براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد
بيات اصفهان
اجراي ارکستر سمفونيک
مقدمه و تصنيف جان عشاق
آهنگ مشکاتيان بر غزل حافظ
آواز غزل حافظ و دو بيتي هاي بابا طاهر
پيانو استاد جواد معروفي
هماي اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
آگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد
شبي که ماه مراد از افق طلوع کند
بود که پرتو نوري به بام ما افتد
ملوک را چو ره خاک بوس اين در نيست
کي التفات مجال سلام ما افتد
چو جان فداي لبت شد خيال مي بستم
که قطره اي ز زلالش به کام ما افتد
خيل زلف تو گفتا که جان وسيله مساز
کزين شکار فراوان به دام ما افتد
ز خاک کوي تو هر دم که دم زند حافظ
نسيم گلشن جان در مشام ما افتد
به نا اميدي از اين در مرو بزن فالي
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
نگارينا دل و جانم ته داني
همه پيدا و پنهانم ته داني
نمي دونم که اين درد از که ديرم
همين دونم که درمانم ته داني
دوش مي آمد و رخساره بر افروخته بود
تا کجا باز دل غمزده اي سوخته بود
رسم عاشق کشي و شيوه شهرآشوبي
جامه اي بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود مي دانست
و آتش چهره بدين کار برافروخته بود
گرچه مي گفت که زارت بکشم مي ديدم
که نهانش نظري با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دين مي زد و آن سنگين دل
در پيش مشعلي از چهره بر افروخته بود
کنسرت شور
بداهه خواني و بداهه نوازي
غزلهاي حافظ
آواز محمد رضا شجريان
سه تار داريوش پير نياکان
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آري به اتفاق جهان مي توان گرفت
افشاي راز خلوتيان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در دهان گرفت
مي خواست گل که دم زند از رنگ و بوي دوست
از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت
زين آتش نهفته که در سينه منست
خورشيد شعله ايست که در آسمان گرفت 2
آسوده بر کنار چو پرگار مي شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
آن روز شوق ساغر مي خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقي در آن گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار مي شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
خواهم شدن به کوي مغان آستين فشان
زين فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت 2
بر برگ گل به خون شقايق نوشته اند
آنکس که پخته شد مي چون ارغوان گرفت
فرصت نگر که چو فتنه در عالم اوفتاد
صوفي به جام مي زد و از غم کران گرفت
مي خور که هر که آخر کار جهان بديد
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
چندان که گفتم غم با طبيبان
درمان نکردند مسکين غريبان
آن گل که هردم در دست باديست
گو شرم بادش از عندليبان
يارب امان ده تا باز بيند
چشم محبان روي حبيبان
اي منعم آخر بر خوان وصلت
تا چند باشيم از بي نصيبان
ما درد پنهان با يار گفتيم
نتوان نهفتن درد از طبيبان
حافظ نگشتي شيداي گيتي
گر مي شنيدي پند اديبان
براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد