تبليغاتX
استاد شجریان - نگاهى به كنسرت اخير شجريان در تالار كشور "كولاژ نامناسب"
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

عبدالحسين مختاباد

در چند سال اخير كمتر پيش آمده است كه اهل موسيقى خود دست به قلم ببرند و درباره كنسرتى و يا آلبومى نقد و نظرى بنويسند، اگرچه در سال هاى نه چندان دور پرويز مشكاتيان در نشريه آدينه و نيز كامبيز روشن روان در نشريه ادبستان به برخى از آثار موسيقايى پرداختند. اينك سيد عبدالحسين مختاباد خواننده و آهنگساز نام آشنا كه چند مدتى است تحصيلات عاليه در انگليس را به پايان رسانده است، درباره كنسرت شجريان نقطه نظراتى را نوشته است كه مى تواند فتح بابى باشد براى ديگر اهالى موسيقى كه پاى در وادى نقد و نظر نهند و اينگونه فقر و فاقه اى كه دامنگير ادبيات مكتوب موسيقى شده است را كم و كمتر كنند. مختاباد در اين نوشته و با بهانه قرار دادن كنسرت شجريان ها، عليزاده و كلهر ضمن دسته بندى مشكلات موسيقى به سه رده كلى درباره يك دسته از اين مشكلات كه همانا خود اهل موسيقى و نحوه نگاه آنها به موسيقى ايرانى و به خصوص آواز است، نكاتى را آورده كه خواندن آن خالى از لطف نيست.
• • •
موسيقى ايرانى (يا به قولى موسيقى اصيل ايرانى) تاريخى پرفراز و فرود و البته غم بار را پشت سر گذاشته است. بررسى تاريخى و اوج و نشيب هاى اين هنر در حوصله و مجال اين قلم و اين صفحه نمى گنجد، اما در يك نگاه كلى مى توان از درون همه اين مصائب سه عامل اصلى  كه بيشترين سهم و نقش را در ايجاد و شكل گيرى چنين وضعيتى داشتند، در نظر گرفت؛ عواملى كه هريك به نوبه خود در عدم رشد و تعالى موسيقى ايرانى (كه برابر اعلام اكثر موسيقيدان ها و محققان برجسته موسيقى اعم از ايرانى و غيرايرانى در مقايسه با موسيقى ساير ملل در زمره يكى از موسيقى هاى برجسته و پرتوان دنيا محسوب مى شود) در طول حداقل يك قرن اخير موثر و مقوم بودند. اين عوامل عبارتند از:
۱- عدم حمايت جدى هيات حاكمه (دولت) و بى تفاوتى اين طبقه به جايگاه و پايگاه رفيع اين هنر آسمانى.
۲- بى تفاوتى جامعه (مردم) به موسيقى و موسيقيدان.
۳- نبود درك صحيح جامعه موسيقيدان از نقش و موقعيت موسيقى و نيز نحوه تعامل آن با جامعه.
درباره موارد مذكور خصوصاً بند ۱ و ۲ تا به حال سخن ها رفته و اهل قلم و منتقدان و روزنامه نگاران نظرها داده اند اما به قول حافظ:
يك قصه بيش نيست غم عشق و وين عجب / از هر زبان كه مى شنوم نامكرر است.
تنها براى طويل نشدن اين مقاله به عامل سوم مى پردازم و پرداختن به عوامل ديگر را به ديگران و يا فرصتى ديگر موكول مى كنم.
با نگاهى گذرا به نقش و جايگاه موسيقى در منظر حاكمان و مردم، تفاوت آشكار و فاحشى را مابين جامعه خود و جوامع ديگر (حتى جوامع آسيايى و خاورميانه) مى يابم. اين تفاوت ها را بايد در ساخت تعداد سالن هاى موسيقى در كشور، سبد هزينه خانواده براى خريد آثار موسيقايى يا صندلى هاى كنسرت ديد و بر مبناى آن قضاوت كرد.
شخصاً فكر مى كنم و نيز تا حدود بسيار بالايى مطمئن هستم كه اگر اين مقايسه صورت گيرد، ما فاصله خود را حتى با بعضى از كشورهاى جهان سوم و حتى كشورهاى تازه استقلال يافته آسياى ميانه، بسيار فاحش و غم بار و اسفناك خواهيم يافت.
علت اين عقب ماندگى تاريخى را بايد در پندارها و تفكرات غلط اجتماعى و فرهنگى يافت كه متاسفانه ريشه بسيارى از آنها در درك و تصورات ناصحيح از نگاه مذهب مبين اسلام به موسيقى وجود دارد. بايد اذعان كرد، تصور و تفكر غالب «حرام بودن موسيقى از نظر اسلام» به گونه اى ملموس و غيرقابل انكار رفتار و افكار جامعه اعم از حكومتيان و مردم عادى را براى حمايت جدى از موسيقى تحت تاثير قرار داده و حتى در دهه هايى جلوى هرگونه ابتكار عمل را نيز از آنها گرفته است. انقلاب اسلامى براى نخستين بار در جامعه ايران اين تفكرات ناصحيح را مورد يورش قرار داده و خصوصاً رهبرى اين نهضت سياسى، اجتماعى و فرهنگى كه از جايگاه و شأن عظيم مرجعيت نيز برخوردار بود با تائيد موسيقى اولين گام را براى مردمى كردن موسيقى در ايران برداشت،  گرچه مقاومت ها و نيز عدم ورود جدى و نيز پرداخت و پردازش به موسيقى هنوز در جامعه به طور جامع به عينه قابل درك و مشاهده است.
اين قلم در مجالى جدى به اين موضوع خواهد پرداخت، اما در اينجا و به بهانه برگزارى كنسرت استاد شجريان، عليزاده و كلهر ضمن نگاه نقدگونه اى بر اين كنسرت به بحث اصلى خود يعنى نقش اهل موسيقى در جامعه ايرانى براى تعالى و رشد موسيقى مى پردازم.
به نظر من با همه موانع و مشكلات فرهنگى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى موجود، جامعه موسيقى ايرانى نمره قابل قبولى را در كارنامه خود دارد، اما با تأملى بيشتر بايد اذعان كرد كه اين نمره مى توانست بهتر و بيشتر باشد. يكى از دلايل عمده اين مطلب عدم درك موسيقيدان از موقعيت رابطه خود با جامعه خود (جامعه موسيقى)، مردم خود و در نگاهى فراتر با جهان امروز است. به نظر مى رسد كه موسيقيدان امروز ايرانى بايد به نكات ذيل توجه و نظر جدى داشته باشد.
۱- نوآورى با امعان نظر به سنت هاى عميق نهفته در موسيقى ايرانى
۲- پاپيولاريتى (مردمى بودن)
۱- نوآورى در هنر ازجمله آيتم هاى عميق و وزين به شمار مى رود، اما:
هر كسى را نتوان گفت كه صاحب نظر است/ عشق بازى دگر و نفس پرستى دگرست.
هر حركت و نگرش در موسيقى را نمى توان نوآورى ناميد، بايد عامل نوآور پاى و ريشه در فرهنگ موسيقايى خود داشته باشد و تازه اين اولين گام است. مرحله بعدى شناخت او از مجموعه هاى شايد حتى غيرموسيقايى باشد.
پرسشى كه اينجا به ذهن مى رسد اين است كه به راستى نوآورى در موسيقى چيست؟ آيا كش دار كردن يك نت، يا تلفيق آن با سازى جديد و يا به كار بردن هارمونى ها و يا كنترپوان هاى ناهمگون مى توان يك اثر نو آفريد، آيا با پرش هاى ناگهانى از يك گام به گام ديگر و به قولى مدولاسيون هاى پرشى و ناگهانى مى توان به نوآورى دست يافت؟ چرا ما به بتهوون يك نوآور مى گوييم؟ تفاوت آثار اركسترال و يا حتى كنسرتو پيانوى بتهوون چه تفاوت ماهوى با آثار موزارت و هايدن دارد؟
چه عاملى در تاريخ موسيقى به وجود آمدن چهره اى همانند دبوسى را موجب شده است؟ نقش و تاثير بتهوون و واگنر و بعدها اريك ساتى و در نهايت موسيقى شرق بر اين آهنگساز چه بوده است؟ و...
اينك سئوال اصلى، آيا اصل نوآورى در موسيقى به سر آمده و به قولى همه راه هاى رفته طى شده است؟ جواب سئوالات ماقبل آخر را من به عهده محققان و دوستداران موسيقى مى گذارم. اما سئوال آخر را تامل زا يافتم و لذا درباره آن قدرى  توضيح مى دهم؟ اگر ما عصر حاضر را عصر پست مدرن بناميم با تعاريف جامع و نسبتاً استانداردى كه در مورد اين اصطلاح وجود دارد، بايد گفت كه «كولاژ» (collage) اساسى ترين شاكله نهضت و تفكر پست مدرن يا پست مدرنيسم است؟ كولاژ چيست؟ كولاژ همان وصله بندى و تكه دوزى و يا قطعه بندى است؟ قطعات، وصله ها و يا تكه هايى كه بعضاً به هم مربوط نيستند و ارتباطى منطقى با هم ندارند اما با وصل كردن اين قطعات و وصله ها تركيب جديدى حاصل مى شود كه بعضاً و يا از روى شانس و اقبال قابل تامل مى شوند و يا يك اثر هنرى جديد نام مى گيرند؟ البته اين تكه بندى و وصله و پينه كردن رابطه اى عميق با كولاژ كار دارد كه چگونه اين تكه ها را پيدا كند و چگونه آنها را به هم وصل كند.
به گمان من كنسرت شجريان يك كولاژ بود. كولاژى از سنت و مدرنيته. اما وصل هاى آنها به هم جور در نمى آمد و از روى شانس هم به يك اثر هنرى تبديل نمى شود.
بنا به دلايل ذيل:
۱- آهنگسازى: آهنگ هاى با كلام آقاى عليزاده داراى شخصيت ذيل است.
۱- آهنگ هاى با كلام بر مبناى شعر آزاد (نو)
۲- آهنگ با كلام بر مبناى شعر كلاسيك (كهن).
در هر دو نوع آقاى عليزاده سبك خود را دارد. او از قوانين جاريه تصنيف سازى در موسيقى ايرانى پيروى نمى كند، او با وارد كردن آكسان هاى غيرطبيعى (از نظر موسيقى ايرانى) جواب هاى سازى غيرقابل پيش بينى و... عملاً سبك و روش جداگانه اى را در تصنيف سازى ايرانى داشته و اين عامل خصوصاً در مواردى كه آهنگساز بر روى شعر نو آهنگى مى نويسد از برجستگى ويژه اى برخوردار است. طبيعى است كه شعر نو به سبب نداشتن قوانين افاعيل شعر كلاسيك فضاى ريتميك جداگانه اى را مى طلبد كه آقاى عليزاده با سابقه درخشان آهنگسازى از عهده اين مهم به آسانى برمى آيد. اما اگر ما بر طبق گفته پيشين اين را يك وصله از كولاژ در حال خلق بدانيم وصله هاى ديگر اين كولاژ شامل خواننده و اركستر هستند. به نظر مى رسد كه اين وصله ها چندان مطلوب نيستند، بنا به دلايل ذيل:
۱- استاد شجريان به عنوان يكى از خوانندگان بى بديل موسيقى اصيل ايرانى سابقه درخشانى در خواندن تصانيف قديمى داشته و همه ما وامدار اين هنرمند گرانسنگ در معرفى آثار گذشتگان به نحو مطلوب و هنرى اش به نسل بعدى بوده و هستيم و اما همين استاد بى نظير در اجراى آثار آقاى عليزاده به نظر راحت نيستند، يعنى حركت ريتميك و حركت ملودى و بعضى نيز خواندن فواصل هارمونيكى مورد نظر آهنگساز، مجموعاً فضايى را ايجاد كرده كه گوش اهل فن به اين درك و دريافت مى رسد كه خواننده كه سابقه اى عميق و طولانى دارد نتوانسته با تصانيف ساخته شده آقاى عليزاده رابطه عميق و حرفه اى برقرار كند و يا روانى و خبرگى هميشگى را در اجراى آنها از خود نشان  دهد. به طور مثال در همين اجراى زنده استاد شجريان در اجراى تصنيف قديمى «روسر بنه به بالين» خبرگى و توان بى نظير و هميشگى خود را نشان داده اند.
۲- در بخش آوازى مشكل ديگرى وجود دارد و آن استفاده از صداى زمينه اى يا به قولى Background Vocal است كه همايون شجريان اين مهم را به عهده دارد، به نظر مى رسد اين قسمت هم از يك معضل جدى رنج مى برد. آهنگساز در بخش آوازى به اين سبب از صداهاى مختلف و يا خواننده هاى متعدد سود مى جويد كه بتواند به طعم و رنگ متفاوتى دست يابد يا از خوانندگانى با ارتفاع صوتى متفاوت (سوپرانو آلتو _ تنوروباس) براى خواندن پارت هاى مربوطه شان سود مى جويد و اگر بنا به ضرورت و تنگناهايى محدود به استفاده از يك رنج از خوانندگان شد، تلاش مى كنند كه از صداهايى متفاوت يا حتى متضاد سود جويد كه اين مطلب نيز در آثار اجرا شده، كاملاً  جايش خالى است، يعنى صداى همراه «همايون» كپى اى برابر اصل شده پدر بزرگوارش است و لذا هيچ حسى را در شنونده در متفاوت بودن آواز و افت و خيزهاى حنجره اى جز جوان بودن زنده نمى كند.
بخش سازى: اين بخش از كار مجريان كنسرت نيز داراى مشكلات جدى و قابل توجهى است. به جز آثار قدما (پيش درآمدها و ضربى ها) كه الحق دلنواز بود، در بقيه قسمت ها اجراى سازها چنگى به دل نمى زند. به طور مثال تصانيف ساخته شده به وسيله عليزاده حكايت از فضاها و تجربه هاى متفاوت مى كنند كه اجرا و نشان دادن آن فضاها از عهده دو ساز (تار و كمانچه) خارج است و شنونده به طور طبيعى حس مى كند كه اين فضاها بايد به كمك سازهاى ديگر پر شوند. وقتى صحبت از سازهاى ديگر مى كنم به اين مفهوم نيست كه بايد اركستر سمفونيك باشد، گرچه اين آثار قابليت اجرايى با اركستر سمفونيك را نيز دارد، بلكه با نگاهى بر آثار اركسترال ايرانى حسين عليزاده اين انتظار زيادى از اين هنرمند نيست كه با صرف وقت بيشتر حداقل توانايى هاى اركسترال ايرانى را نشان دهد كه اين امر هم به مشاركت بيشتر موسيقيدان هاى ايرانى مى انجامد و در نگاه برتر همدلى را در اين جامعه بيشتر و بيشتر مى كند. (البته من در جريان مشكلات اجرايى اين آثار به وسيله اركستر در خارج از كشور هستم، منظور اينجانب اجراى اين آثار در ايران است).
با نگاهى به مجموعه همكارى هاى اين هنرمندان گرانقدر در طول حداقل بيش از پنج سال به نظر مى رسد كه آقاى عليزاده و شجريان به توليد سرى گونه اى از آثار مبادرت فرمودند كه هر كدام تكرار نوار  قبلى است اما در دستگاه و مد ديگر. من ديگر به نحوه تعامل نوازندگان با خوانندگان نمى پردازم، اما به اختصار بايد گفت كه در اينجا نيز حق مطلب آواز استاد شجريان توسط نوازنده تار ادا نمى شود. يعنى آقاى عليزاده به طور آشكارا علاقه چندانى به جواب آوازهاى شجريان از خود نشان نمى دهد و لذا خواننده به طور آشكار در بين زمين و آسمان رها مى شود، البته در همه اين موارد كمانچه جناب كلهر با توانايى تمام به ميدان مى آيد.
بايد به سئوال اول خود برگردم و آن بحث نوآورى است، من به سهم خود اين آثار را نوآورى نمى دانم بلكه مى پسندم كه آن را يك «كولاژ» بنامم و اين مطلب صاحب اين قلم را به قسمت دوم بحث يعنى پاپيولاريتى (Popularity) سوق مى دهد.
عده اى با شنيدن اين كلمه به طور عادى ذهن خود را به سمت موسيقى پاپ و جاز سوق مى دهند، اما بايد گفت كه مفهوم پاپيولار فراتر از يك ژانر موسيقى است، اين مفهوم مى تواند شامل آثارى باشد كه طى قرن ها ذهن و جان مردم را سيراب كرده است. بر اين اساس مارش تركى و سمفونى شماره ۴۰ موزارت، forelise و سونات مهتاب بتهوون و دانوب آبى اشتراوس، درياچه قوى چايكوفسكى و هزاران آثار برجسته تاريخ موسيقى كلاسيك را مى توان در زمره آثار پاپيولار موسيقى كلاسيك غربى به حساب آورد. اين آثار چند ويژگى مهم دارند، اولاً از يك بافت قوى هنرى برخوردارند ثانياً براى خواص و عوام قابل درك و فهم هستند و به تعبيرى قابل زمزمه كردن هستند؛ يعنى هر دوى اين گروه  ماهى خود را از اين درياى  بيكران صيد  مى كنند. در موسيقى ايرانى نيز آثار آهنگسازان برجسته اى نظير شيدا، عارف،
درويش خان، صبا و... را نيز مى توان ازجمله آثار پاپيولار ناميد. اما اين خصلت در كنسرت آقاى شجريان تقريباً مفقود است و خواص و عوام بهره درخور خود را نمى گيرند، يعنى علاقه مندان و متخصصان  آواز ايرانى از شجريان آواز مطلوب خود را نمى شنوند و از سويى مردم عادى نيز...
بارى سخن به درازا كشيده است و...
در پايان ذكر اين نكته را واجب مى دانم كه نويسنده با بيان مطالب ذكر شده در اين مقاله هيچ گاه در پى عيب جويى و يافتن نكات ضعف اين هنرمندان پيشكسوت و برجسته ايرانى نبوده و نيست و خود اين عزيزان از درجه ارادت اينجانب نسبت به خود آگاه هستند، علت اصلى اين نوشتار جستارى در جهت شناخت آسيب هايى است كه موسيقى ايرانى را تهديد مى كند، آسيب هايى كه بنا به هر دليل ممكن است از سوى خود موسيقيدان بر پيكره اين هنر شريف و اساطيرى وارد شود.
حافظ وظيفه تو دعا كردن است و بس/ در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/18ساعت 2:38  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization