براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد
سعدی
» آهنگساز : ( فرهنگ شریف )
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده، آب حسرت
گریان چو در قیامت، چشم گناهکاران **
ای صبح شب نشینان، جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزهداران
چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران **
چندت کنم حکایت، شرح این قدر کفایت
باقی نمیتوان گفت الا به غمگساران **
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران
اواز شور
غزل:سعدی
تار:فرهنگ شریف
خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
کاین شب دراز باشد بر چشم ساربانان
بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان
دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد
می باید این نصیحت کردن به دل ستانان
دامن ز پای بر گیر ای خوبروی خوشروی
تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان
من ترک مهر ایشان در خود نمی شناسم
بگذار تا بیاید بر من جفای انان
روشن روان عاشق از تیر شب ننالد
داند که روز گردد روزی شب شبانان
باور نکن که من دست از دامنت بدارم
شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان
چشم از تو بر نگیرم ور میکشد رقیبم
مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچون زمام اشتر در دست ساربانان
شاید که استینت بر سر زنند سعدی!
تا چون مگس نگردی گرد شکر دهانان
براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد