براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد
آواز شوشتری - بختیاری
چه خوش باشد که دلدارم تو باشی
ندیم و مونس و یارم تو باشی
دل پر درد را درمان تو سازی
شفای جان بیمارم تو باشی
اگر جمله جهانم خصم گردند
نترسم چون نگهدارم تو باشی
همی نالم چو بلبل در سحرگاه
به بوی آنکه گلزارم تو باشی
چو گوید وصف روی ماه رویی
غرض زان زلف و رخسارم تو باشی
اگر نام تو گویم ور نگویم
مرادم بگفت آنم تو باشی
از آن دل در تو بندد چون عراقی
که می خواهم که دلدارم تو باشی
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ گره از کار فروبستهی ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی: از لب بدهم کام دل عراقی روزی وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی
عراقی
بیا، که بیتو به جان آمدم ز تنهایی نمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی
بیا، که جان مرا بیتو نیست برگ حیات بیا، که چشم مرا بیتو نیست بینایی
بیا، که بیتو دلم راحتی نمییابد بیا، که بیتو ندارد دو دیده بینایی
اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمت تو را چه غم؟ که تو خو کردهای به تنهایی
حجاب روی تو هم روی توست در همه حال نهانی از همه عالم ز بسکه پیدایی
عروس حسن تو را هیچ درنمییابد به گاه جلوه، مگر دیدهی تماشایی
ز بس که بر سر کوی تو نالهها کردم بسوخت بر من مسکین دل تماشایی
ندیده روی تو، از عشق عالمی مرده یکی نماند، اگر خود جمال بنمایی
ز چهره پرده برانداز، تا سر اندازی روان فشاند بر روی تو ز شیدایی
به پرده در چه نشینی؟ چه باشد ار نفسی به پرسش دل بیچارهای برون آیی!
نظر کنی به دل خستهی شکسته دلی مگر که رحمتت آید، برو ببخشایی
دل عراقی بیچاره آرزومند است امید بسته که: تا کی نقاب بگشایی؟
عراقی
دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی که در وی خوشدلی را نیست جایی
دل مسکین چرا غمگین نباشد؟ که در عالم نیابد دلربایی
تن مهجور چون رنجور نبود؟ چه تاب کوه دارد رشته تایی؟
چگونه غرق خونابه نباشم؟ که دستم مینگیرد آشنایی
بمیرد دل چو دلداری نبیند بکاهد جان چون نبود جان فزایی
بنالم بلبلآسا چون نیابم ز باغ دلبران بوی وفایی
فتادم باز در وادی خون خوار نمیبینم رهی را رهنمایی
نه دل را در تحیر پای بندی نه جان را جز تمنی دلگشایی
درین وادی فرو شد کاروانها که کس نشنید آواز درایی
درین ره هر نفس صد خون بریزد نیارد خواستن کس خونبهایی
دل من چشم میدارد کزین ره بیابد بهر چشمش توتیایی
روانم نیز در بسته است همت که بگشاید در راحت سرایی
تنم هم گوش میدارد کزین در به گوش جانش آید مرحبایی
تمنا میکند مسکین عراقی که دریابد بقا بعد از فنایی
عراقی
براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد