ما همه چيزمان، مثل هم است، هيچ چيزمان هم سر جايش نيست. ملت دقيقه نود هم هستيم و معمولاً در همان دقيقه نود هم گل مى خوريم. حتى اگر بازى فوتبال هم نباشد و چيزى باشد مثل انتخابات!اما حالا شعر و موسيقى و دقيقه نود ربطى به فوتبال هم پيدا كرده!در اين مملكتى كه قرار نيست به اتومبيل مونتاژ و لوازم صوتى و تصويرى وارداتى و حتى فوتبالش بنازد، كار شعر و موسيقى و فرهنگ و ادبياتش هم به دقيقه نود كشيده يعنى قرار است باز هم گل بخوريم!كار شعر و موسيقى يا بهتر بگويم سرود يا ترانه جام جهانى فوتبال، خارى شده در جگر اهل موسيقى و شعر كه به فوتبال هم علاقه مندند. معلوم نيست متولى اين يكى، ديگر كيست؟ آيا فدراسيون فوتبال است؟ آيا كميته ملى المپيك است؟ آيا وزارت فرهنگ و ارشاد است؟ آيا صدا و سيما است؟ آيا برعهده نمايندگانى از اين چند نهاد دولتى است؟ آيا قرار است برعهده بخش خصوصى باشد؟ و چند آيا و اماى ديگر.اما، «اما»ى بزرگ اين است كه موسيقى و ترانه ما در جام جهانى فوتبال، بايد معرف نغمه ها، الحان و موسيقى ملى و ادبيات فاخر و پربار ما باشد. در هر «ژانر» و «گونه» و «نوع» و «جنس» و «شكل» شعرى و موسيقايى... بالاخره قرار است اين سرود- اگر سرودى در كار باشد- معرف فرهنگ و مليت ايرانى باشد و احتمالاً قرار بوده كه درجه يك هم باشد و اصل اصل و ارژينال ارژينال هم باشد! اما- و اماى بزرگ اين است!- كه در مصاحبه ها مى شنوى و در خبرها مطلع مى شوى كه هر كسى برداشته و ساز خودش را در همان مايه اى كه دلش خواسته كوك كرده و به طور گوش خراشى مى نوازدش، يكى با لحن «نكيسايى» سر و صدايى درمى آورد و يكى هم با لهجه «تاجيك» قرار است ناله اى بزند و يكى هم مى خواهد «مينا»ى به كنجى پرت شده را بردارد و يك نوشيدنى مجاز تعارفمان كند!و تو مانده اى كه يقه چه كسانى را بايد بگيرى. خانه موسيقى را با آن هنرمندان ريز و درشت؟ يا خانه شاعران را با آن هنرمندان پير و جوان؟ يا مركز موسيقى صدا و سيما؟ و يا مركز موسيقى ارشاد؟ و يا هر كسى ديگر...آقايان، يادمان باشد: هر چند تا گلى كه در جام جهانى از دقيقه يك تا نود بخوريم، سرافكندگى نخواهد داشت. بازى فوتبال است و ما هم آسيايى و پنجاه سال عقب تر از فوتبال اروپا و آمريكاى لاتين. اما در موسيقى و شعر كلى باد در غبغب داريم و صاحب ادعاييم... چرا حالا با اين همه بزرگ و كوچكى كه در موسيقى و شعر روزگار ما سراغ داريم، كار را به چند تا «پاپيست» و «فوتباليست» سپرده ايم؟ ما مى توانستيم از موسيقى «محمدرضا لطفى» تا موسيقى «ناصر چشم آذر» را، با يك حساب و كتاب، در ترانه جام جهانى، تعريف بكنيم و از صداى «محمدرضا شجريان» تا صداى «محمد نورى» و «عليرضا عصار» را. و بخواهيم كه در هر شكل از اشكال، نغمه، لحن، لهجه و مقام، ايرانى باشد. اما خبرها حاكى از آن است كه هوا كمى تا بسيارى ابرى است. و به سمت بى هويتى پيش مى رويم و كاملاً قرار شده در اين «گوشه» سايه نشين باشيم. و كار را به «دسته» چندمى ها بسپاريم...نمى دانم اين ناله ها در گوش كسى اثر خواهد كرد يا نه؟ فقط نوشتيم كه در تاريخ ثبت شود تا آيندگان بدانند در روزهاى قبل از جام جهانى و پيش از پخش ترانه اى كه معلوم نيست چيست و صاحبش كيست، هوارى بلند شده كه: آى... اينجا ايران است... سرزمين فرهنگ و شعر و موسيقى و كلمه و لحن... و اين تنها بخشى از دارايى ما است كه مى توانيم به آن بنازيم... اين ميراث باستانى را تخريب نكنيد... اصلاً اگر قرار است كار به مقلدين درجه چندم لس آنجلسى بكشد، از خير موسيقى و ترانه جام جهانى گذشتيم... يك دقيقه سكوت!
سهیل محمودی روزنامه شرق
قرار است این بحث در وبلاگ دل آواز پیگیری شود
+
نوشته شده در پنجشنبه
1385/03/04ساعت 17:0 توسط فرشید احمدی
|
| پست ميل
[
بازديد]