويزيونى هزاردستان، در ماهنامه فيلم انجام داد. اما در آنجا هم اشاره كمى به موسيقى هست، و اصلاً- تا جايى كه نويسنده اين مقاله مى داند- گفت وگو و يادداشت مستقلى درباره علاقه هاى موسيقايى على حاتمى در دست نيست. شايد كسى پيدا نشد كه در اين زمينه كنجكاوى كند و از او بپرسد، حتى نويسنده اين يادداشت كه در سال ۱۳۷۰ از لطف و محبت او در كارى پژوهشى بهره مند شده بود نيز به فكر نرسيد كه چنين گفت وگويى با چنين محورى ترتيب دهد. در حالى كه زنده نام على حاتمى از اين موضوع استقبال مى كرد. وقتى اين ايده به ذهن رسيد كه حاتمى رفته بود. براى هر كارى زمانى ويژه است و... دريغ!
درباره زندگى موسيقايى على حاتمى مى توان چند مقاله بلند نوشت، شايد در حد يك كتاب كه براى سينمادوستان و موسيقى دوستان، مى تواند قابل مطالعه باشد. زندگى موسيقايى او، دربردارنده علاقه هاى موسيقايى او در دهه هاى زندگى اش و نيز سليقه هاى او در فيلم هايش است. مسلماً اين دو از همديگر جدا نيستند و چه بسا كه هر كدام بتوانند توضيح دهنده ديگرى باشند. حاتمى ديگر نيست اما خانواده و دوستانش هستند و مى توانند از او بگويند و از علاقه هاى موسيقايى او، نمى دانم كه آيا با نواختن سازى آشنايى داشت يا نه، اما از فيلم هايش و از ديالوگ هايى كه نوشته، ميزان آشنايى او با سازها، دستگاه ها و آوازها و هنرمندان بزرگ موسيقى ايرانى را مى توان حدس زد. اكنون كه پژوهش درباره زندگى موسيقايى اين فيلمساز دلباخته فرهنگ و سنت قاجار تا اين حد وسيع و نيازمند امكانات است و با توجه به اندازه در نظر گرفته شده براى اين مقاله، چاره اى نيست جز اينكه رد پاى موسيقى را در سه فيلم شاخص از او پيگيرى كنيم. اين فيلم ها كمابيش در آرشيوهاى خصوصى پيدا مى شدند، البته با كيفيت هاى گوناگون. براى درك بهتر، لازم است كه نسخه صاف و روشن و قابل شنودى از آنها را داشته باشيم. همچنين در اينجا از تجزيه و تحليل فنى و تخصصى در ارتباط با پيوند تصوير و موسيقى صرف نظر شده و منظر كلى ترى در نظر گرفته شده است كه بتواند خواننده بيشترى داشته باشد.
• حسن كچل (۱۳۴۹)
اولين «فيلم موزيكال تمام رنگى» در سينماى ايران بود كه در زمان خود با اكران طولانى و استقبال پرشور روبه رو شد و كارگردان جوان (۲۶ ساله) را به شهرت رساند. يكى از منتقدين قديمى كه خود يكى دو فيلم را نيز كارگردانى كرده، مى گفت كه على حاتمى، اولين فيلم موزيكال ايرانى به معنى واقعى را ساخته، بدون اينكه از نمونه هاى خارجى- كه در سينماهاى تهران آن روز فراوان اكران مى شدند- تاثير گرفته باشد. به نظر مى رسد كه عنصر موسيقى و عنصر صحنه آرايى (دكور) در اين فيلم بيشتر مورد توجه بوده تا زيباشناسى تصويرى و مونتاژ صحنه هاى مختلف.
موسيقى سراسر جارى در فيلم حسن كچل، با اينكه عمدتاً تصنيف و ضربى است، به هيچ عنوان نقش مرسوم و شناخته شده «موسيقى فيلم» را ندارد. فيلم منظومه اى است از سليقه هاى شخصى على حاتمى در انتخاب تصاوير، قاب بندى ها، دكور و ديالوگ هايى كه با مهارت هر چه تمام تر آنها را نوشته است. فيلم سراسر روى ديالوگ هايى مى چرخد كه همه ضربى و آهنگين هستند؛ و نوشتن آنها مهارت و ذوق بسيارى مى خواهد. از معاصرين كسى را نمى شناسيم كه چنين توانايى و استعدادى داشته باشد. لازمه اين كار، آشنايى عميق با سنت ضربى خوانى و فرهنگ سنتى ايرانى است كه على حاتمى در آن استاد مسلم بود. در حسن كچل، ضربى ها بيشتر بدون ملودى هستند و تكيه آنها روى ريتم است. اجراى دشوار و روان و زيباى آنها را با تنبك استاد زنده ياد امير بيداريان (۱۳۷۴- ۱۳۱۱) مى شنويم. گروه باله پارس به سرپرستى استاد عبدالله ناظمى نيز در طراحى رقص هاى آن مشاركت داشته است. خوانندگان آن نيز عهديه بديعى، كورس سرهنگ زاده و مهتاب بودند. صداى عهديه را با چهره كتايون (چل گيس فيلم) مى شنويم. چهار آهنگساز معروف آن زمان نيز با على حاتمى در اين فيلم مشاركت كرده اند: اسفنديار منفردزاده، واروژان هاخبانديان و بابك افشار. اما چنان كه گفته شد، فيلم حسن كچل اساساً «موسيقى متن» به معناى شناخته شده آن ندارد. با اين حال، تصنيف هاى كوتاه و بلند و ضربى هاى آن از يادنرفتنى است. نظير اين تجربه موزيكال را در «بابا شمل» نيز مى شنويم، اما نه به قوت «حسن كچل».
فيلمى متفاوت از تمام فيلم هاى على حاتمى و به عقيده نويسنده زيباترين و برازنده ترين فيلم او است، داستان در فضاى تهران جنگ جهانى دوم (۱۳۲۵- ۱۳۲۰) و بعد از آن مى گذرد. توانايى حاتمى در بازسازى فضاى تهران آن روزگار، بى بديل است و شايد تنها بتوان «سرب» (به كارگردانى مسعود كيميايى و طراحى ايرج رامين فر- ۱۳۶۷) را با آن مقايسه كرد. اين فيلم نيز داراى «موسيقى متن» نيست و در عوض، سراسر انباشته از تكه هاى كوتاه و بلندى است كه سليقه و زيباشناسى خاص حاتمى در صحنه هاى آن گنجانده شده است. مى دانيم كه در فيلم هاى حاتمى، با همه بار نوستالژيك و علاقه هاى تاريخ گرايانه، نبايد به دنبال مستندسازى و بازسازى مطابق با واقعيت گشت. خود او نيز عمداً چنين روشى را انتخاب كرده بود و بيشتر دغدغه روايت گرى خود را داشت، نه رعايت وسواس هاى تاريخ نگارانه و يا مستندسازى. «سوته دلان» در فضاى تهران شصت سال پيش مى گذرد، در حال كه با موسيقى محمدرضا لطفى و پرويز مشكاتيان انباشته شده است. موسيقى اى كه در آن زمان (۱۳۲۵ _ ۱۳۲۰) مشابهى نداشت و عميقاً متعلق به زمان خود (۱۳۵۶ _ ۱۳۵۰) بود: روايت موسيقايى از نوستالژى هنرى عصر قاجار. با اين حال، تكه هاى انتخابى على حاتمى روى صحنه ها، خوش نشسته و البته بيشتر شعر و كلام آن قطعات است كه حكايت كننده قصه ها و غصه هاى پرسوناژهاى فيلم (وثوقى _ آغداشلو) است، نه موسيقى آن حتى تصنيفى كه مجيد سه كله (بهروز وثوقى) نسخه كاغذى آن را در دست گرفته و با صداى بلند در كوچه مى خواند، متعلق به سال هاى دهه ۱۳۰۰ است. بعضى تكه هاى كوتاه و پرسش هاى سريع و موثر را نيز نمى توان از ياد برد. از جمله نواى پيانوى مشير همايون شهردار، هنگام برنامه راديويى ورزش صبحگاهى، كه فضاى غمبار و خواب زندگى مجيد را نمايان تر مى كند و اندوه عميق آن محيط را پررنگ تر نشان مى دهد. در تيتراژ فيلم، از گروه موسيقى ملى راديو تلويزيون و مركز حفظ و اشاعه موسيقى ملى تشكر شده است. كار اركسترى مشكاتيان و لطفى با صداى پريسا، روى صحنه هاى فيلم، خوش نشسته و موسيقى و تصوير هماهنگ عمل مى كنند.
• دلشدگان (۱۳۷۱)
دلشدگان تنها فيلم على حاتمى است كه «موسيقى متن» به معنى واقعى و استاندارد را دارد و مديون حضور يك آهنگساز بااستعداد است كه فهم كاملى از فيلم و موسيقى فيلم دارد: حسين عليزاده، نوازنده تار و سه تار و آشنا به سنت موسيقايى قاجار، در اين فيلم مهارت ها و توانايى خود را نشان داده است، در صحنه هايى برش هايى كوتاه از تارنوازى به شيوه قاجار را مى شنويم و در بعضى برش ها، لحن و روش عليزاده را، هم در نوازندگى و هم در اركسترنويسى. تعدادى از شاگردان قديمى او به عنوان نوازنده و سياهى لشگر با لباس هاى مخصوص آن دوران در فيلم حاضر شدند. از جمله جهانشاه صارمى كه از شاگردان قديم لطفى و عليزاده است و اكنون سرپرست گروه «نهضت» است. تا از ياد نرفته، بايد ياد كنم از على حاتمى، كه به واسطه يك دوست، مجموعه كامل صفحات موسيقى دوره قاجاريه خود را روى پنج حلقه نوار كاست برايم ضبط كرده و در اين كار بى بخل و گشاده دست بود. هيچ وقت اين لطف او را فراموش نخواهم كرد. زيرا آن صفحات بعدها بسيار به كار آمدند. در آن زمان، يعنى سيزده سال پيش، شنيدن صفحات عصر قاجار و مقايسه با موسيقى «دلشدگان» كه با كلام شيرين و ياد فريدون مشيرى و صداى پخته محمدرضا شجريان همراه بود، باعث تعجب و حتى دلزدگى شد. نويسنده انتظار بازسازى فضا و تاريخ و موسيقى و وقايع تاريخ موسيقى عصر قاجار را داشت ولى اصلاً هيچ چيز مطابق اصل بازسازى نشده بود! لباس ها، دكورها، قيافه ها و حتى موسيقى ها خيلى شيك تر و نونوارتر از آنى بود كه در عكس ها ديده و در صحنه هاى گرامافون شنيده ايم. در آن زمان نويسنده فكر مى كرد كه يك سوژه عالى، يعنى وقايع ضبط صفحه گرامافون در سال هاى ۱۲۹۸ _ ۱۲۹۳ شمسى، به نفع يك روايتگرى فانتزى و شخصى، «حرام» شده است. اما اكنون نكات مثبت و باارزش را در موسيقى فيلم دلشدگان بهتر و بيشتر مى توان شنيد. دو نكته نيز شايسته تامل است: اول، آوازى كه محمدرضا شجريان به تنهايى در آن فيلم مى خواند و انصاف را كه از بهترين خوانده هاى اوست (گويا صبح روزى در كوهستان با هواى بارانى، به كمك يك ضبط صوت دستى آن را ضبط كرده است) و دوم، موقعيت شناسى عالى عليزاده از لحظات مناسبى كه تصوير با موسيقى جفت مى شود و تاثير مى گذارد. شجريان در آن فيلم، عمداً از لب خوانى به شيوه فردين و ايرج خوددارى كرد و عليزاده نيز محور كار را بر ساخت تصنيف و ترانه و ضربى قرار نداد، بلكه موسيقى فيلم را به عنوان «هنر» در نظر گرفت و با هوشمندى، نوشت و اجرا كرد. طرح زيباى روى جلد نوار و پوستر فيلم نيز از ياد نرفتنى است. زيرا با عناصر موسيقايى انباشته شده است. از جمله يك گرامافون برقى، نماد موسيقى عصر تجدد در ايران و نماد نوستالژيك در فيلم هاى ايرانى. اين طرح را زنده ياد مرتضى مميز كشيده و به فيلم دلشدگان تقديم كرده بود.
• ختم سخن، ياد مى آورم از يك فيلم كوتاه تلويزيونى كه به كوشش دوستم عليرضا مجمع درباره زنده نام، على حاتمى ساخته شده بود و در آن از تك نوازى سنتور هنرمند ايرانى مقيم آمريكا، داريوش ثقفى استفاده شده بود. مجمع مى گفت موسيقى ايرانى و ساز ايرانى روى فيلم هاى هيچ كس، به خوبى فيلم هاى حاتمى نمى نشيند.
مسعود بهنود:
رئيس نظميه ، آخه اين چه وضعيه؟
يعنى دارد ده سال مى شود. باورم نيست. وقتى كه على حاتمى رفت، كسى كه سى سال خاطره ام به حضورش رنگين بود، نوشتم:« بار ديگر اين ماجرا رخ داد، كسى از بزرگان ديار را تا بود قدر ندانستيم و وقتى رفت هزاران نفر به تشييع آمده بودند و چه غوغاى دكاندارى و مصادره نام و جنازه بردارى و... كه گويى در اين كار تواناتريم تا قدردانى در زمانى بايسته. حتى كسانى كه در بودن على حاتمى او را طاغوتى و صاحب دكان سمسارى و متخصص نبش قبر ماسون ها خوانده و به تجليل افتاده اند. باز مرگ پرده پوش آمده است.»
سى سال قبل از اين كه خرقه تهى كند [خودش اين تعبير را براى مردن دوست مى داشت، چند جايى به كار برده بود و هم پيرهن رها كردن] ظهر روزى جلو اداره نمايش منتظر داوود رشيدى بودم كه تازه از فرنگ برگشته بود و صحنه تئاتر به وجودش رونقى و به «در انتظار گودو» جانى گرفته بود. آن روز جوان لاغراندامى همراه با داوود از پله ها به زير آمد، كتابچه اى مثل كتابچه مشق بچه ها را در دست لوله كرده بود. گفتم مثل ده ها تن كه آن روزها هر جا رشيدى را مى ديدند نمايشنامه اى رو مى كردند، لابد جوان هم نمايشى نوشته است. چنين هم بود. رشيدى بعد از كارگردانى و بازى در «در انتظار گودو» در چشم اهل فن نشسته بود. از كوچك هاى گمنام تا بزرگانى مانند گوهرمراد، دوست داشتند كه نمايشى از آنان را اجرا كند. همين هم شد و بعد ها «ديكته و زاويه» ساخته شد. اما در آن روزگاران ناگهان، رشيدى كه همه انتظار داشتند گودويى ديگر به صحنه برد، حسن كچل آن جوان را انتخاب كرد.در شب هاى تمرين در اداره نمايش و در تالار سنگلج آن جوان كه على حاتمى باشد با ما كه جمعى بوديم جفت شده بود. رشيدى، پرويز فنى زاده و اصغرسمسارزاده. و تركيب على و پرويز چه مى كرد. يكى از همين شب ها، در كنار نرده هاى پارك شهر، دريافتم كه چه عطشى دارد به يافتن ترانه ها و متل هاى قديمى متروك. و بعد ها بود كه حافظه اش گنجينه تمام نشدنى همه اين ها شد. هر چه مى يافت را خرج همين يافتن مى كرد. تا زمانى كه مى رفت ديگر همه جا را جوريده بود، از مادربزرگ من هم نمى گذشت كه چند شبى نشست و از وى ترانه شنيد. عاشق ريتم كريم شيره اى در هنگام دست انداختن دوله ها و ممالك ها شده بود و بالاخره هم آن را آورد در سلطان صاحبقران. روزگارى برايش يك قصه نوشته بودم كه در آن صحنه اى از يك ختنه سوران دوران قاجار بود، هرگز امكان اجرايش پيش نيامد اما انگار على سطر به سطرش را حفظ كرده بود كه در خوش حال ها مى خواند با ريتم. پسرخاله .... دخترخاله...
در آن شب پشت پارك شهر، على ريتم مى يافت و پرويز زنده يادش اجرا مى كرد. على هر جا كم مى آورد، خودش مى ساخت و آن پرويز فنى زاده كه گوهر ناسفته هنر و استعداد ناب و سيال بود، همراهى اش مى كرد. به اين ترتيب بچه خيابان رى، دانشجوى هنركده، عاشق نمايش هاى ضربى، هنوز از درس و مشق مدرسه دور نشده پريد وسط صحنه هنر شهرى كه در نيمه دهه چهل، تئاتر و نمايشش هم به دنبال ادبيات و شعرش رنگ ياس و نوميدى داشت. بديهى ترين واكنش شكستى كه ده سال پس از كودتاى ۲۸ مرداد بر آرمان هاى نسلى سنگينى مى كرد، درست يا غلط همين بود. در شادترين و آهنگين ترين لحظه هاى هنر، در آن سال ها، تلخى شكست و احساس تباهى احساس مى شد. در «شهر قصه» بيژن مفيد، و در «هيچ» هاى تناولى. گرافيك زمان خنجرهاى آويخته مميز بود، تئاترش «در انتظار گودو»، ادبياتش «عزاداران بيل» ساعدى و شعرش «خنجر و درخت و خاطره» شاملو. آرى چه در ضربى هاى شهرقصه و چه در حسن كچل، على حاتمى كسى بود كه به حال فرشته مى گريست و مى خواست شيشه عمر ديو بر زمين زند. ديوى كه خود از حسن مى خواست كه شيشه عمرش را بر زمين زند. بعد از حسن كچل، على حاتمى آشناى شهر شد. فقط مانده بود كه يكى مانند على عباسى پيدا شود و امكان پديد آورد كه خواب هاى رنگين على و آن ترانه و واگويه ها در قالب فيلم ريخته شود. كه پيدا شد. چندين فيلم آگهى تلويزيونى و بعدش سينما. على ديگر به تئاتر برنگشت اما در همين دوره بود كه تاريخ را كشف كرد. اولين نشانه اش را دارم. نسخه اى از تاريخ مشروطيت كسروى است كه خواند و خط خطى پس داد. شايد هيچ كس مانند او روزنامه خاطرات اعتماد السطنه را نبلعيده باشد. نسخه مرا تكه تكه كرد و خود نسخه اى [شايد هم نسخه هايى] ديگر خريد و باز سير نمى شد. به باورم اين عشق به گذشته و سنت بود كه على را به تاريخ وصل كرد. ادبيات و تاريخ را اما تصويرى مى ديد، دكوپاژ شده تعريف مى كرد، در همه فيلم هايى كه ساخت اين عشق هويداست. در فرهنگ توده ها مى كاويد. حتى پيش از آن كه در ساخت فيلم متبحر شود، پرداخت صحنه هاى عاطفى و مردم آشنا را بلد بود. حسن كچل، طوقى و بابا شمل مردم را به سينما كشاند. پاداش عشق خود را گرفت. اما اوجش به باور من در «سلطان صاحبقران» بود. انگار آرزويش جامه عمل پوشيده بود كه با همه كمبود امكانات و مخالفت ها كرد و كرد تا ساخته شد. و همه عمر با حسرت به ياد آورد كه آن سريال با همه آن كه صحنه هايش رنگى بود و اصيل اما سياه و سفيد گرفته شد. از نان سنگك دست مليجك مى زد به حرمسرا و پولتيك و تشريفات. الحق كه از عهده بر مى آمد. كسى كه هرگز در عمرش تشريفات را نشناخت و به مد روز كراوات نزد، ما را كه گاهى به تالار رودكى [وحدت فعلى] مى رفتيم دست مى انداخت، اما توانست صحنه هاى تشريفات و كاخ و دربار را به آن خوبى بسازد.تا يادم نرفته از طبع شوخى سازش بگويم كه همه چيز را طنز مى كرد و شوخى مى گرفت. شبى كه نتوانسته بوديم دور هم جمع شويم و ما رفته بوديم به اجراى هربرت فون كارايان در تالار رودكى، وقتى سرانجام به هم رسيديم ميهمانى را پر كرده بود از اين صحنه پردازى كه حضرات با لباس هاى رسمى و پاپيون مى روند به اپرا[ براى كوزى فان توته هم معادلى ساخته بود خنده دار] و دست مى زنند و غوغا مى كنند و خود را علاقه مند نشان مى دهند ولى وقتى بيرون مى آيند و در ماشين مى نشينند و پاپيون را باز مى كنند، دست دراز مى كنند در كاست ماشين و به ريتم «يه كارت سلاخ به دلم» حال مى كنند. سلطان صاحبقران تا آخرين لحظات براى پخش با مشكل روبه رو بود و اگر حمايت بى دريغ داوود رشيدى و پشتيبانى رئيس وقت تلويزيون آقاى قطبى نبود، ساواكى ها كار خود كرده بودند. از جمله آن كه در بررسى اش نوشته بودند كه «شاه كشى ياد مى دهد». چنين اتهامى چه مى كرد در آن روزگار بماند. آن هم براى على كه اصلاً در بند سياست نبود. بارى اگر دايى جان ناپلئون ناصر تقوايى را كنار بگذاريم بايد گفت كه «سلطان صاحبقران» تنها سريال تلويزيونى جدى بود كه سال ها بعد از آمدن تلويزيون به ايران ساخته و پخش شد. اما پخش همان و به صدا آمدن تاريخدانان مطنطن همان. گويا كسى پيش از آن جرأت نكرده بود تا در ملك آنان شوخى كند. نكته گيرى ها شروع شد. از اثبات آن كه جلسات هيات دولت در فلان كاخ برگزار نمى شد به زمان ناصرالدين شاه تا لباس ها و تكيه كلام هاى شيرينى كه على براى هر پرسوناژ ساخته بود. نقدها داشت او را منصرف مى كرد. انگار سليقه ها در حد همان نمايش هاى تاريخى محتشم و سارنگ در لاله زار مانده بود و تاب هيچ نوآورى نداشت. و چه كارى برد قانع كردن اين كه هنرمند حق تصرف دارد. مستند كه نمى سازد. و زنده بماناد فرخ غفارى كه همه نوآوران را حامى بود كه اينجا هم به مدد آمد. على با سلطان صاحبقران [ هنوز متن هاى متعددش را با خود دارم كه نشان مى دهد چقدر تغيير داد و با هر نكته و يافته اى جرقه اى ديگر زد در ذهنش]، مردمى را براى ديدن كارى جدى پاى تلويزيون كشاند وگرنه در آن دوران سريال هاى پربيننده بسيار بود. اما تنها على مى توانست مردم را به مرگ غريبانه اميركبير بگرياند و در عين حال با قاتل وى همدلى دهد، به زالو انداختن به مقعد همايونى به ريش همايونى بخندند، به تنهايى مليجك غصه بخورند و بر دلاورى ميرزا رضا كرمانى آفرين بگويند. اشرافيت خط و نشان كشيد و اشراف زادگان كار را به شكايت به دادگسترى كشاندند. اما از دل ماجرا على حاتمى تاريخ ساز سينماى ايران شد. اين شد كه سرنوشت ديگر رهايش نكرد، تا بعد از انقلاب كه «جاده ابريشم» را «هزاردستان» كرد.اما على، در همه حال همان بود كه بود. ترانه و ضرب المثلى و نقل كوچه و خيابانى برايش صدبرابر ارزش داشت و از كشف چاه نفت مهم تر بود. از همين جا به اصالت جويى رفت. اما اصالت را در عتيقه و شمعدانى و قلمتراش نمى خواست. اصالت در نگاهش وقتى بود كه مرحوم مافى برايش بحق حق نوشت. وقتى بود كه استاد شجريان براى دلشدگانش گوشه بيات ترك را با الگوى موذن زاده اردبيلى يافت. تا لحظه مرگ هم همين را مى شنيد و مى گريست.غروبى تلفن كرد تا خبر بدهد كه پرويز فنى زاده خرقه تهى كرد. دردناك بود خبر براى همه مان. و على بر اساس ترانه اى كه از زبان مادربزرگم كشف شده بود مى خواند « رئيس نظميه، آخه اين چه وضعيه» و اين طورى تاثر خود را نشان مى داد. اين ريتم را بارها با پرويز تند و در شش و چهار خوانده بودند. اما اينك به آواى حزين مى خواند. انگار رئيس نظميه در كلامش شده بود رئيس واقعى نظميه كائنات. مى گريست و مى خواند. مرگ خود نديده مى گريست. جلو خودش را در اين وقت ها نمى گرفت. آسان گريه مى كرد. حتى وقتى «سوته دلان» و «مادر» را ساخت كه از تاريخ بيرون بود و تنها قصه هاى او كه پيش از دسترسى اش به تاريخ نوشته شده و ساخته شد، باز عشق به زيبايى و اصالت صدا مى كرد. چراغ موشى، يك گفت وگوى عاشقانه دوست با دوست، ياس هاى لاى سجاده مادر، هندوانه اى در حوض، لاله اى كنار پنجدرى، رحلى كنار ارسى، قلمدانى، خط خوشى و قلمتراشى. روحش مال دوران پلاستيك و ماهواره و شلوار جين نبود. در دهان قهرمانانش هم شعر مى گذاشت. حالا مليجك بودند يا شاه شهيد، ستارخان و يا عضو محترم كميته مجازات، شعبون و يا كپى بردارى اش از فرمانفرما. آنقدر در اين كار پاى فشرد كه امضايش شد مهر استاندارد اصيل سازى در سينماى ايران. به ياد مى آورم شبى با داوود رشيدى و احترام خانم _ هنوز نه ليلى رشيدى متولد بود و نه ليلاى حاتمى _ كه آرش درآمده بود با «صداى پاى آب» سهراب، پرويز نورى منتقد سينما و ثرى خانم هم حاضر. شعر سهراب را خواندم، على چمباتمه زده بود در تمام مدت پلك نزد. انگار داشت قطارى را كه خالى مى رفت، پاسبان هايى را كه شاعر شده بودند. پدرش را كه تار مى زد. و خودش را كه وقتى تب مى كرد به ستارگان نزديك مى شد، همه را مى ديد. فردايش تلفن كرد كه برويم به ديدار سهراب. مى خواست اجازه بگيرد و صداى پاى آب را فيلم كند. از جنس خواب هاى خودش بود شعر سهراب. بارى، على حاتمى وقتى كه رفت، دنياى خود را به شكلى كه مى خواست درآورده بود. همچون «مادر» همه كارهايش را كرده. شكر و زعفران حلوا را گذاشت، نماز آخر را خواند، دور و برى ها را خواست با هم آشتى دهد، با سينما آشتى داد. زرى را عزت الدوله كرد در مرگ امير سياهپوش، ليلا ثمره عمرش را ليلاى دلشدگان كرد و در غم فراق خود گريان گذاشت و رفت. فرداى خرقه تهى كردنش همان روزنامه كه بارها دشنامش داده بود وقتى تيتر زد «كارگردان نامدار سينماى ايران درگذشت»، به رندى اش پى بردم. مگر نه آن كه چند سالى بود در معناى «رند» خيره مانده بود. هر چه و هر كجا از «رند» چيزى نوشته بود جمع مى كرد. آنقدر خواند تا رند شد. مگر نه كه در ميان هزاران تن كه جلو تالار وحدت براى بدرقه او گرد آمده بودند، دشمنانش در صف نخست بودند. اما خودش تا آن جا كه مى دانم دعاگوى آقاى انوار بود و احمد پورنجاتى و آقاى جلالى كه در ديار غربت وقت معالجه همدلى نشان داده بودند. وقتى رفت به عتاب نوشتم « هيچ كس را تا زنده است ارج نمى نهيم. صدا و سيمايى كه حالا سنگ تمام گذاشته و وسط برنامه ها نام و ياد او مى آورد، همين اواخر كه پزشكان از جان على دست شسته بودند جشنواره سينما برپا كرد و حتى نام او نياورد. على محتضر كه سازنده شهرك سينمايى و سريال هاى جاندار و آبروساز براى تلويزيون بود. سازنده «هزار دستان» و «قصه هاى مثنوى» و «سلطان صاحبقران». مى شد صحنه اى مانند اسكار ۱۹۹۱ درست كرد كه ساتيا جيت راى را در بستر مرگ به روى پرده بزرگ كردند تا پيامى بفرستد، با جمع همكارانش وداعى بگويد. مى توانستند لبخند بر لب هاى دعاگوى على را نشان دهند و هم خوراكى براى روزهاى بعد خود فراهم آورند. اما همه را گذاشتند براى تشييع جنازه اش.» افسوسا و دريغا كه على حاتمى زمانى رفت كه صدها فكر و طرح داشت، «جهان پهلوان» را تنها تا جوانى تختى پيش برده بود. جز آن كه در دفترچه مشقش سه ملكه برفى و آخرين پيامبر را هم نوشته بود. صدها ترانه و نكته و ظريفه تازه يافته بود كه بايد زمانى تصوير مى شد. تازه داشت دروازه هاى ورود به بازار جهانى را پيدا مى كرد. قصد نداشت و نمى توانست از پنجره فستيوال ها و جشنواره ها وارد شود، اما راه ديگر داشت. حيف شد. وقتى در آن ازدحام جمعيت و سينه زنان جنازه وى را ربوده از دست زرى و ليلا به گور مى نهادند. بگذريم، خلاصه اش اين كه على حاتمى بزرگ بود و از اهالى امروز بود و با عشق و سنت و اصالت پيوند داشت. يك هفته اى قبل از آن كه خرقه تهى كند، ديدمش و ديدم نگاهش خيره مى ماند روى اشيا و چهره ها، دانستم ديگر اميدى نيست. شب كلاه سپيدش به سر، بى هيچ شباهتى به آن جوان تيزچشم سى سال قبلش. تكيده جان كه انگار نه خونى داشت و نه ديگر جانى. تن رها كرده، به نظر راضى مى آمد. آمد حرفى بزند نزد. سعى كردم بخوانم برايش «رئيس نظميه، آخه اين چه وضعيه.»
آلبوم " فرياد " اثر مشترك استاد " محمد رضا شجريان" ، " حسين عليزاده " ، " كيهان كلهر " و " همايون شجريان " ، نامزد جايزه جهاني موسيقي " گرمي" شد.
اين آلبوم در بخش موسيقي جهان در رشته بهترين آلبوم موسيقي سنتي جهان ، رشته شماره 72 نامزد شده است. لازم به ذكر است ، آلبوم " فرياد" اجراي زنده اين گروه در كنسرت است.
اين دومين باري است كه شجريان و گروهش به خاطر اثر مذكور نامزد " گرمي" مي شوند.
مراسم اهدا جوايز " گرمي" روز 8 فوريه در لوس آنجلس برگزار مي شود.
رقباي گروه ايراني براي كسب جايزه مذكور ، " علي فركاتور " و " توماني ديابت " براي اثر " در قلب ما " ، " لاماتاشي " گروه موسيقي اساتيد تبت ، " پاراتوداس اوستداس " اثري از گروه ايتاليا و " بهمانكا " اثري از " ممدو ديابت " هستند.
دو سال پيش با وجود فاجعه غمانگيز و دلخراش «بم»، چنان كه «همه ايرانيان اندوه فاجعه را از عمق دل گريستند»، شجريان توان زاري خويش را به نيروي زندگي بدل كرد و اميد را براي آنان كه ماندهاند ارمغان آورد.
دو سال پيش شجريان، تجسم حادثه بم را در «فرياد» اخوان ثالث يافت و فرياد برآورد: «خانهام آتش گرفته است، آتشي جانسوز \ هر طرف ميسوزد اين آتش \ پردهها و فرشها را، تارشان با پود \ من به هر سو
مي دوم گريان \ در لهيب آتش پر دود... \ واي بر من، همچنان ميسوزد اين آتش \ آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان \ من با دستان پر از تاول \ اينطرف را ميكنم خاموش \ وز لهيب آن روم از هوش \ ز آن دگر سو شعله برخيزد، به گردش دود \ تا سحرگاهان كه ميداند كه بود من شود نابود \ خفتهاند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر \ واي آيا هيچ سر بر ميكنند از خواب \ مهربان همه همسايگانم از پي امداد \ سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد \ ميكنم فرياد، اي فرياد! «اي فرياد! »اما در همان كنسرت از قول حافظ خواند: «از اين سموم گر بر طرف بوستان بگذشت \ عجب كه بوي گلي ماند و رنگ نسترني» در آن مقام از بم خواند، اما گفت: «هر اون باغي كه دارش سر به در بي \ مدامش باغبان خونين جگر بي \ ببايد كندنش از بيخ و از بن \ اگر بارش همه لعل و گهر بي» نداي نوسازي، بهسازي و دوبارهسازي را سر داد.
اين بار شجريان پس از دو سال از بم نخواند، اما بم خواند. صدايش چنان غمانگيز، حزنانگيز و در بردارنده درد بود، گويي پسلرزهها و ويرانيهاي به جاي مانده از بم همچنان بر تار و پود صداي شجريان جريان داشت. نه! درد شجريان اينها همه بود، اما گويي درد دل شجريان بسي عميقتر بود.
دو سال پيش شجريان صداي خويش را در مقامها و پردههاي بالا وسعت داده بود از درآمد «نوا» بيهمگان به سر شود تا «مرغ سحر» عمدتا در مقامهاي بالا و چپ كوك بود. اما پس از دو سال هنوز شجريان در حال و هواي غم بم مانده و صداي خويش را بم كرده بود. حتي پردهگيري عليزاده كه دايما در بالا دسته و پايين دسته در تغيير است، بخاطر بم خواني شجريان در بالا دسته و مناطق بم دسته تارباقي ماند.
پشت درهاي بسته كنسرت
با وجود برگزاري كنسرت در 6 روز متوالي و فروش تدريجي بليت به انواع و اقسام ترفندهاي گوناگون از اينترنتي تا روشهاي سنتي بازاري، اما باز هم مشتاقان صداي ساز و آواز اساتيد ايراني، در صفهاي طولاني ناكجا آباد، وعدههاي سر خرمن و «پروكسي» پيدرپي سايت فروش اينترنتي و در آخر بازار سياه، ماندند. روز اول كنسرت (سهشنبه) پيرامون ميدان فاطمي، حوالي برپايي گردهمايي اساتيد موسيقي سنتي (در محل تالار وزارت كشور)، ترافيكي از جنس ديگر، برپا بود. تمامي چشمها خيره، تمامي عزمها به سوي تالار بزرگ كشور براي ديدن و شنيدن، همنوايي و همنوازي اساتيد ايراني، بود. سه هزار نفر بليت به دست و قريب به صدها نفر بيبليت پشت تالار وزارت كشور ازدحام داشتند. نيروي فوقالعاده انتظامي ساز خويش را براي حفظ امنيت تالار و جلوگيري از ايجاد ترافيك كوك كرده بودند. البته باز بازار سياه همچنان به ساز خود مينواخت تا جايي كه بليت 8 هزار تومان به صد هزار تومان ارتقا يافت و ايضا بليتهاي ۱۰ و ۲۰ هزار توماني به.....
تكنوازي عليزاده
ابتكار اين كنسرت تكنوازي عليزاده در پانزده دقيقه نخست، بدون حضور شجريانها و كلهر بود. وي مركبي از «نوا» و «راست پنجگاه» نواخت. البته آن عليزاده كه همواره از سازش نغمههاي جديد شنيده ميشد، عليزدهيي كه از سازش سراسر خلاقيت و ابتكار سرازير ميشد، بديههاش چندان بديهه نبود!با وجود اينكه عنوان قطعه «بزن آن زخمه» بود، اما بديهه وي بسيار نزديك به قطعه پيشساخته «تركمن» بود. تركمني كه عليزاده آن را در اجراهاي در مقامها و دستگاههاي گوناگون، نواخت.آلبومهاي «تركمن»، «شورانگيز»، «فرياد» و...(.بگذريم از اينكه قطعه فوق ملهم از شعر «بزن آن زخمه» (كلام م.سرشك كه در آخر به شكل تصنيف اجرا شد) بود در حالي كه عليزاده در گفتوگويي گفت: بايد نواي ساز را از قيد كلام رهانيد (نقل به مضمون).
دشتستاني
شجريانها و كلهر به عليزاده پيوستند كه در بخش نخست دشتي را بنوازند و بخوانند. پيش درآمد اين جشن بداهه نوازي عليزاده (و سپس همراهي كلهر و همايون) در «پيش درآمد دشتي» زندهياد مرحوم استاد يوسف فروتن (1357-1275) بود. فروتني كه چندين سال استاد خود عليزاده بود و الحق كه عليزاده حق شاگردي را در اين پيشدرآمد به جا آورد. نكته قابل توجه در اين پيشدرآمد، همجوشي و وحدت كمانچه «كلهر» و تار «عليزاده» بود، چيزي كه در تاريخ موسيقي ايران كمتر به چشم خورده كه تار و كمانچه چندين سال با هم همنوازي بكنند و آثار ماندگاري از خود به جاي بگذارند. البته تنظيم اثر از كيفيت بالايي برخوردار بوده كه نشاندهنده تمرين و ممارست اساتيد بود. جوابها در اين پيش درآمد بسيار خوب بود.
البته نبايد از اختلال فني در صدابرداري و ناهماهنگي در سيستم نورپردازي در ابتداي كنسرت چشم پوشيد، بطوري كه چندين بار صداي نابهنجار از اكوها بلند شد.
پس از پيشدرآمد نوبت به درآمد دشتي با مطلع «دل ز دستم رفت و جان هم بيدل و جانم چون كنم» (حافظ) رسيد. چنان سوزي در صداي شجريان بود كه همه از سوز صداي استاد سوختند. البته اين آوا يادآور آوازهاي شجريان در همين پرده با مطلع «دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد» و «ره ميخانه و مسجد كدام است» بود.
عدم كوك ساز عليزاده و اركستر كلهر
آواز اين بخش بر خلاف ديگر آثار آوازي استاد بسيار كوتاه و كمتر از چهار جمله بود. عليزاده در اين قسمت به جز جملات اوليه جواب آواز، نقصي در سازش به وجود آمد كه تا پايان كنسرت، درگير كودك كردن سازش بود و در برخي مواقع با اشاره به «كلهر» درخواست ادامه جواب آواز را ميكرد.
والحق هم كلهر بسيار مسلط و سحرانگيز ظاهر شد و ساز وي تا آخر بر كنسرت حاكميت تام داشت. تا جايي كه نقص ساز عليزاده با چيرهدستي نواي كلهر برطرف شد.
به واقع كلهر اين ساز را دوباره احيا كرد چرا كه به كمانچه در طول تاريخ موسيقي به ديدي مثبت نمينگريستند و كمانچه را يك ساز فالش خارج ميخواندند. اما شجريان با بكارگيري اين ساز در كنسرتهاي ملي و بينالمللي و دعوت از «كلهر» اين ساز را مجددا احيا كرد. كمانچه كلهر بسيار از پس جواب آوازهاي شجريان بر ميآمد. كلهر خود يك «اركستر» بود.
شجريان به وعده خود وفا كرد
پس از آواز نوبت به تصنيفخواني شجريان رسيد. شجريان در اين قسمت تصنيفي خواند كه تا به حال شنيده نشده بود و البته تصنيفي قديمي بود كه بر روي كلام مولوي تنظيم شده بود، حتي ظاهرا عارف قزويني «از خون جوانان وطن لاله دميده» را با الهام از اين ملودي، تصنيف كرده بود.
اين تصنيف قديمي به روايت مرحوم دواني« استاد شجريان در محضر ايشان در كنار دهها تصنيف ديگر ثبت و ضبط كرده بود و در آرشيو خويش بايگاني كرده بود و در گفتوگوهايي وعده اجراي آن را بطور تدريجي داده بود». با غزل معروف و محزون مولوي با مطلع: «رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن \ ترك من خراب شبگرد مبتلا كن». كه تذكرهنويسان مولوي آوردهاند روايتي از مولوي در بستر مرگ است.
دشتستاني و استاد دادبه
در ادامه استاد آوازي را با كلام حافظ با مطلع «چو گل هر دم به بويت جامه در تن \ كنم چاك از گريبان تا به دامن» خواند كه در مايه دشتستاني بود. شجريان در اين مايه همواره درس آموخته استاد دادبه بود. با وجود اينكه استاد دادبه چندان جريان ساز در عرصه موسيقي نبود، اما وي احياگر دشتي و دشتستاني و مقامها و مايههايي كه در سنت مدرسي موسيقي كمتر به كار ميرفت و اين آواز مغموم و محزون بخشي از آن فرهنگ بود.
پيام اميدبخش در غزل حافظ، تاكيد و تكيه بر دو بيت پاياني بود كه نشان از پيام اميدبخش در فحواي آواز در كنار حزن دروني اثر بود. آن دو بيت چنين بود:
ببار اي شمع اشك از چشم خونين\ كه شد سوز دلت برخلق روشن. مكن كز سينهام آه جگر سوز\ برآيد همچو دود از راه روزن.
«روزن» واژهيي بود كه استاد بر آن تاكيد كرد و فرود آمد واژهيي كه نشان از اميد اميدواري و پيام اميدبخش بود. «روزن» البته در بخش دوم هم در شعر سهراب به كار رفت كه نشان از پيامند بودن اثر بود.
بزن زخمه
برخلاف غم و مغموميت صداي شجريان، اما روزنه و چشماندازي براي آينده در اثر به چشم ميخورد.
بزن آن پرده... اگر چند تو را سیم ازین تار گسسته است\ بزن اين زخمه... اگر چند در اين كاسه تنبور نماندست صدايي.
اين تصنيف از ساختههاي عليزاده بود سواي استفاده از شعر نو، داراي بداعت و صناعت ويژهيي بود. اينكه اوزان مياني تصنيف از ريتم \ ضرب خاصي برخوردار بود. تصنيفي كه با وجود حفظ ميراث موسيقي، بسيار مدرن و مبني بر ضرباهنگ جامعه مدرن ساخته شده. از ابتكارات ديگر اين تصنيف استفاده از موسيقي هماوايي و نيز دوصدايي كه برگرفته از آوازهاي جمعي تعزيه (و شايد موسيقي چند صدايي فرهنگ كليسايي!) بود، در حاليكه در «فرياد» و «نوا» هماواييها به اين صورت نبود. چراكه در اين تصنيف، تحريرها با هم متفاوت و با اندكي فاصله و در عين حال هم وزن بود. همان فضا و تجربهيي كه آن را عليزاده در «رازنو» احيا و اجرا كرد.
اين تصنيف متناسب با نابهنجاريهاي اجتماعي جامعه بود، چراكه به سردرگمي و ياس آلودگي جامعه نهيب ميزند و مي گويد: «زخمه به جام كهن زن\ لانه جغد نگر...\ اگر اين پرده برافتد\ من و تو نیز نمانيم.
«رازنويي» كه براستي جريان سازي در موسيقي نوين ايراني بود، نيز در بردارنده همين معنا كه ميگفت: پرده بگردان بزن ساز نو\ هين كه رسيد از فلك آواز نو (مولونا).
آواز بيات ترك
بخش دوم با بداهه نوازي عليزاده در گوشه «روح الارواح» (از متعلقات بيات ترك) آغاز شد، كه در پي آن آواز ضربي شجريان با دو بيت از سعدي آمد: دو چشم ميگونت ببرد آرام هشياران\ دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بيداران. گر آن عيار شهر آشوب\ روزي حال من پرسد\ بگو خوابش نميگيرد به شب از دست عياران. كه ادامه آن ساز و آوازي در بيات ترك ارايه شد كه اگر كسي متوجه عنوان شاعر در مقطع غزل نميشد، باز از لحن خواندن، دقت در خواندن و اداي درست كلمات شعر در نهايت با توجه به تاكيد بر «قناعت» پي ميبرد كه شاعر آن «سعدي» است.
دلم تا عشقباز آمد درو جز غم نميبينم\ دلي بيغم كجا جويم كه در عالم نميبينم. قناعت ميكنم با درد چون درمان نمييابم\ تحمل ميكنم با زخم چون مرهم نميبينم. در ادامه «عليزاده» سازش جاني مجدد گرفت چهار مضرابي از ساختههاي خود با جوابها و همنوازيهاي كلهر اجرا كرد كه از جمله چهار مضرابهاي فراموش ناشدني بود.
آواز افشاري
از آواز بيات ترك بيمحابا و با تغيير مقام «همايون شجريان» كه از ابتدا سكوت پيشه كرده بود و تنها با نواختن ضرب، گروه را همراهي ميكرد، سكوت را شكست و به گوشه «مثنوي پيچ» افشاري رفت و غزلي از حافظ را با مطلع «در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع \ شب نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع» خواند. در سراسر جملهها با پدر و استادش همخواني كرد. همخواني پدر و پسر در اين كنسرت، از بخشهاي بسيار زيباي اين كنسرت بود.
ضربي افشاري باز از ساختههاي عليزاده بود كه دربردارنده پيامي در عدم ياس و نااميدي بود، چرا كه يك سلسله موي ميتواند صد سلسله كند. ساير آواهاي بعدي نيز همچنان در بردارنده پيام اصلي يعني عدم ياس و نااميدي بود.
سهراب خواني
پس از اجراي اركسترال چند سال پيش، قطعه «در گلستانه» در قالب موسيقي سنتي، هيچگاه كلام سهراب سپهري در موسيقي سنتي جايي نداشت، اما پايان و هسته اصلي اين بخش تصنيفي از سهراب بود. «دستي افشان، تا زسر انگشتانت صد قطره چكد\ هر قطره شود خورشيدي \ باشد كه به صد سوزن نور، شب ما را بكند \ روزن روزن \... \ تجلي ابري كن ، بفرست، كه ببارد بر سر ما \ باشد كه به شوري به شكافيم، باشد كه بباليم \ و به خورشيدي نو پيونديم... \ نم زن به چهره ما \ باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم، و شود سيراب \ از تابش تو و فرو افتد...
اين تصنيف نه به لحاظ زيباشناختي بلكه به لحاظ تكنيكهاي آهنگسازي قابل شنيدن است، اين قطعه نه تنها با تصنيفهاي رايج و اهتمامهاي جاري در قلمرو پيوند شعر مدرن با موسيقي اصيل ايراني متفاوت است، چرا كه آهنگساز سعي بر ساختارشكني دارد. جملات و اوزان در تصنيف شكسته ميشود و چندان تناسبي بين آن ديده نميشود، اما در عين گسستگي، اوزان داراي هارموني بديعي است.
سيل دستان و اصرار شيفتگان شجريان وي و گروهش را واداشت كه در افشاري تصنيف شش و هشت افشاري «علياكبر شيدا» با عنوان «دوش دوش» را بخواند. پس از اتمام اين تصنيف، مشتاقان و شيفتگان همچنان تشنه و شيفته صدايي بودند كه مرهمي بر دردهاي آنها باشدأ مرغ سخنگويي ميخواستند كه وصف حال آنان باشد و سحرگهان نالهيي سر دهد. سازها كوك شد و شجريان بانگ برداشت: «مرغ سحر ناله سر كن...»
نالهيي كه شجريان سر داد «سروشي غيبي» و بيانگر حالات و احوالات جامعه بود. البته شجريان در كنسرت «بم»، «مرغ سحر» را در گامهاي بالا خواند، اما اين دفعه بسيار غمآلود و بم خواند. تماشاگران كه زحمات فراواني را براي شنيدن صداي او متقبل شده بودند، خسته نشدند و گويي كنسرت كوتاه بود.
«فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه بود
اما يگانه بود و هيچ كم نداشت»
فرید دهدزی
نمايشگاهي از پرترهي هنرمندان موسيقي، تئاتر، سينما و ادبيات و فلسفه در گالري ثالث به نمايش گذاشته شده است.
به گزارش بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نمايشگاه را نشر ثالث تدارك ديده و قرار است تصاويري را كه آرش آزما، ساتيار امامي، سينا جعفريه، حسن سربخشيان، ساجده شريفي و کاوه کوثري از هنرمندان كشور تهيه كردهاند، در ابعاد مشخصي عرضه كنند.
هر عكاس سه تا شش قطعه عكس ارايه نموده است.
اين نمايشگاه دربرگيرندهي پرترههاي سربخشيان از اساتيد موسيقي و آواز ايران، محمدرضا شجريان، محمد نوري و فخرالديني است.
امامي هم پرترههايي از پرويز كيميايي، رخشان بنياعتماد، آتنه فقيهنصيري، نيكي كريمي و پرويز پرستويي را ارايه ميدهد.
خودنگارههاي آزما و تصاويري از محمود دولتآبادي، نصرت كريمي و محسن دايينبي را كه جعفريه تهيه كرده است، ديگر عكسهاي اين نمايشگاه است.
نمايشگاه يادشده 17 آذر گشايش يافته و تا پايان همين ماه از ساعت 16 تا 21 ادامه خواهد داشت.
گالري ثالث، خيابان کريمخان، بين ايرانشهر و ماهشهر، شماره 160، در نشر ثالث واقع است.
هميشه كنسرت هاى استادان موسيقى ايران يعنى محمدرضا و همايون شجريان، حسين عليزاده و كيهان كلهر در كشورهاى ديگر در رسانه هاى آن كشورها هم بازتاب نسبتاً خوبى دارد و نشريات معتبر به ارائه تحليلى از اين اجراها مى پردازند كه بيشتر شامل معرفى موسيقى ايران، معرفى سازها و هنرمندان است. نوروز امسال كه اين گروه در آمريكا و كانادا كنسرت هايى برگزار كرد، نشريه معتبر نيويورك تايمز به ارائه گزارشى كوتاه درباره چند و چون اجراى اين كنسرت در آمريكا پرداخت.
سايت دانشگاه بركلى آمريكا هم در مطلبى مفصل تاريخچه اى از موسيقى ايران را شرح داده است. از اينجا مى شود فهميد كه از اين كنسرت ها در آن طرف آب چه استقبالى شده است. مخاطبان اين كنسرت بر عكس مخاطبان ايرانى كسانى نيستند كه به عشق ديدن شجريان براى يك بار هم كه شده به كنسرت بروند. بيشتر آنان شنوندگان حرفه اى موسيقى هستند كه جريان اين هنر را پى گيرى مى كنند و يك شبه تصميم به رفتن به كنسرت نگرفته اند. بايد واقعاً علاقه مند و كنجكاو اين موسيقى بود تا بليت كنسرت را از چند ماه قبل خريد و براى آن برنامه ريزى كرد. مخاطبانى كه در خارج از كشور به اين كنسرت ها مى روند دو دسته اند: ايرانيان مقيم خارج از كشور و مخاطبان خارجى كه البته هر دو تقريباً از فضاى موسيقى داخل و دعواها و بحث هاى موسيقى دانان درباره لزوم نوآورى يا انكار و تقبيح آن به دور هستند. براى همين وقتى براى ديدن يك كنسرت موسيقى سنتى به ايران مى آيند، واقعاً مى خواهند به موسيقى سنتى گوش بسپرند نه مثل ايران كه از برگزارى كنسرت موسيقى راك خبر مى دهند و شنوندگان را از ديدن يك كنسرت كلاسيك يا سبكى ديگر جز برنامه اعلام شده شوكه مى كنند.
به هرحال اگرچه كنسرت شجريان در ماه مارس سال ۲۰۰۵ با گزارش هايى همراه بود اما كنسرت اخير استادان موسيقى ايران در اروپا بازتابى نداشت جز اخبارى از اين اجراها و اعلام تاريخ و مكان آنها. اين چيزى است كه با جست و جو در اينترنت مى توان به آن پى برد و البته نمى توان به آن راى قطعى داد چرا كه برخى از نشرياتى كه سايتى در اينترنت ندارند از ديد ما پنهان مى مانند. تنها سايت هاى فارسى متعلق به رسانه هاى خارجى مثل دويچه وله و بى بى سى به درج گزارش هايى پرداختند. سايت فارسى صداى آلمان گفت و گويى با شجريان ترتيب داد و بى بى سى فارسى دو گزارش در اين باره را بر خروجى خود فرستاد و البته سايت هايى شخصى هم بودند كه ديدگاه هاى خود را مطرح كردند و با جمع بندى اين مطالب مشخص شد كه اين كنسرت برعكس گذشته از چندان اقبالى برخوردار نبوده است.
خبرنگار بى بى سى فارسى مى نويسد: «در نواى تار حسين عليزاده آن طنين شاخص و منحصر به فرد كه از تارنوازى صاحب سبك و نوپرداز انتظار مى رفت شنيده نمى شد. عليزاده كه زمانى چند زخمه او بر تار كافى بود تا صاحب صدا را به هر هنرجوى نوآموز تار بشناساند اين بار صدايى كه از سازش برمى خاست مى توانست صداى ساز هر تارنواز زبردست ديگرى باشد، نه لزوماً نوازنده اى كه عنصر تكنيك را در تارنوازى به اوجى دست نيافتنى رسانده و «شورانگيز» و «تركمن» از او شنيده شده باشد. سال ها پيش حسين عليزاده هرگاه روى صحنه مى رفت، در ميان همنوازانش حرف اول را مى زد اما اين بار تارنوازى اش زير سايه كمانچه نوازى كيهان كلهر جلوه چندانى نداشت.
در مورد محمدرضا شجريان نيز هرچند خبرى از سخنى تازه و حرفى نو در آواز ايرانى نبود اما ويژگى كنسرت را بيش از هر چيز ديگر مى توان در همخوانى او با پسرش همايون سراغ كرد كه علاوه بر نواختن تنبك، پدر را در جاى جاى تصنيف ها همراهى مى كرد و بدون اغراق صدايش را در ترانه خوانى به زحمت مى توان از پدر تشخيص داد.»
در كنسرت تهران نيز انتظار برخى از مخاطبان و علاقه مندان واقعى شجريان برآورده نشد. البته كنسرت ها در ايران هميشه با شرايط ويژه اى برگزار مى شوند و آنقدر در طول روزهاى برگزارى و قبل از آن مشكلات و موانعى پيش مى آيند كه بر كيفيت كار گروه تاثير مى گذارند، مثل قطع صدا در شب دوم اين كنسرت در تهران كه ناراحتى اعضاى گروه را در پى داشت و تاثير خود را بر صداى شجريان گذاشت. به قول او مشكلات حتى در روزهاى بعد از برگزارى كنسرت هم در ايران ادامه دارد و در اين چند روز آنان در يك وضعيت فوق العاده و آماده باش واقعى بر رفع مشكلات به سر مى برند.
زلزله ويرانگر بم، مناسبتى شد تا در سال گذشته محمدرضا شجريان پس از سال ها، موفق به برگزارى كنسرتى در داخل كشور شود و سالگرد واقعه بم، بار ديگر فرصتى براى مشتاقان موسيقى سنتى پديد آورد. كسانى كه موفق به دريافت بليت اين كنسرت پرطرفدار شده بودند، در ورودى سالن بزرگ كشور شاهد تصاويرى از «باغ هنر بم» بودند كه به دعوت و همت و پايمردى استاد بزرگ موسيقى ايران دارد بر روى ويرانه هاى بم، قد مى كشد. چنين كارى خارج از چارچوب بودجه هاى دولتى، تنها به واسطه اعتبار و مقبوليت بزرگمردى چون استاد شجريان محقق شده است و همه آنهايى كه با جان و دل كمك هاى خود را به اين پروژه اهدا كرده اند، خوب مى دانند كه اين حس احترام و اعتماد نه تنها به پاس صداى خوش او كه بازتاب ويژگى ها، سجايا و رفتارهاى شخصيت درخور احترام اوست.
بى شك بخشى از اين حضور گرم مردمى در چند شب اجراى برنامه را، بايد به حساب اداى احترام به يك شخصيت مردمى و خواننده اى كه نغمه هايش از درونى ترين لايه هاى جامعه ايران مى تراود، بگذاريم. برنامه هاى كنسرت شجريان، سند قدرشناسى يك ملت از هنرمندان بزرگ خويش است.
اما اين حضور از منظر ديگر نيز دلگرم كننده بود. همه آنهايى كه بحق نگران محروم ماندن نسل جوان از ريشه هاى اصلى هنر ايران زمين بوده اند و از آسيب موسيقى هاى كم مايه و آثار نامطلوب كانال هاى ماهواره اى بيم داشتند، استقبال جوانان از كنسرت شجريان را همچون نقطه اميدى تابناك يافتند كه تداوم موسيقى سنتى و ملى ايران را در كنار گونه هاى ديگر موسيقى تضمين مى كند. آوازخوانى همايون شجريان در كنار پدر نيز نمادى تمثيلى از اين روند مبارك بود.
اين چنين بود كه بليت كنسرت به بهاى بيشتر از صد هزار تومان خريدار داشت. فارغ از اين كه درباره مذمت بازار سياه بليت صحبت شود، بايد گفت كه مشتاقان، بهاى خبرگى و كيفيت را مى پرداختند، آنها بابت موسيقى پرمايه و استادانه هزينه مى كردند، همچنان كه به بانيان آبادانى بم ارج مى نهادند.
پيش از اينكه به خود موسيقى و اجراى برنامه بپردازيم بد نيست به رفتار مدنى و موزون جمعيت سه هزار نفرى در هر شب نيز اشاره كنيم كه بدون كم ترين تنش و مزاحمت، باصفا و صميميت آمدند و رفتند. يادمان نرود ما همان مردمى هستيم كه در كوچه و خيابان، حتى با وجود انواع جريمه ها، گهگاه درگير اصطكاك و بى حرمتى مى شويم. باشد كه موسيقى و هنر روان رفتار ما را تلطيف كند.
•••
آغازگر برنامه، حسين عليزاده بود. نوازنده اى به كمال و شوريده اى باحال كه تنها با يك تار، جاى يك اركستر را به تمامى پر كرد. عليزاده در قد و قامت يك سوليست ممتاز ظاهر شد و بداهه اى در گوشه اصفهان نواخت، اما نه آنچنان كه در اجراهاى معمول اين گوشه شنيده مى شود. او در همين گوشه، همه ظرافت هاى نوازندگى را به نمايش گذاشت و هر بار با نزديك شدن به نقطه فرود دستگاه، جمله معترضه ديگرى آغاز مى كرد و شنونده را در حالت تعليق با خود مى برد. عليزاده در حسى بى شائبه در سفر به سرزمين اصفهان، گاهى نيز دريچه اى به موسيقى تركمن مى گشود و با انبوه نوازى _ كه محمدرضا لطفى نيز در آن شيوه، كارهايى ارزنده دارد _ حس و حال را دوچندان مى ساخت. او در فضاى لطيف اصفهان با سازى رام دست خويش، گويى قصه اسبى زيبا، سركش و رام نشدنى را باز مى گفت، قصه روان هنرمندى پرعاطفه و فرمان ناپذير.
عليزاده خودش بود، همچنان كه كلهر نيز و شجريان پدر و پسر نيز همه بى تكلف و پرمايه روبه روى جمعيت به زانوى ادب نشستند، حديث دل باز گفتند و دستگاه شور را با شور مردمى درآميختند و با سپاس مندى، احساسات مردم را با تعظيم و تكريم پاسخ گفتند.
زيبايى اين كنسرت در بده بستان عاطفى و همدلى حاضران با مردان موسيقى بود: هم به هنگام سكوت و تعمق و سرجنباندن پير و جوان هنگام فراز و فرودهاى آواز و نغمه ها و هم در هنگامه شور و ولوله پايانى و نزديكى جمعيت به صحنه و همخوانى «مرغ سحر» با صداى حاضران و شجريان. محمدرضا شجريان با اشعارى از مولوى، سعدى، شفيعى كدكنى و سهراب سپهرى از بم ترين تا زيرترين صداها را با وسعتى كه تنها از آن اوست ادا كرد. صداى او تارى از ابريشم و پودى از زه كمان داشت كه همچون هميشه به آسانى از حنجره روان مى ساخت. همايون _ فرزندى كه نشان از پدر دارد - نيز با او همراه شد.
آن دو قطعه هايى به صورت «پلى فونى» اجرا كردند كه در موسيقى سنتى، كارى نو به حساب مى آيد و به ظرفيت موسيقى ما مى افزايد. گذشته از همخوانى ها و سئوال و جواب آواز و ترانه هايى كه پدر و پسر با هم خواندند، آوازخوانى همايون پختگى صدا و مهارت او را به اثبات رساند. هر چند كه در خواندن اوج آواز، او به قرار و وقار و آرامش پدر نبود. شايد از زيباترين صحنه هاى اين كنسرت، لبخندهاى پرمهرى بود كه بين اين پدر و پسر رد و بدل شد. لبخندى كه نشان مى داد رستم و سهراب موسيقى ما يكديگر را بازشناخته اند و اين اتفاقى فرخنده از براى ماست. خوشا به حال ملتى كه دو شجريان دارد! اما از حق نگذريم كه سهراب اين قصه كارى دشوار در پيش داشت، وقتى مى بايست در كنار استاد سرآمد زمان و همزمان با او بخواند. اگر چشمان خود را مى بستى به سختى مى توانستى تشخيص بدهى كه كدام مصرع را رستم و كدام را سهراب ادا مى كند. شجريان با همان لبخند پدرانه در بخش دوم برنامه و در ميانه آواز بيات ترك، پسر را روانه اوج آواز ساخت و او چه خوش اوج گرفت و نغمه را به زيبايى هرچه تمام تر ادا كرد. شجريان سال ها است كه در اوج هنرمندى ظاهر مى شود و كمتر كسى از او انتظار ركوردشكنى دارد. او در بالاترين مرتبه آواز ايران قرار نيست كه از مرز خويش بگذرد، اما همايون هنوز در ميانه راه سلوكى است كه پدر به رنج بسيار پيموده است.
همايون شجريان جوان ترين هنرمند جمع بود، اما عليزاده و كلهر نيز نسبت به درجه استادى خويش بس جوانند و اين شايد جوان ترين تيم استادان خبره موسيقى سنتى ما باشد. عليزاده و كلهر چه همدلانه و استادانه راه آواز را هموار مى ساختند و چه عاشقانه مى نواختند! وقتى در همراهى با آواز غمگنانه شجريان كمانچه كلهر شيون مى كرد و صيحه مى زد و در شادى و شور ترانه ها پنجه چالاك عليزاده چون چكاوك نغمه خوان بود.
چه در خواندن غزل ها و تصنيف هاى قديمى و چه شعرهاى شاعران معاصر (شفيعى كدكنى و سهراب سپهرى) آنها با تمام وجود و احساس خويش نواختند. هر چند كه تصنيف هاى شعر نو را در موسيقى ايرانى بايد نوعى دشوارخوانى به حساب آورد، كارى كه شجريان پيش از اين با شعرهاى نيما و مشيرى و اخوان و به آهنگسازى لطفى و ديگران به خوبى از پس آن برآمده بود. او تجربه درخشان «فرياد» را چندى پيش به يارى عليزاده و كلهر به ثبت رسانده بود، اين بار در «بزن آن زخمه» از شفيعى كدكنى، موفق تر از «دستى افشان» سهراب سپهرى ظاهر شد. آهنگسازى، رهبرى گروه و اجراى فنى گوشه ها مانع از آن نشد كه عليزاده با حس و حالى پرشور، زخمه بر تار زند و با حركات نرم خويش و نزديكى و دورى از ساز و حتى با مكث هاى كوتاه فضايى پرمعنى پديد آورد. كلهر اما روايتى از «لولى بربط زن» بود. او چون كشتى بى لنگر، كژ مى شد و مژ مى شد.
هر دو نوازنده با خلق صحنه هايى از معاشقه تار و كمانچه و ناز و نياز اين دو ساز لحظاتى فراموش نشدنى را خلق كردند و جمعى را به وجد آوردند. اينچنين بود كه سرانجام همه به شور آمدند و خداحافظى گروه را به تاخير انداختند. در حالى كه جمعيت اطراف سن تجمع كرده بودند، شجريان ها تصنيف «دوش، دوش» را با روايتى تازه اجرا كردند. و سپس جمعيت يك صدا «مرغ سحر» را درخواست كرد، تصنيفى كه از جنبش مشروطه تا به امروز ورد زبان ما است. صداى شجريان با همخوانى حاضران پايانى شورانگيز بر اين كنسرت بود:
مرغ سحر ناله سر كن/ داغ مرا تازه تر كن/ اى خدا، اى فلك، اى طبيعت/ شام تاريك ما را سحر كن.
محمدرضا شجريان و گروهش ابتدا برگزارى كنسرتشان و سپس حاشيه هاى آن، تمامى اخبار موسيقى ايران را تحت الشعاع قرار داد. او در سال هاى اخير هميشه از اينكه وقتى مى خواهند نامى از گروهش ببرند تنها به نام او بسنده مى كنند گلايه مند بوده است. او همواره عنوان كرده كه وقتى نامى از گروه او مى آورند هنرمندان ديگرى كه در سال هاى اخير در كنار او به اجراى برنامه پرداخته اند نيز از ياد نروند. شجريان دوست دارد از گروهش با عنوان استادان موسيقى نام برده شود تا اينكه هميشه آن را با اسم خودش بشناسند. چون او همانند بسيارى ديگر معتقد است در توليد يك اثر موسيقى نوازندگان و آهنگسازان همانند يك خواننده نقش داشته اند و نبايد حاصل تلاش يك گروه تنها به نام يك نفر تمام شود.
• خواننده محورى در موسيقى ايران
اما آيا خواننده سالارى در موسيقى ايران حكمفرما است؟ بيژن بيژنى در اين باره مى گويد: من اعتقادى به خواننده سالارى در موسيقى ايران ندارم:
«بايد به توليد يك اثر در يك مجموعه كلى نگاه كرد و من بيش از اينكه معتقد به خواننده سالارى باشم معتقدم يك اثر بايد از ساختار درستى برخوردار باشد.»
حسين دهلوى اما يكى از دلايلى را كه باعث شده، موسيقى زير ضربه قرارگيرد خواننده محورى مى داند:
«اگر يك خواننده به اندازه كافى سواد و آگاهى نداشته باشد و خودش را بالاتر از بقيه بداند آن وقت در هنگام قضاوت و داورى درباره يك كار كمبودهاى خود را به حساب نمى آورد.» او مى گويد: برخى فكر مى كنند موسيقى تنها از طريق آواز تاثير خود را مى گذارد.
دهلوى به موضوع پيشرفت نكردن آواز در ايران اشاره مى كند و مى گويد: آواز براى پيشرفت بايد با زمان جلو رفته و حركت كند ولى هم اكنون در سطح موسيقى صد سال پيش قرار داريم.
«وقتى ما از نظر اجتماعى نسبت به صد سال پيش از رشد چشمگيرى برخوردار بوده ايم چرا بايد در زمينه موسيقى و آواز در حد همان صد سال پيش باقى بمانيم.»
به عقيده اين آهنگساز ما متخصصان لازم در اين زمينه نداريم به خصوص در اين زمينه تلويزيون در وضعيت بدى قرار دارد: در اين باره بارها اعلام آمادگى كردم ولى آنها اصلاً استقبال نكردند. «هوشنگ كامكار» آهنگساز، تنظيم كننده و سرپرست گروه موسيقى «كامكارها» نيز در اين باره به خبرنگار ما مى گويد: گروه ما كار با يك خواننده ثابت را نمى پسندد، چون خواننده ها دوست دارند حرف اول و آخر گروه را خودشان بزنند. اين موضوع حس همكارى را ضعيف مى كند. نقش خواننده هم بايد به اندازه يك ساز باشد. به خواننده نيز بايد همچون يك ساز به عنوان يك عضو از گروه نگاه كرد، اما متاسفانه در ايران اصلاً اينچنين نگاهى وجود ندارد. در اين شرايط كار نوازندگان كاملاً كمرنگ جلوه مى كند، اين درحالى است كه نوازنده و آهنگساز زحمت اصلى را مى كشند و به نسبت خواننده كه صدايش عطيه اى است خدادادى، تمام بار به دوش آنهاست. اما يك خواننده مى خواهد از نردبان يك گروه بالا برود و به شهرت برسد، اين رفتارها هم باعث مى شود تا حس همكارى دسته جمعى از بين برود. كامكار عنوان مى كند: «گروه ما هميشه سعى داشته است كه همخوانى داشته باشد و يا در غير اين صورت خواننده هاى مختلفى را تجربه كند. ما پيشنهادهاى زيادى را در زمينه همكارى با بزرگترين خوانندگان ايرانى داشته ايم، اما خودمان به انجام اين كار خيلى راغب نيستيم، چون آن زمان تمام فعاليت و زحمت گروه تحت الشعاع كار يك نفر كه خواننده است قرار مى گيرد.» «به رغم اينكه به نظر مى رسد مردم دوست دارند صداى يك خواننده را هميشه بشنوند، اما اجراهاى گروهى ما هميشه با استقبال مواجه بوده است. در حال حاضر اين مسئله براى ما تبديل به هدف شده است كه خواننده اى را بزرگ نكنيم.» اين جملات ديگرى از هوشنگ كامكار است كه گويا قصد دارد تاريخ موسيقى ايران را كه هميشه خواننده در آن محور بوده، به سمت ديگرى ببرد. دلخورى موسيقيدانان ايرانى از خواننده محورى و توجه صرف مخاطب به او و همچنين ناديده گرفتن استعدادهاى آهنگسازى و نوازندگى باعث شده كه در چند سال گذشته به سمت حذف خواننده يا كمرنگ كردن نقش آن در توليد يك اثر بروند. شايد ذكر چند نمونه دقيقاً با اين دلايل مطابقت نداشته باشد اما مى توان از گروه هايى مثل گروه نور به سرپرستى كريستف رضاعى، گروه هم آوايان به سرپرستى حسين عليزاده و بعضى از كارهاى گروه دستان به سرپرستى حميد متبسم نام برد.
داريوش پيرنياكان به خبرنگار ما مى گويد موضوع خواننده محورى در موسيقى ايران موضوع بسيار مفصلى است كه بايد در يك گفت وگو به طور مفصل به آن پرداخت. «خواننده محورى موضوعى است كه در كل دنيا وجود دارد و تنها مختص ايران نيست. البته مى توان گفت كه هم خواننده محورى وجود دارد و هم وجود ندارد.»
پيرنياكان درباره وضعيت آواز در ايران مى گويد: آواز در ايران نسبت به گذشته خيلى پسرفت كرده و ما اگر شجريان را حذف كنيم آوازخوان ديگرى در موسيقى نداريم. اين روزها البته بحث خواننده سالارى و مبارزه با آن در رسانه هاى ديگر هم مطرح است. «اميرهمايون خرم» آهنگساز و نوازنده ويولن اما به خبرگزارى مهر مى گويد: نحوه ارائه موسيقى ايرانى بايد با حفظ اصالت موسيقى ايرانى و با توجه به زمانه تغيير كند كه اين مقوله هم توسط سازنده و آهنگساز امكان پذير است: «متاسفانه شيوه اى كه در حال حاضر براى ارائه موسيقى ايرانى در پيش گرفته شده ديگر جواب نمى دهد؛ چرا كه به دليل خواننده سالارى در موسيقى ايرانى و از طرف ديگر عدم آگاهى به فرهنگ نوشتارى، اين قشر فقط همان دروسى كه از قديم ياد گرفته اند را در قالب آثار موسيقايى عرضه مى كنند؛ بالطبع اين آثار به دليل پاسخ نگفتن به عنصر زمان موفقيتى كسب نخواهند كرد. تنها در شرايطى كه خواننده ها با نظر آهنگساز پيش رود مى توان اميدوار بود كه در نوع موسيقى ايرانى دگرگونى احساس كرد؛ اما متاسفانه در شرايط كنونى هركسى خود را بى نياز از علم آهنگسازى مى داند.»
«در بسيارى از گوشه هاى موسيقى ايرانى مانند گوشه «وصال» كمتر كسى كار كرده است و جامعه ما آهنگسازانى را مى طلبد كه اين گوشه ها را زنده و با توجه به نياز زمان و مخاطب و حفظ اصالت ها آثارى جديد ارائه دهند.» او در ادامه با اشاره به حضور گسترده خوانندگان مطرح در راديو در گذشته مى گويد: «الان نه اينكه خواننده و آوازخوان نداشته باشيم بلكه آوازخوانى كه ويژگى هاى لازم را داشته باشد نداريم.»
• شجريان و شجريان
همين چند روز پيش بود كه افتخارى به ايسنا گفت: متاسفانه تنها مى خواهيم از استاد شجريان تقليد كنيم. در صورتى كه واقعيت اين است كه ما در موسيقى تنها يك شجريان مى خواهيم. روى سخنم با كسانى است كه انتقاد بيهوده مى كنند. از اطراف شجريان دور شويد و به جاى تقليد خودتان را پيدا كنيد چقدر تقليد از محمدرضا شجريان.
عبدالحسين مختاباد
در چند سال اخير كمتر پيش آمده است كه اهل موسيقى خود دست به قلم ببرند و درباره كنسرتى و يا آلبومى نقد و نظرى بنويسند، اگرچه در سال هاى نه چندان دور پرويز مشكاتيان در نشريه آدينه و نيز كامبيز روشن روان در نشريه ادبستان به برخى از آثار موسيقايى پرداختند. اينك سيد عبدالحسين مختاباد خواننده و آهنگساز نام آشنا كه چند مدتى است تحصيلات عاليه در انگليس را به پايان رسانده است، درباره كنسرت شجريان نقطه نظراتى را نوشته است كه مى تواند فتح بابى باشد براى ديگر اهالى موسيقى كه پاى در وادى نقد و نظر نهند و اينگونه فقر و فاقه اى كه دامنگير ادبيات مكتوب موسيقى شده است را كم و كمتر كنند. مختاباد در اين نوشته و با بهانه قرار دادن كنسرت شجريان ها، عليزاده و كلهر ضمن دسته بندى مشكلات موسيقى به سه رده كلى درباره يك دسته از اين مشكلات كه همانا خود اهل موسيقى و نحوه نگاه آنها به موسيقى ايرانى و به خصوص آواز است، نكاتى را آورده كه خواندن آن خالى از لطف نيست.
• • •
موسيقى ايرانى (يا به قولى موسيقى اصيل ايرانى) تاريخى پرفراز و فرود و البته غم بار را پشت سر گذاشته است. بررسى تاريخى و اوج و نشيب هاى اين هنر در حوصله و مجال اين قلم و اين صفحه نمى گنجد، اما در يك نگاه كلى مى توان از درون همه اين مصائب سه عامل اصلى كه بيشترين سهم و نقش را در ايجاد و شكل گيرى چنين وضعيتى داشتند، در نظر گرفت؛ عواملى كه هريك به نوبه خود در عدم رشد و تعالى موسيقى ايرانى (كه برابر اعلام اكثر موسيقيدان ها و محققان برجسته موسيقى اعم از ايرانى و غيرايرانى در مقايسه با موسيقى ساير ملل در زمره يكى از موسيقى هاى برجسته و پرتوان دنيا محسوب مى شود) در طول حداقل يك قرن اخير موثر و مقوم بودند. اين عوامل عبارتند از:
۱- عدم حمايت جدى هيات حاكمه (دولت) و بى تفاوتى اين طبقه به جايگاه و پايگاه رفيع اين هنر آسمانى.
۲- بى تفاوتى جامعه (مردم) به موسيقى و موسيقيدان.
۳- نبود درك صحيح جامعه موسيقيدان از نقش و موقعيت موسيقى و نيز نحوه تعامل آن با جامعه.
درباره موارد مذكور خصوصاً بند ۱ و ۲ تا به حال سخن ها رفته و اهل قلم و منتقدان و روزنامه نگاران نظرها داده اند اما به قول حافظ:
يك قصه بيش نيست غم عشق و وين عجب / از هر زبان كه مى شنوم نامكرر است.
تنها براى طويل نشدن اين مقاله به عامل سوم مى پردازم و پرداختن به عوامل ديگر را به ديگران و يا فرصتى ديگر موكول مى كنم.
با نگاهى گذرا به نقش و جايگاه موسيقى در منظر حاكمان و مردم، تفاوت آشكار و فاحشى را مابين جامعه خود و جوامع ديگر (حتى جوامع آسيايى و خاورميانه) مى يابم. اين تفاوت ها را بايد در ساخت تعداد سالن هاى موسيقى در كشور، سبد هزينه خانواده براى خريد آثار موسيقايى يا صندلى هاى كنسرت ديد و بر مبناى آن قضاوت كرد.
شخصاً فكر مى كنم و نيز تا حدود بسيار بالايى مطمئن هستم كه اگر اين مقايسه صورت گيرد، ما فاصله خود را حتى با بعضى از كشورهاى جهان سوم و حتى كشورهاى تازه استقلال يافته آسياى ميانه، بسيار فاحش و غم بار و اسفناك خواهيم يافت.
علت اين عقب ماندگى تاريخى را بايد در پندارها و تفكرات غلط اجتماعى و فرهنگى يافت كه متاسفانه ريشه بسيارى از آنها در درك و تصورات ناصحيح از نگاه مذهب مبين اسلام به موسيقى وجود دارد. بايد اذعان كرد، تصور و تفكر غالب «حرام بودن موسيقى از نظر اسلام» به گونه اى ملموس و غيرقابل انكار رفتار و افكار جامعه اعم از حكومتيان و مردم عادى را براى حمايت جدى از موسيقى تحت تاثير قرار داده و حتى در دهه هايى جلوى هرگونه ابتكار عمل را نيز از آنها گرفته است. انقلاب اسلامى براى نخستين بار در جامعه ايران اين تفكرات ناصحيح را مورد يورش قرار داده و خصوصاً رهبرى اين نهضت سياسى، اجتماعى و فرهنگى كه از جايگاه و شأن عظيم مرجعيت نيز برخوردار بود با تائيد موسيقى اولين گام را براى مردمى كردن موسيقى در ايران برداشت، گرچه مقاومت ها و نيز عدم ورود جدى و نيز پرداخت و پردازش به موسيقى هنوز در جامعه به طور جامع به عينه قابل درك و مشاهده است.
اين قلم در مجالى جدى به اين موضوع خواهد پرداخت، اما در اينجا و به بهانه برگزارى كنسرت استاد شجريان، عليزاده و كلهر ضمن نگاه نقدگونه اى بر اين كنسرت به بحث اصلى خود يعنى نقش اهل موسيقى در جامعه ايرانى براى تعالى و رشد موسيقى مى پردازم.
به نظر من با همه موانع و مشكلات فرهنگى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى موجود، جامعه موسيقى ايرانى نمره قابل قبولى را در كارنامه خود دارد، اما با تأملى بيشتر بايد اذعان كرد كه اين نمره مى توانست بهتر و بيشتر باشد. يكى از دلايل عمده اين مطلب عدم درك موسيقيدان از موقعيت رابطه خود با جامعه خود (جامعه موسيقى)، مردم خود و در نگاهى فراتر با جهان امروز است. به نظر مى رسد كه موسيقيدان امروز ايرانى بايد به نكات ذيل توجه و نظر جدى داشته باشد.
۱- نوآورى با امعان نظر به سنت هاى عميق نهفته در موسيقى ايرانى
۲- پاپيولاريتى (مردمى بودن)
۱- نوآورى در هنر ازجمله آيتم هاى عميق و وزين به شمار مى رود، اما:
هر كسى را نتوان گفت كه صاحب نظر است/ عشق بازى دگر و نفس پرستى دگرست.
هر حركت و نگرش در موسيقى را نمى توان نوآورى ناميد، بايد عامل نوآور پاى و ريشه در فرهنگ موسيقايى خود داشته باشد و تازه اين اولين گام است. مرحله بعدى شناخت او از مجموعه هاى شايد حتى غيرموسيقايى باشد.
پرسشى كه اينجا به ذهن مى رسد اين است كه به راستى نوآورى در موسيقى چيست؟ آيا كش دار كردن يك نت، يا تلفيق آن با سازى جديد و يا به كار بردن هارمونى ها و يا كنترپوان هاى ناهمگون مى توان يك اثر نو آفريد، آيا با پرش هاى ناگهانى از يك گام به گام ديگر و به قولى مدولاسيون هاى پرشى و ناگهانى مى توان به نوآورى دست يافت؟ چرا ما به بتهوون يك نوآور مى گوييم؟ تفاوت آثار اركسترال و يا حتى كنسرتو پيانوى بتهوون چه تفاوت ماهوى با آثار موزارت و هايدن دارد؟
چه عاملى در تاريخ موسيقى به وجود آمدن چهره اى همانند دبوسى را موجب شده است؟ نقش و تاثير بتهوون و واگنر و بعدها اريك ساتى و در نهايت موسيقى شرق بر اين آهنگساز چه بوده است؟ و...
اينك سئوال اصلى، آيا اصل نوآورى در موسيقى به سر آمده و به قولى همه راه هاى رفته طى شده است؟ جواب سئوالات ماقبل آخر را من به عهده محققان و دوستداران موسيقى مى گذارم. اما سئوال آخر را تامل زا يافتم و لذا درباره آن قدرى توضيح مى دهم؟ اگر ما عصر حاضر را عصر پست مدرن بناميم با تعاريف جامع و نسبتاً استانداردى كه در مورد اين اصطلاح وجود دارد، بايد گفت كه «كولاژ» (collage) اساسى ترين شاكله نهضت و تفكر پست مدرن يا پست مدرنيسم است؟ كولاژ چيست؟ كولاژ همان وصله بندى و تكه دوزى و يا قطعه بندى است؟ قطعات، وصله ها و يا تكه هايى كه بعضاً به هم مربوط نيستند و ارتباطى منطقى با هم ندارند اما با وصل كردن اين قطعات و وصله ها تركيب جديدى حاصل مى شود كه بعضاً و يا از روى شانس و اقبال قابل تامل مى شوند و يا يك اثر هنرى جديد نام مى گيرند؟ البته اين تكه بندى و وصله و پينه كردن رابطه اى عميق با كولاژ كار دارد كه چگونه اين تكه ها را پيدا كند و چگونه آنها را به هم وصل كند.
به گمان من كنسرت شجريان يك كولاژ بود. كولاژى از سنت و مدرنيته. اما وصل هاى آنها به هم جور در نمى آمد و از روى شانس هم به يك اثر هنرى تبديل نمى شود.
بنا به دلايل ذيل:
۱- آهنگسازى: آهنگ هاى با كلام آقاى عليزاده داراى شخصيت ذيل است.
۱- آهنگ هاى با كلام بر مبناى شعر آزاد (نو)
۲- آهنگ با كلام بر مبناى شعر كلاسيك (كهن).
در هر دو نوع آقاى عليزاده سبك خود را دارد. او از قوانين جاريه تصنيف سازى در موسيقى ايرانى پيروى نمى كند، او با وارد كردن آكسان هاى غيرطبيعى (از نظر موسيقى ايرانى) جواب هاى سازى غيرقابل پيش بينى و... عملاً سبك و روش جداگانه اى را در تصنيف سازى ايرانى داشته و اين عامل خصوصاً در مواردى كه آهنگساز بر روى شعر نو آهنگى مى نويسد از برجستگى ويژه اى برخوردار است. طبيعى است كه شعر نو به سبب نداشتن قوانين افاعيل شعر كلاسيك فضاى ريتميك جداگانه اى را مى طلبد كه آقاى عليزاده با سابقه درخشان آهنگسازى از عهده اين مهم به آسانى برمى آيد. اما اگر ما بر طبق گفته پيشين اين را يك وصله از كولاژ در حال خلق بدانيم وصله هاى ديگر اين كولاژ شامل خواننده و اركستر هستند. به نظر مى رسد كه اين وصله ها چندان مطلوب نيستند، بنا به دلايل ذيل:
۱- استاد شجريان به عنوان يكى از خوانندگان بى بديل موسيقى اصيل ايرانى سابقه درخشانى در خواندن تصانيف قديمى داشته و همه ما وامدار اين هنرمند گرانسنگ در معرفى آثار گذشتگان به نحو مطلوب و هنرى اش به نسل بعدى بوده و هستيم و اما همين استاد بى نظير در اجراى آثار آقاى عليزاده به نظر راحت نيستند، يعنى حركت ريتميك و حركت ملودى و بعضى نيز خواندن فواصل هارمونيكى مورد نظر آهنگساز، مجموعاً فضايى را ايجاد كرده كه گوش اهل فن به اين درك و دريافت مى رسد كه خواننده كه سابقه اى عميق و طولانى دارد نتوانسته با تصانيف ساخته شده آقاى عليزاده رابطه عميق و حرفه اى برقرار كند و يا روانى و خبرگى هميشگى را در اجراى آنها از خود نشان دهد. به طور مثال در همين اجراى زنده استاد شجريان در اجراى تصنيف قديمى «روسر بنه به بالين» خبرگى و توان بى نظير و هميشگى خود را نشان داده اند.
۲- در بخش آوازى مشكل ديگرى وجود دارد و آن استفاده از صداى زمينه اى يا به قولى Background Vocal است كه همايون شجريان اين مهم را به عهده دارد، به نظر مى رسد اين قسمت هم از يك معضل جدى رنج مى برد. آهنگساز در بخش آوازى به اين سبب از صداهاى مختلف و يا خواننده هاى متعدد سود مى جويد كه بتواند به طعم و رنگ متفاوتى دست يابد يا از خوانندگانى با ارتفاع صوتى متفاوت (سوپرانو آلتو _ تنوروباس) براى خواندن پارت هاى مربوطه شان سود مى جويد و اگر بنا به ضرورت و تنگناهايى محدود به استفاده از يك رنج از خوانندگان شد، تلاش مى كنند كه از صداهايى متفاوت يا حتى متضاد سود جويد كه اين مطلب نيز در آثار اجرا شده، كاملاً جايش خالى است، يعنى صداى همراه «همايون» كپى اى برابر اصل شده پدر بزرگوارش است و لذا هيچ حسى را در شنونده در متفاوت بودن آواز و افت و خيزهاى حنجره اى جز جوان بودن زنده نمى كند.
بخش سازى: اين بخش از كار مجريان كنسرت نيز داراى مشكلات جدى و قابل توجهى است. به جز آثار قدما (پيش درآمدها و ضربى ها) كه الحق دلنواز بود، در بقيه قسمت ها اجراى سازها چنگى به دل نمى زند. به طور مثال تصانيف ساخته شده به وسيله عليزاده حكايت از فضاها و تجربه هاى متفاوت مى كنند كه اجرا و نشان دادن آن فضاها از عهده دو ساز (تار و كمانچه) خارج است و شنونده به طور طبيعى حس مى كند كه اين فضاها بايد به كمك سازهاى ديگر پر شوند. وقتى صحبت از سازهاى ديگر مى كنم به اين مفهوم نيست كه بايد اركستر سمفونيك باشد، گرچه اين آثار قابليت اجرايى با اركستر سمفونيك را نيز دارد، بلكه با نگاهى بر آثار اركسترال ايرانى حسين عليزاده اين انتظار زيادى از اين هنرمند نيست كه با صرف وقت بيشتر حداقل توانايى هاى اركسترال ايرانى را نشان دهد كه اين امر هم به مشاركت بيشتر موسيقيدان هاى ايرانى مى انجامد و در نگاه برتر همدلى را در اين جامعه بيشتر و بيشتر مى كند. (البته من در جريان مشكلات اجرايى اين آثار به وسيله اركستر در خارج از كشور هستم، منظور اينجانب اجراى اين آثار در ايران است).
با نگاهى به مجموعه همكارى هاى اين هنرمندان گرانقدر در طول حداقل بيش از پنج سال به نظر مى رسد كه آقاى عليزاده و شجريان به توليد سرى گونه اى از آثار مبادرت فرمودند كه هر كدام تكرار نوار قبلى است اما در دستگاه و مد ديگر. من ديگر به نحوه تعامل نوازندگان با خوانندگان نمى پردازم، اما به اختصار بايد گفت كه در اينجا نيز حق مطلب آواز استاد شجريان توسط نوازنده تار ادا نمى شود. يعنى آقاى عليزاده به طور آشكارا علاقه چندانى به جواب آوازهاى شجريان از خود نشان نمى دهد و لذا خواننده به طور آشكار در بين زمين و آسمان رها مى شود، البته در همه اين موارد كمانچه جناب كلهر با توانايى تمام به ميدان مى آيد.
بايد به سئوال اول خود برگردم و آن بحث نوآورى است، من به سهم خود اين آثار را نوآورى نمى دانم بلكه مى پسندم كه آن را يك «كولاژ» بنامم و اين مطلب صاحب اين قلم را به قسمت دوم بحث يعنى پاپيولاريتى (Popularity) سوق مى دهد.
عده اى با شنيدن اين كلمه به طور عادى ذهن خود را به سمت موسيقى پاپ و جاز سوق مى دهند، اما بايد گفت كه مفهوم پاپيولار فراتر از يك ژانر موسيقى است، اين مفهوم مى تواند شامل آثارى باشد كه طى قرن ها ذهن و جان مردم را سيراب كرده است. بر اين اساس مارش تركى و سمفونى شماره ۴۰ موزارت، forelise و سونات مهتاب بتهوون و دانوب آبى اشتراوس، درياچه قوى چايكوفسكى و هزاران آثار برجسته تاريخ موسيقى كلاسيك را مى توان در زمره آثار پاپيولار موسيقى كلاسيك غربى به حساب آورد. اين آثار چند ويژگى مهم دارند، اولاً از يك بافت قوى هنرى برخوردارند ثانياً براى خواص و عوام قابل درك و فهم هستند و به تعبيرى قابل زمزمه كردن هستند؛ يعنى هر دوى اين گروه ماهى خود را از اين درياى بيكران صيد مى كنند. در موسيقى ايرانى نيز آثار آهنگسازان برجسته اى نظير شيدا، عارف،درويش خان، صبا و... را نيز مى توان ازجمله آثار پاپيولار ناميد. اما اين خصلت در كنسرت آقاى شجريان تقريباً مفقود است و خواص و عوام بهره درخور خود را نمى گيرند، يعنى علاقه مندان و متخصصان آواز ايرانى از شجريان آواز مطلوب خود را نمى شنوند و از سويى مردم عادى نيز...
بارى سخن به درازا كشيده است و...
در پايان ذكر اين نكته را واجب مى دانم كه نويسنده با بيان مطالب ذكر شده در اين مقاله هيچ گاه در پى عيب جويى و يافتن نكات ضعف اين هنرمندان پيشكسوت و برجسته ايرانى نبوده و نيست و خود اين عزيزان از درجه ارادت اينجانب نسبت به خود آگاه هستند، علت اصلى اين نوشتار جستارى در جهت شناخت آسيب هايى است كه موسيقى ايرانى را تهديد مى كند، آسيب هايى كه بنا به هر دليل ممكن است از سوى خود موسيقيدان بر پيكره اين هنر شريف و اساطيرى وارد شود.
حافظ وظيفه تو دعا كردن است و بس/ در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد.
ششمین وآخرین شب کنسرت گروه چهارنفره شجریان در میان استقبال فراوان مشتاقان وعلاقه مندان درتالاربزرگ به پایان رسید.
در این برنامه ابتدا محمدرضا شجریان با صدایی مغموم به نمایندگی از طرف گروه٬ حادثه سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران را به جامعه فرهنگی کشور و خانواده های آنها تسلیت گفت و در ادامه حسین علیزاده به روی صحنه آمد و با حالتی مغموم (به علت حادثه دلخراش سقوط هواپیمای نظامی که منجر به جان باختن جمعی از اصحاب فرهنگ شد )به تکنوازی پرداخت.وی قطعات پراحساسی را درمایه ابوعطا نواخت که در حین نوازندگی قطرات اشکش سرازیر شد.
این برنامه همانند پنج شب دیگر در دوقسمت و در دستگاه شور و متعلقات آن و با اجرای تصانیف قدیمی،بزن آن پرده،دستی افشان و...به پایان رسید.درانتها به دلیل تشویق بسیار زیاد شنوندگان وبینندگان دو تصنیف دوش،دوش و مرغ سحر نیز اجرا شد.
بدین ترتیب شش شب کنسرت این گروه در حالی به پایان رسید که عده زیادی از علاقه مندان موفق به تهیه بلیت های این برنامه نشدند.بر اساس گزارش رسیده شب آخر همچنان بازار سیاه فروش بلیت ادامه داشته است.
دوستان عزیز سلام . تاخیر یک هفته ای مرا بخاطر بروز نکردن وبلاگ ببخشید.دلیل آن هم یکی این بود که شدیدا تحت تاثیر کنسرت قرار گرفته بودم و فکر تصنیفهای بزن آن زخمه٬ دستی افشان٬ رو سر بنه ببالین و آوازهای فوق العاده قوی استاد یک لحظه رهایم نمی کردو مجالی برای نوشتن و اصلا سر زدن به وبلاگ را نمی داد و دوم کسالتی بود که یکی از شب کنسرت اتفاق افتاد و یکی هم سرما خوردگی بعد از کنسرت.
شبهای سوم ٬چهارم و پنجم شاهد کنسرت بودم .
عصر جمعه (۱۱/۹/۸۴) که برای اجرای شب سوم کنسرت آماده می شدم بخاطر عجله ای که داشتم زمین خوردم و نتیجه آن ۶ بخیه توی صورتم شد ولی به هر حال به کنسرت رسیدم.
شب چهارم کنسرت ( شنبه ) یک دوربین حرفه ای همراه خودم بردم برای عکسبرداری که آخر کنسرت مامورین حفاظت سالن دوربین رو خواستند و من که مقاومت کردم تهدید کردند که به حراست تحویل می دهیم و تا مموری دوربین را تحویل ندهی اجازه خروج از سالن را نداری . من هم قبول کردم که بمانم. بعد از چند دقیقه که هر کدام به دیگری پاس می دادند نهایتا گفتند باید آقای نوربجش مدیر اجرایی کنسرت تصمیم بگیرد . به راهرو پشت سالن رفتیم و آفای نوربخش را صدا کردند و وفتی می خواستند جریان را به نوربخش توضیخ بدهند استاد شجریان به همرا گروه در حال خارج شدن از سالن بودند که در جریان موضوع قرارش دادم که سریعا دستور برگشت دوربین را دادند.
اما شب پنجم با آرامش کامل کنسرت را دیدم و لذت مضاعف بردم.
من شب ششم کنسرت حضور نداشتم ولی اتفاق جالبی برای یکی از دوستانم افتاد که از حاشیه های جالب کنسرت بود :
یکی ازدوستانم ( کیوان) که این ماه هشتمین ماه بستری شدنش در بیمارستان را بخاطر تصادف پشت سر می گذراند بخاطر اصراری که برای حضور در کنسرت داشتند توسط تعدادی از دوستانمون با برانکارد به محل کنسرت برده شد که با هماهنگی هایی که انجام شد با توصیه استاد شجریان بدون بلیط به سالن راه داده شدند و در جلوی ردیف اول سالن مستقر شدند و شاهد کنسرت به بهترین شکل ممکن بودند .در پایان کنسرت هم گفتند استاد شجریان خواسته است که ایشان را ببیند و بعد از نیم ساعت که سالن خالی شد استاد بالای سر ایشان حاظر شدند و با شعر :
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد .... ( حافظ) از ایشان عیادت کردند و چند بار صورتش را بوسیدند و بخاطر حضور در کنسرت تشکر کردند و یکی از بروشورهای کنسرت را برای یادبود امضا و باضافه کلیه آثار دل آواز را به آقا کیوان هدیه نمودند. که از تمام این اتفاقات فیلمبرداری شده و احتمالا در فیلم کنسرت قرار داده خواهد شد .
ضمنا از دوستانی که این چند روز زحمت قرار دادن لینکها رو در قسمت نظرات کشیدند و عملا وبلاگ را بروز می کردند (مخصوصا آقا مهدی) متشکرم.
استاد محمد رضا شجريان در دومين روز كنسرت به دليل اختلالات صدا كه مانع از ادامه كار شده بود، صحنه را ترك كرد.»
دومين روز كنسرت شجريان در حالي برگزار شد كه قطع و وصل شدن ميكروفن ها در بخش اول برنامه وقفه ايجاد كرد و باعث شد شجريان قطعه بزن آن زخمه را نيمه كاره رها كند. او پس از اينكه چند بار پياپي ميكروفن ها در طول اجرا قطع شد از ادامه اجراي آواز دست كشيد از جايگاه خود بلند شد و حسين عليزاده، كيهان كلهر و همايون شجريان را نيز به قطع كار فراخواند.
گروه پس از تشكر از تشويق هاي مردم، صحنه را ترك كرد. حميد رضا نوربخش، مدير اجرايي كنسرت ضمن عذر خواهي به خاطر بروز اين مشكل گفت: «از استاد شجريان، استاد عليزاده، استاد كلهر و همايون عزيز و شما عذر خواهي مي كنيم. لطفا سالن را ترك نكنيد تا به محض رفع مشكل برنامه را ادامه بدهيم.»
پانزده دقيقه بعد، دوباره گروه روي صحنه آمدند و برنامه را ادامه دادند. استاد شجريان پيش از آغاز دوباره برنامه گفت: «تكنولوژي هزار مزيت دارد عيب هم دارد اين هم يكي از معايبش.» برنامه در حالي آغاز شد كه نيمي از مردم سالن را ترك كرده بودند و يا هنوز سر جاي خود قرار نگرفته بودند. گروه پس از اينكه قطعه بزن آن زخمه را اجرا كرد باز صحنه را ترك كرد و مردمي كه تازه به سالن آمده و روي صندلي هاي خود نشسته بودند براي تنفس دوباره از سالن خارج شدند. صدا بردار اين برنامه كه بيشتر مردم تقصير را متوجه او مي دانستند، «ريموند» يكي از بهترين صدا برداران اجراي زنده موسيقي در ايران است. به گفته نوربخش ريموند بهترين صدا بردار براي چنين برنامه اي است.
ريموند در گفتگو با خبرنگار ميراث خبر، عامل اصلي قطع صدا را تغيير دكور بدون هماهنگي با گروه صدابرداري عنوان كرد و گفت: «ما از ساعت 5 در سالن هستيم. قرار بود گروه نيز براي تست صدا همان ساعت به سالن بيايند اما بسيار دير آمدند و ما فرصت كافي براي تست صدا نداشتيم از طرفي وقتي آمديم ديديم كه دكور صحنه را تغيير دادند و در اين جابجايي ها سيم ها ما كه دچار مشكل و اتصالي شده است.»
او ادامه داد: «با وجودي كه گروه دكور از حساسيت هاي صدا برداري با خبرند به اين موضوع بي توجهي كردند. اجازه بدهيد به احترام استاد چيزي نگويم و اين صحبت همين جا تمام شود.»
در اجراي زنده موسيقي لازم است گروه ها حد اقل دو ساعت قبل از اجرا در سالن حضور داشته باشند و صدا و ديگر عوامل را امتحان كنند. اين در حالي است كه حسين عليزاده و كيهان كلهر زماني به سالن رسيدند كه در هاي سالن باز شده بود و مردم روي صندلي هايشان قرار گرفته بودند. برنامه شب گذشته بدون توضيح و عذر خواهي بيشتري به پايان رسيد. به نظر مي رسد معطل شدن مردم و از دست دادن يكي از بهترين قطعات كنسرت اهميت چنداني نداشت.
محمد رضا و همايون شجريان، عليزاده و كلهر روي صحنه رفتند تا جمعي از مشتاقان ساعتي با موسيقي ايراني خود را فراموش كنند
ديگر از دکور باشکوه بم خبري نيست. اين بار توري سفيد جاي آن دکور باشکوه بم را گرفته است. توري که مي گويند نمادي از دماوند است. 4 جايگاه سفيد براي نشستن گروه قرار دارد که نور آبي بر آن افتاده است. بر کف صحنه نيز تور قرمز قرار دارد با گلبرگ هاي سرخ.
مردمي که وارد شده اند جايگاه و صندلي خود را پيدا مي کنند و بر آن مي نشيبنند. خوان هاي بليت، ترافيک، شلوغي را پشت سر گذرانده اند.
صندلي ها تک تک پر مي شود. عقربه ها هم سريع حرکت مي کنند. 8 مي شود، 8:30 و صداي کف زدن ها بلند مي شود. هر بار از گوشه اي از سالن...و ناگهان سکوت و بعد تشويق ها هماهنگ مي شود. صداي بسته شدن صندلي ها مي آيد. مردم به پاخاسته اند براي حسين عليزاده و تارش،به احترام مردم خم مي شود بر اولين جا مي نشيند. سازش را کوک مي کند. او که هر بار با بداهه نوازي اش توانسته زخمه اي بر دل ديگران بزنداين بار هم موفق مي شود؟ ياد رودخانه سفيد و همراهي اش با ژيوان گاسپاريان را تداعي مي کند يا کنسرت قبلي گروه چهارنفره «همنوا بابم» را؟
چراغ ها هنوز روشن مانده اند نورشان بر چشم مردم مي تابد به ناگزير بسياري چشمان خود را مي بندند و بي توجه لبه تلويزيون هاي بزرگ تالار گوش مي سپارند به اين همراهي ساز و انسان.
وقتي چراغ ها خاموش مي شود دوربين ها نيز توان خود را نشان مي دهند و او را هر بار از زاويه اي تصوير مي كنند. پشت و جلو تا مردم عقب سالن راحت تر بتوانند حرکت دستانش را دنبال کنند. ديگر سکوت بر سالن حاکم است تا عليزاده راحت تر بتواند «بزن آن زخمه» را بنوازد.
فاصله بين رفتن او و آمدن گروه با هم فاصله اي کوتاه است که با تشويق پر مي شود. کيهان کلهر، محمدرضا شحريان ،پسرش همايون و عليزاده مي آيند. لباس هاي رنگ روشن پوشيده اند با يقه اي سنتي.مي نشينند.
اين بار نوبت نواختن و خواندن پيش درآمد آواز دشتي از «يوسف فروتن» است.
هرکس سازش را مي نوازد و شجريان با حرکت سر و گردن همراهي مي کندو سرانجام صداي شجريان بار ديگر در تالار وزارت کشور شنيده مي شود. پس از خواندن دوباره اش هنگام حضور در جشن خانه سينما در تالار وحدت که به خواندن تصنيفي که بسيار دوست داشت قناعت کرد. او اين بار خواند:«دل ز دستم رفت و جانم/ بي دل و جان چون کند/سر عشقت آشکار گشت/ پنهان چون کنم»
هم نوازي کمانچه کلهر و تار عليزاده با هم ادامه پيدا مي کند تا شجريان ها بخوانند:« چون خروشم بشنود هر بي خبر گويد خموش / مي تپد دل در برم مي سوزد دل جان چون کند
...
رو سر بنه به بالين / تنها مرا رها کن/ ترک من خراب شبگرد مبتلا کن/ ماييم و آب ديده در کنج غم خزيده ».... تصنيفي قديمي از اشعار مولانا «چو گل هر دم جامه بر تن کنم چاک از گريبان تا به دامن»
گروه مي نوازد. اينک نوبت «بزن آن زخمه » است، همان که ابتدا بداهه نوازي اش را عليزاده اجرا کرد و آهنگسازي اش را نيز انجام داده است. گروه بر شعري از «شفيعي کدکني» مي خوانند و مي نوازند. پدر و پسر باهم . صداهايشان مي آيد و مي رود، يکي قبل از پايان ديگري هر چند با هم شروع کرده اند«بزن ساز اگر چند از آن سيم گسسته است / بزن زخمه اگر چند در اين کاسه تنبور نمانده است صدايي»
و بخش اول پايان مي گيرد با «اگر اين پرده بيفتد من و تو نيز نمانيم»
و با تنها قطعه جديد بخش اول اين برنامه اما بخش دوم همه قطعاتي است که براي اولين بار در ايران اجرا مي شود.شجريان ها «تصنيف قديمي» را با آواز افشاري مي خوانند
«دو چشم مست نيلگونم / دو خواب آلوده /...هر آينه باز نگو تو آزادي و غم گويد گرفتاران /..اگر آن عيار شهرآشوب روزي مال من شود...دمم با جان برآيئدد که درونم يک همدم نمي بيند... من و رازي است به خون ديده ....وليکن با که گويم چو محرم نمي بيند»
و حافظ نيز به کمک آنها مي آيد در قطعه «مقدمه روح الارواح» تا آنان با آواز بيات ترک و افشاري بخوانند:«شب نشين کوي سربازان و رندانم چوشمع/ روز و شب خوابم نمي آيد به چشم غم پرست – بس که در ذر بيماري هجر تو گريانم چو شمع» و پايان مي گيرد اين قطعه با «آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت/ آتش دل کي به آب ديده بنشانم چو شمع»
ضربي افشاري رقص زار همراه با آوازي که مي خواند«اي سلسله مو بر طره پر خم زن /يک سلسله مو بگشا صد سلسله برهم زن»
اما نيايش سهراب سپهري با نام «دستي افشان » قرار بود آخرين قطعه اجرا شده اين کنسرت باشد،اين بار هم آهنگساز حسين عليزاده .
آنان آغاز کردند «دستي افشان، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد،هر قطره شود خورشيدي باشد که به صد سوزن نور ، شب ما را بکند روزن زوزن»
و تا پايان اين قطعه را خواندند:«اي دور از دست!پر تنهايي خسته است. گه گاه، شوري بوزان باشد که شيار پريدن در تو شود خاموش»
تشويق ها نشان مي داد که حاضران با بد و خوب کنسرت راضي هستند. به سوي صحنه مي روند تا گل هايشان را بدهند جماعت زيادي آن جلو جمع مي شود. گروه چندين بار طولاني تعظيم مي کنند و مي روند. مردم ناباور فرياد مي زنند «مرغ سحر» ، «مرغ سحر» و از گوشه ديگر «فرياد» را مي خواهند.
گروه بر مي گردد. تشويق ادامه پيدا مي کند. شجريان پدر مي خواهد تا سکوت بر قرار شود تا سازها کوک شوند. به افتخار مرغ حق ايران کف مي زنند. او باز هم سکوت مي خواهد تا «دوش دوش ... باز باز.... با دو چشم ابروي پيوسته ...آتش دل من ...» را بخوانند. پدر و پسر با هم. همايون شجريان ورزيده است مثل کنسرت بم صدايش از صداي پدر کم نمي آورد و دوشادوش او مي خواند. پدر نيز او را همراهي مي کند.
تشويق ها و صداهاي پايان قطعه «مرغ سحر» را مي خواهند، يک صدا تا خاطره هاي گذشته را زنده کنند و استاد پاسخ مي دهد:« مرغ سحر ناله سر کن ...داغ مرا تازه تر کن ..» و پسر هم او را همراهي مي کند.
و مردم را در حالي که دستانش را براي همراهي بلند کرده اند همراه آنان مي خوانندbr>اين دست ها با تشويق ها همان بالا مي ماند و بلند و يک صدا ادامه پيدا کرد تا اين سه هزار نفر اولين شب کنسرت از سالن خارج شوند.
گيسو فغفوري
و گزارش بی بی سی از کنسرت استاد شجریان را اینجا بخوانید
سالن وزارت كشور از ساعتها قبل از اجراي اولين اجراي كنسرت شجريان شاهد حضور قابل توجه مردمي بود كه نمي شد تشخيص داد كه كدام يك علاقه مند موسيقي هستند وكدام يك دلال بليط شجريان ! نيروي اتظامي در اطراف سالن وزارت كشور حضور مشهودي با ماشينها و تجهيزات خوددارد و ترافيك سنگيني در اطراف ميدان فاطمي حكمفرماست..
يك سرباز نيروي انتظامي به عكاس يكي از خبرگزاريها اعتراض ميكند كه چرا از جمعيت بيرون از سالن عكس مي گيرد ! عكاس هم در جواب مي گويد كه درجاهايي بدتر از اينجا كسي به او گير نداده .نشان دادن كارت خبرنگاري هم فايده اي ندارد و سرباز ادامه ميدهد.
در جايي ديگر جوان علاقه مندي در حال خريد بليط شخصي است كه عنوان مي كند به خاطر اينكه پول موبايل قطع شده اش را بپردازد حاضر شده بليطش را بفروشد. جوان علاقه مند براي بليط شجريان 35000تومان مي دهد چون معتقد است هنر قيمت ندارد. اوبليط شجريان را دربازار سياه آن خيلي ارزان خريده است.
بهروز غريب پور و عادل فردوسي پور از چهرههاي شناخته شدهاي هستند كه در شب اول ديده مي شوند.
آقا اگه بليطتو مي فروشي بيا اينجا، جملهاي است كه امشب هر شخص حاضر در محل ميتوانست آن را بارها و بارها بشنود. يك نفر مانده در پشت سالن وزارت كشور غر مي زند كه اگرچه حتي پول براي بليط شجريان ريخته ولي بليطي نگرفته و پولش را هم پس گرفته است
يك نفر مي گويد: نيروي انتظامي يك نفررا كه خريد وفروش بليط مي كرده دستگير كرده است.
در كوچه جنب سالن وزارت كشوركسي را راه نمي دهند چون مي ترسند برخي از روي نرده هاي بلند سالن وارد تالار شوند !
ناگهان از ميان جمعيت جلوي در سالن صداهايي بلند مي شود، بليط تقلبي ! يكي بليط را به ديگران نشان مي دهد ومي گويد :چون مهر ندارد تقلبي است .
سربازان نيروي انتظامي به مردم جلوي در ها مي گويند آقا وجلوي در تجمع نكنيد.
دلالهاي بليط در اطراف سالن وزارت كشورفراوانند . يكي از آنها به دوستش مي گويد بيا بريم آن طرف ، اينجا بده به ما گير مي دهند دوستش در جواب مي گويد :مگه داريم دزدي مي كنيم .
قيمت بليط ها در بازارسياه به دويست هزار تومان هم مي رسد.
در يك گوشه جمعيت يك فرد كه خودش يك استاد ايراني دانشگاه توكيو در ژاپن معرفي مي كند و برروي سكويي قرار گرفته كه بالاتر از ديگران ديده مي شود مثل ميتينگي سياسي براي حضار سخنراني مي كند.
او تمام اين بي نظمي ها و به و جود آمدن بازار سياه را گردن مدير برنامه هاي شجريان مي اندازد و بعد بحث به مسائل سياسي و اجتماعي روز كشيده مي شود
يكي از كساني كه بليط گيرش نيامده با عصبانيت مانند ترانه هاي لس انجلسي كه درباب عشاق شكست خورده منتشر مي شود فرياد مي كشد: ديگه نوارهاي شجريان هم گوش نمي دهم.
گويا براساس اخباري كه قبلا از تلويزيون پخش شده قرار بوده چيزي حدود صد و پنجاه بليط در همان روز در گيشه سالن وزارت كشور فروخته شود به همين خاطر از صبح سه شنبه عده اي منتظر همين بليط ها مي مانند وحتي به طور خود جوش ليستي تهيه مي كنند اما از فروش بليط در گيشه خبري نمي شود.
يكي با اعتراض فرياد مي زند ديگر به اخبار تلويزيون هم نمي شود اعتماد كرد.
ديگري هم مدعي مي شود كه خود استاد گفته است كه هرروز بليط فروشي مي شود ديگري مي گويد از دفتر دل آواز به مردم قول داده اندكه حتما 70 -80بليط براي گيشه نگه داشته اند .
يكي كاغذي رانشان مي دهد كه در آن نوشته شده بليط شجريان صدوده هزار تومان آن طرف خيابان !
ديگري با عصبانيت مي گويد :دزدهاي بليط آن طرف هستند.
يك نفر كه گويا از مسولان برگزاري كنسرت هست به ميان جمعيت مي آيد مردم او را سوال پيچ مي كنند.
يكي مي پرسد درست است كه گفتند اگه سالن خالي باشد مردم را راه مي دهيم .اين مسئول مي گويد كه سالن اصلا خالي نيست .
يك سرباز نيروي انتظامي به گزارش نوشتن خبرنگاري اعتراض ميكند. خبرنگار هم در جواب او مي گويد نوشتن او چه ربطي به او دارد و جرو بحث بالا مي گيرد. مردم جمع مي شوند و سرباز خبرنگار را به كناري مي برد و خبرنگار هم مي گويد باشد برويم. بعد كه قرار مي شود بروند سرباز منصرف مي شود.
ناگهان يكي فرياد مي زند: درهارا باز كردند و جمعيت به سمت در هجوم مي آورد .
این از حواشی کنسرت ..... تا بعد
ظاهرا حواشي كنسرت استاد شجريان پاياني ندارد. در تازهترين حاشيه، يك سايت اينترنتي اقدام به دلالي رسمي و خريد فروش بليط كنسرت شجريان نموده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) اين سايت به كساني كه بليط اضافي تهيه كردهاند پيشنهاد خريد بليطشان را داده و براي كساني كه مي خواهند بليط شجريان را تهيه كنند قيمت پايه! پنجاه هزار تومان را داده است.
استاد شجريان از سال 74 به بعد که كنسرتهايش به بهانههاي مختلف تعطيل شد، تصميم گرفت ديگر در ايران كنسرتي اجرا نكند؛ چون به اعتقاد او رفتاري كه با مردم تشنه و علاقهمند اين برنامهها مي شد بسيار توهين آميز بود. محمدرضا شجريان تنها پس از سالها به خاطر مردم بم خواند و به مدت سه شب پي در پي از در تالار بزرگ وزارت کشور به اجراي برنامه پرداخت.
شجريان تا روزهاي آخري كه در ايران به سر مي برد، هر گونه اخباري مبني بر اجرا در ايران را بارها تكذيب كرده بود؛ ولي وقتي كه او در اروپا در حال برگزاري تور سي وپنج روزه اش بود، مدير برنامههايش خبرنگاران را به شركت دل آواز دعوت كرد تا خبري كه بارها تكذيب شده بود را اين بار تاييد كند.
تاييد اين خبر در حقيقت آغاز رنجها و مصائب مردم تشنه وعلاقهمندي بود كه براي دريافت چند عدد بليط كنسرت برخورد چندان مناسبي با آنها نميشود.
سايتها مختل مي شوند
از هفته گذشته كه روز رزرو بليت كنسرت محمدرضا شجريان، اعلام شده بود، سايت دل آواز براى ساعت ها بالا نمى آمد و مختل شد؛ مسئولين سايت از مردم خواستند تا از مراجعه به اين سايت خودداري كنند و هر كاربر احتمالاً بايد بيشتر از چندين بار دكمه را فشار مى داد تا مى توانست بليت هاى موردنظر خود را رزرو كند
سايت خانه موسيقي نيز كه به رزرو بليط ميپرداخت اعلام كرد، به علت اتمام مرحله نخست فروش اينترنتي خدمات فروش اين بليتها تا روز شنبه هفته گذشته متوقف شد.
بااين حال يكي از دست اندركاران خانه موسيقي ديروز، يكشنبه، به ايسنا گفت:
"حتي براي افرادي كه بليط رزرو كردهاند تا اين لحظه بليطي وجود ندارد و ما شرمنده اين افراد هستيم." او در ادامه گفت: قرار بوده بليط در اختيار ما قرار گيرد، ولي هنوز اين كار انجام نشده است."
حمله به مراكز فروش بليط
از هفته گذشته مراكز فروش بليط شجريان هر يك با هجوم علاقهمندان كنسرت شجريان به نوعي خود را يا كنار كشيده و يا به گونهاي از ارائه خدمات لازم به مراجعه كنندگان سرباز زدند و همين امر باعث شد، بسياري از علاقهمندان كه به مراكز خريد بليط كنسرت شجريان مراجعه كردهاند، موفق به دريافت بليت نشوند.
در ميان علاقه مندان آثار استاد شجريان افرادي وجو دارند كه روزهاي متوالي براي تهيهي بليت به تهران مي آيند و به تمام مراكز مربوطه مراجعه كرده ولي موفق به دريافت بليتي نمي شوند.
در ميان اين افراد پيرزن بيماري كه از درد پا مينالد نيز وجود دارد كه به خاطر تنها فرزند بيمارش كه عاشق شجريان است در صف ايستاده است.
هفته گذشته نيز خيابانهاي اطراف مراکز فروش بليت کنسرت شجريان به صورت شبانهروزي با ترافيک مواجه شد و علاقهمندان به شرکت در اين برنامه، شبها را در انتظار تهيهي بليت در خيابان به سر بردند.
همچنين معابر عمومي اين خيابانها و حتي خيابانهاي اطراف تا شعاع يک کيلومتري بسته شده و صفي ششصد متري شامل افرادي كه اغلب آنها نگران به دست نياوردن بليتهاي اين کنسرت بودند تشکيل شد.
آنهايي كه در صف بليط شجريان مي ايستادند، بايد اسم خودرا در ليست اسامي ثبت مي كردند تا در ساعتهاي دوازده شب، 3 صبح و شش بامداد در هنگام حضور غياب حاضر باشند!
حتي مراکزي که فروش بليت اين کنسرت را هم به عهده ندارند، با مراجعه و تلفنهاي مکرر علاقهمندان مواجه شدهاند که باعث شده دفاتري چون بتهوون و هرمس تلفنهاي خود را تا روز آخر كنسرت شجريان روي پيغامگير بگذارند.
همچنين دفتر موسيقي اعلام كرده برگزاري كنسرت استاد شجريان توسط بخش خصوصي اجرا ميشود و اين مركز هيچگونه دخالتي در آن ندارد.
يكي از مراكز ديگر از هفته پيش بليت رزرو مىكرد، ولي بعد كسانى كه به صورت تلفنى اقدام به تهيه بليت كرده بودند، وقتى در روزهاى بعدى براى پرداختن پول و دريافت بليت تلاش مي كردند، با تلفنهاى سراسر اشغال و درهاى بسته مواجه شدند. روى تابلوى اين مركز پارچهاى هم كشيده شده بود تا بلكه عابران متوجهي آن نشوند!
مردمى هم از شهرهاى ديگر آمده و چند شب جلو مراكز اعلام شده خوابيده بودند.
استاد شجريان به همراه پسرش همايون، عليزاده و كلهر بعد از كنسرت اروپا ، چهار شب در برابر جمعيتي عظيم در تالار وزارت كشور قرار ميگيرند و اگر اجرا براي دو شب تمديد شود، بعد از آخرين اجرا به سمت آمريكا پرواز ميكنند. ولي آيا استاد شجريان را مطلع خواهند کرد كه عاشقان او براي تهيه بليتهاي نه چندان ارزان قيمت رنجهاي بسياري كشيده اند و اكثر آنها ناكام ماندهاند.
گزارش از خبرنگار ايسنا: محمد تاجيك
عزیزانی که تمایل به خرید و یا فروش بلیط کنسرت بصورت آزاد را دارند اینجا کلیک کنند.
این لینک بنا به درخواست دوستانی که محل فروش آزاد بلیط را سوال نمودند قرار داده شده است واز دوستانی که به علت معرفی این سایت ناراحت شدند هم عذرخواهی می کنم .
برخي منابع موثق از احتمال لغو کنسرت پيش بيني شده محمدرضا شجريان(که بليت هاي زيادي تاکنون براي آن به فروش رسيده) خبر مي دهند. اين در حالي است که خبر برگزاري کنسرت شجريان، در روزهايي که بازار موسيقي راکد است و اغلب دست اندرکاران موسيقي در مواجهه با مشکلات امکان برگزاري کنسرت را ندارند، در ميان هنردوستان و هنرمندان بسيار خبرساز شده است.
در کنسرت شجريان که اعلام شده از 8 آذر به مدت 4 شب در تهران برگزار مي شود، قرار بود تمامي قطعات جديد باشند. اين کنسرت، در دو قسمت برنامه ريزي شده بود: براي بخش اول، "بزن آن زخمي" به بداهه نوازي هاي تار "حسين عليزاده" ، و براي بخش دوم، "پيش درآمد دشتي" از ساخته هاي يوسف فروتن مهيا مورد نظر بود. تصنيف قديمي اشعار مولانا و شعري از شفيعي کدکني نيز از قطعه هاي پيش بيني شده براي بخش اول بود. همچنان که در بخش دوم هم، آواز بيات تک و افشاري، مقدمه روح الارواح، چهارمضراب و آواز، ضربي افشاري، رقص زار و در پايان دستي افشان بر اساس شعري از سهراب سپهري پيش بيني شده بود.
اين کنسرت از آغاز با مخالفت نيروي انتظامي روبه رو شد، اما اين بار نيروي انتظامي براي مخالفت خود بهانه هاي اقتصادي داشت و وقتي توافق شد که هر شب 50 ميليون ريال بابت حفظ امنيت کنسرت به اين نيرو پرداخت شود، اين مشکل ظاهرا حل شد. همچنين قرار بود که شبانه 80 ميليون نيز بابت اجرا سالن به وزارت کشور پرداخت شود. اما با توجه به استقبالي که از کنسرت شده بود و ميزان پيش فروش بليت ها، برگزار کنندگان اين هزينه ها را هم پذيرفتند تا بلکه پس از دو سال صدای شجريان در تهران هم شنيده شود.
آخرين بار شجريان دو سال پيش براي کمک به زلزله زدگان بم کنسرت اجرا کرده بود. او سال ها بود که کنسرتي اجرا نکرده بود. در محافل هنري، عدم اجراي برنامه توسط شجريان را که هميشه در روز هاي آخر لغو مي شد، به خواست مقام هاي عالي رتبه نسبت مي دهند.
از ديروز نيز دوباره زمزمه لغو کنسرت به گوش مي رسد. يکي از نزديکان برگزار کنندگان کنسرت اصل خبر را تأييد مي کند، اما معتقد است که با توجه به شرايط جامعه هنري، نهايتاً از اجراي کنسرت استاد جلوگيري نخواهد شد. با اين همه بايد کمي منتظر ماند تا خبر تازه اي برسد. در عين حال شرکت "دل آواز" ناشر کاست هاي استاد، فروش بليت را متوقف کرده و منتظر نتيجه مذاکرات است.
از سوي ديگر گفته مي شود تعدادي از دست اندرکاران موسيقي ايران مشغول تدوين نامه اي خطاب به استاد شجريان هستند که در آن با ارائه گزارشي از برخوردهاي ناصواب با موسيقي و سخت گيري هايي که منجر به لغو کنسرت هاي اغلب موسيقي دانان شده، از امکان سوء استفاده از برگزاري کنسرت توسط شجريان در چنين شرايطي سخن رفته است.
همه اين پيچيدگي ها در حالي است که اين روزها، در گوشه و کنار شهر افراد زيادي را مي توان ديد که در جست و جوي بليت کنسرت استاد شجريان هستند. کنسرتي که منابع موثق از احتمال لغو آن خبر داده اند، اما تلاش ها و مذاکرات براي برگزاري آن ادامه دارد.
کنسرت استاد شجریان تمدید شد
تا این لحظه از نحوه فروش بلیط خبر قطعی اعلام نشده است ولی گفته می شود احتمالا فروش اینترنتی نخواهند داشت
بازار سياه بليت كنسرت "محمدرضا شجريان" استاد آواز ايران برغم پيش بيني استقبال گسترده مردم، در روزهاي اخير بسيار داغ شده است.
بهگزارش خبرنگارگروه فرهنگيايرنا،بليت اين كنسرت قرار بود از ۲۵آبان ماه از طريق سايت "دل آواز" رزرو و از ۲۸آبان ماه در گيشه تالار وحدت، شركت دل آواز، كانون موسيقي عارف و خانه موسيقي به فروش برسد.
اين درحالي است كه شمار كثيري از علاقهمندان كه به اين مراكز مراجعه كردهاند، موفق به دريافت بليت نشدهاند.
متصديان گيشه تالار وحدت نيز اعلام كردند به دليل اتمام بليت كنسرت، فعلا فروش آن متوقف شده است.
"علي شكرانه"دانشجوي دندانپزشكي از يزد نيز ميگويد: امروز سومين روزي است كه براي تهيه بليت به تهران آمدهام و به تمام مراكز مربوطه مراجعه كردم ولي موفق به دريافت بليت نشدم.
وي تصريح كرد: از ۲۸آبانماه همه روزه از صبح زود به مراكز فروش بليت مراجعه ميكنم ولي تاكنون حتي يك بليت هم تهيه نكردم.
يكي ديگر از شهروندان نيز گفت: اين چهارمين روز است كه براي بليت مراجعه ميكنم ولي نه تنها موفق به تهيه بليت شدم بلكه هيچ كس جواب درست و قانعكننده اي نميدهد.
"مهين كردي" ۶۰ساله هم درحاليكه از درد پا مينالد و در گوشهاي از خيابان نشسته، ميگويد: فرزند بيمارم عاشق شجريان است به من تاكيد كرده كه حتما بايد برايش بليت تهيه كنم.
وي گفت:امروز چهارمين روز است كه براي تهييه بليت ميآيم ولي نه بليت خريدم و نه جواب منطقي شنيدم.
اين شهروند مدعي است كه "هر قطعهبليت در دست برخي از سود جويان به قيمت ۵۰۰تا ۶۰۰هزار ريال به فروش ميرسد."
وي گفت: برغم اين كه مستمري بگير بازنشسته هستم ولي مجبورم به قيمت بازار آزاد بليت تهيه كنم.
جوان ۲۳سالهاي هم كهاز فاش كردن نامش خودداري كرد، گفت: شجريان هنرمند ايراني است ولي تنها ايرانيهاي مقيم خارج از كشور ميتوانند از او استفاده كنند.
وي افزود: قبلا از طريق سايت دل آواز بليت رزرو كردم ولي اين شركت اعلام كرد بعد از اجراي كنسرت براي دريافت پولتان مراجعه كنيد.
"اين سومين روز است كه براي تهيه بليت ازكاروزندگي دست كشيده وبه تهران آمدم ولي موفق به دريافت آن نشدم."
وي با طنز و استهزا ميگويد: بهتر است بليت هواپيما را ارزان كنند تا بتوانيم براي استفاده از كنسرت شجريان به خارج از كشور برويم.
اين نوازنده جوان سنتور بابيان اينكه جوانان ما از موسيقي خودمان محروم هستند،افزود: درصداوسيما سازها را نشان نميدهند و هر از گاهي هم كه كنسرت ارزشمندي برگزار ميشود به دليل زد و بندهاي پنهاني مردم نميتوانند از آن بهرهمند شوند.
علاقهمندان صداي استاد، به شهروندان تهراني محدود نميشوندچنان كه بسياري از افرادي را كه براي تهيه بليت سرگردان شدهاند شهروندان شهرستاني تشكيل مي دهند.
"علي موحدي"از بهبهان هم گفت: قبلا از طريق سايت دل آواز بليت رزرو كردم ولي اين شركت اعلام كرد بعد از اجراي كنسرت براي دريافت پولتان مراجعه كنيد.
ويافزود:اين سومين روزاست كه براي تهيه بليت از كار و زندگي دست كشيده و به تهران آمدم ولي موفق به دريافت آن نشدم.
"محمد اسپندار" ۳۴ساله از كرج گفت : تاكنون بيش از ۳۰۰هزار ريال براي رفت و آمد هزينه كردهام ولي هنوز نتوانستم بليت تهيه كنم.
او ميگويد كه اگر موفق به خريد بليت نشوم به مراجع ذيصلاح شكايت مي كنم.
شركت دل آواز اعلام كرد فروش بليت اين شركت به صورت اينترنتي صورت گرفت و كسانيكه بدون توجه بهميزان سهيمه پول واريز كردند پس از برگزاري كنسرت ميتوانند با ارائه شماره حساب مبلغ واريز شده را دريافت نمايند.
شركت كتاب نيز به دلايل نامشخصي از فروش بليت خودداري ميكند.
همچنين مركز موسيقي اعلام كرد برگزاري كنسرت استادشجريان توسط بخش خصوصي اجرا ميشود و اين مركز هيچگونه دخالتي درآن ندارد.
ایرنا
براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد