|
ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم تا درخت دوستي کي بر دهد حاليا رفتيم و تخمي کاشتيم گفتگو آيين درويشي نبود ورنه با تو ماجراها داشتيم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتيم شيوه چشمت فريب جنگ داشت ما ندانستيم و صلح انگاشتيم نکته ها رفت و شکايت کس نکرد جانب حرمت فرو نگذاشتيم گفت خود دادي به ما دل حافظا ما محصل بر کسي نگماشتيم
دوش مي آمد و رخساره بر افروخته بود تا کجا باز دل غمزده اي سوخته بود رسم عاشق کشي و شيوه شهرآشوبي جامه اي بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود مي دانست و آتش چهره بدين کار برافروخته بود گرچه مي گفت که زارت بکشم مي ديدم که نهانش نظري با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دين مي زد و آن سنگين دل در پيش مشعلي از چهره بر افروخته بود
کنسرت شور بداهه خواني و بداهه نوازي غزلهاي حافظ سه تار: داريوش پير نياکان
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آري به اتفاق جهان مي توان گرفت افشاي راز خلوتيان خواست کرد شمع شکر خدا که سر دلش در دهان گرفت مي خواست گل که دم زند از رنگ و بوي دوست از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت زين آتش نهفته که در سينه من ست خورشيد شعله ايست که در آسمان گرفت آسوده بر کنار چو پرگار مي شدم دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت آن روز شوق ساغر مي خرمنم بسوخت کاتش ز عکس عارض ساقي در آن گرفت آسوده بر کنار چو پرگار مي شدم دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت خواهم شدن به کوي مغان آستين فشان زين فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت بر برگ گل به خون شقايق نوشته اند آنکس که پخته شد مي چون ارغوان گرفت فرصت نگر که چو فتنه در عالم اوفتاد صوفي به جام مي زد و از غم کران گرفت مي خور که هر که آخر کار جهان بديد از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
نسيم كز بن آن كاكل آيو دوبيتيهاي باباطاهر خواننده:استاد محمد رضا شجريان آهنگ و تنظيم :حسن يوسف زماني دستگاه :ماهور
الهي آتش عشقم به جان زن شرر زان شعله ام بر استخوان زن چو شمعم برفروز از آتش دل در آن آتش دلم پروانه سان زن
نسيمي كز بن آن كاكل آيو مرا خوشتر زبوي سنبل آيو چو شو گيرم خيالش را در آغوش سحر از بسترم بوي گل آيو بلا بي دل خدايا دل بلا بي گنه چشون چرا دل مبتلا بي اگه چشمون نكردي ديده بوني چه دونستي دلم خوبان كجا بي دو چشمونت پياله پر ز مي بي دو زلفونت خراج ملك ري بي همي وعده كني امروز و فردا ندونم مو كه فرداي تو كي بي نسيمي كز بن آن كاكل آيو مرا خوشتر زبوي سنبل آيو چو شو گيرم خيالش را در آغوش سحر از بسترم بوي گل آيو
شب نيشابور خواننده:شجريان آهنگ :فرامرز پايور گلهاي تازه 182 نغمه ابوعطا بزرگداشت خيام
از من رمقي به سعي ساقي مانده است از صحبت خلق بي وفايي مانده است از باده دوشين قدحي بيش نماند از عمر ندانم كه چه باقي مانده است
نازاردلي را گلهاي تازه:158
دستگاه :شور خواننده:شجريان آهنگ:حبيب سماعي شعر :مولوي تنظيم:فرامرز پايور
نازار دلي را كه تو جانش باشي معشوقه پيدا و نهانش باشي زان مي ترسم كه از دل آزردن تو دل خون شود و تو در ميانش باشي داني كه به ديدار تو چونم تشنه هر لحظه كه بينمت فزونم تشنه من تشنه آن دو چشم مخمور توام عالم همه زين سبب به خونم تشنه
گلهاي تازه شماره 104
آواز : محمد رضا شجريان تار : فرهنگ شريف تنبک : امير ناصر افتتاح دستگاه : ابوعطا شعر از حافظ تاريخ اجرا : چهاردهم ارديبهشت ماه سال پنجاه و سه
طفيل هستي عشقند ادمي و پري ارادتي بنما تا سعادتي ببري بکوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش که بنده را نخرد کس به عيب بي هنري مي صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند بعذر نيمه شبي کوش و گريه سحري تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين کار که در برابر چشمي و غايب از نظري هزار جان گرامي بسوخت زين غيرت که هر صباح و مسا شمع مجلس دگري دعاي گوشه نشينان بلا بگرداند چرا به گوشه چشمي بما نمينگري بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم گر امتحان بکني مي خوري و غم نخوري
گلهاي تازه شماره 190
اواز : محمد رضا شجريان تار : محمد رضا لطفي دستگاه : بيات ترک تاريخ اجرا : 12/4/55 شعر از هوشنگ ابتهاج { سايه }
بگذر شبي به خلوت اين همنشين درد تا شرح ان دهم که غمت با دلم چه کرد خون ميرود نهفته از اين زخم اندرون ماندم خموش و اه که فرياد داشت درد اين طرفه بين که با همه سيل بلا که ريخت داغ محبت تو به دلها نگشت سرد من برنخيزم از سر راه وفاي تو از هستي ام اگر چه بر انگيختندگرد روزي که جان فدا کنمت باورت شود دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد در کوي او که جز دل بيدار ره نيافت کي مي رسند خانه برستان خوابگرد خوني که ريخت از دل ما سايه حيف نيست گر زين ميانه اب خورد تيغ هم نبرد
گلهاي تازه شماره 142
اواز : استاد محمد رضا شجريان سنتور : استاد منصور صارمي ويلن : استاد حبيب اله بديعي تنبك : استاد جهانگير ملك دستگاه : ابوعطا تاريخ اجرا : ششم ارديبهشت ماه سال پنجاه و چهار
گر تيغ بركشد كه مهبان همي زنم اول كسي كه لاف محبت زند منم گويند پاي دار اگرت سر دريغ نيست گو سر قبول كن كه به پايش در افكنم درديست دردلم كه گر از پيش اب چشم بردارم استين برود تا به دامنم بر تخت جم پديد نيايد شب دراز من دانم اين حديث كه در چاه بيزنم گويند سعديا مكن از عشق توبه كن مشكل توانم و نتوانم كه نشكنم
گلهاي تازه شماره 65
آواز : استاد محمد رضا شجريان تار : استاد جليل شهناز كمانچه : استاد كامران داروغه تنبك : استاد امير ناصر افتتاح دستگاه : ابوعطا شعر : رهي معيري
ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتم در ميان لاله و گل اشياني داشتم گرد ان شمع طرب مي سوختم پروانه وار پاي ان سرو روان اشك رواني داشتم اتشم بر جان ولي از شكوه لب خاموش بود عشق را از اشك حسرت ترجماني داشتم چون سرشك از شوق بودم خاك بوس در گهي چون غبار از شكر سر بر استاني داشتم در خزان با سرو و نسرينم بهاري تازه بود در زمين با ماه و پروين اسماني داشتم درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ور نه من داشتم ارام تا ارام جاني داشتم بلبل طبعم رهي باشد ز تنهايي خموش نغمه ها بودي مرا تا همزباني داشتم
گلهاي تازه شماره 60
اواز : استاد محمد رضا شجريان سه تار : زنده ياد استاد احمد عبادي ويلن : زنده ياد استاد حبيب اله بديعي سنتور : زنده ياد استاد منصور صارمي تنبك : زنده ياد استاد جهانگير ملك
تاريخ اجرا : سيزدهم ابانماه سال پنجاه و دو دستگاه : بيات اصفهان شعر : سعدي
هر كس به تماشايي رفتند به صحرايي ما را كه تو منظوري خاطر نرود جايي يا چشم نمي بيند يا راه نمي داند هر كو به وجود خود دارد ز تو پروايي ديوانه عشقت را جايي نظر افتادست كا نجا نتواند رفت انديشه دانايي اميد تو بيرون برد از دل همه اميدي سوداي تو خالي كرد از سر همه سودايي زيبا ننمايد سرو اندر نظر عقلش انكس نظري باشد با قامت زيبايي گويند رفيقانم در عشق چه سر داري گويم كه سري دارم در باخته در پايي ز نهار نمي خواهم كز كشتن امانم ده تا سيرترت بينم يك لحظه مدارايي من دست نخواهم برد الا به سر زلفت گر دسترسي باشد يكروز به يغمايي گويند تمنايي از دوست بكن سعدي جز دوست نخواهم كرد از دوست تمنايي
گلهاي رنگارنگ شماره 578
با همکاري هنرمندان: مرضيه , محمد رضا شجريان , علي تجويدي, جليل شهناز, منصور صارمي و جهانگير ملک
شعر ترانه:شهر آشوب شعر آواز:نادر نادرپور اشعار متن:حافظ و پژمان بختياري -------------------------------- آهنگ:علي تجويدي دستگاه:سه گاه گوينده :فخري نيکزاد -------------------------------- قطعه آواز (شجريان) چه شد که ماه مراد از کرانه اي نرسيد شبي رسيد و حريف شبانه اي نرسيد از آنکه نام خوشش نقش لوح گردون شد به دست خاک نشينان نشانه اي نرسيد چگونه ريخت شفق خون روشنايي را که پاي صبح به هيچ آستانه اي نرسيد چنان زه پنجه بيداد شور نغمه گريخت که بانگ چنگ بداد ترانه اي نرسيد غبار غصه بر آيينه ها فرود آمد ولي نسيم نشاط از کرانه اي نرسيد مرا به پاس وفا پايمال دشمن کرد به دست دوست به از اين بهانه اي نرسيد ----------------------------------------- ترانه(مرضيه) اگر بر دل من بر دل من , عشق و وفا داد خدا داد خدا داد اگر مهر تو را مهر تو را بر دل ما داد خدا داد خدا داد مگو حکم قضا بود که اين کار خدا بود چه بسازم که نصيبم همه رنج و بلا بود ترا ديدم دنيا دگر از چشم من افتاد که با ياد توام مهر جهان مي رود از ياد شوم از تو جدا تا کي نترسي ز خدا تا کي جفا ديده وفا کردم تحمل ز بلا کردم آتشم مزن بجان خدا يا شد بهار من خزان خدايا چه کنم به چه کس گويم غم عشق و جدايي را چه کنم که خدا بخشد بتو عشق خدايي را اي خدا مرا زغم رها کن درد بي دواي من دوا کن
گلهاي تازه شماره 85
با همکاري هنرمندان محمد رضا شجريان لطف اله مجد پرويز ياحقي امير ناصر افتتاح ---------------------- گوينده :فخري نيکزاد غزل آواز :حافظ دستگاه :شور --------------------- ساقي بيا که يار ز رخ پرده بر گرفت کار چراغ خلوتيان باز در گرفت آن شمع سر گرفته دگر چهره بر فروخت وين پير سالخورده جواني ز سر گرفت آن عشوه داد عشق که مفتي زه ره برفت وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت بار غمي که خاطر ما خسته کرده بود عيسي دمي خدا بفرستاد و بر گرفت زنهار از آن عبارت شيرين دلبري گوئي که پسته تو سخن در شکر گرفت هر سرو قد که بر مه و خور جمال مي فروخت چون تو در آمدي پي کار دگر گرفت زين قصه هفت گنبد افلاک پر صداست کوته نظر ببين که سخن مختصر گرفت
***
درخيال
شعر :سعدي آهنگ:مجيددرخشاني دستگاه:سه گاه --------------------------------------------- خبرت خراب تر کرد فراقت جدايي چو خيال آب روشن که به تشنگان نمايي تو چه ارمغاني آري که به دوستداران فرستي چه ازين به ارمغاني که تو خويشتن بيايي بشدي و دل ببردي و به دست غم سپردي شب و روز در خيالي و ندانمت کجايي دل خويش را بگفتم چو تو دوست مي گرفتم نه عجب که خوبرويان بکنند بي وفايي تو جفاي خود بکردي و نه من نمي توانم که جفا کنم وليکن نه تو لايق جفايي چه کنند اگر تحمل نکند زير دستان تو هر آن ستم که خواهي بکني که پادشاهي سخني که با تو دارم به نسيم صبح گفتم دگري نمي شناسم تو ببر که آشنايي من از آن گذشتم اي يار که بشنوم نصيحت برو اي فقه و با ما مفروش پارسايي تو که گفته اي تحمل نکنم جمال خوبان بکني اگر چو سعدي نظري بيازمايي در چشم بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطيف باشد به دوست برگشايي
گلبانگ 1
شعر:حافظ مايه بيات اصفهان سنتور:استاد فرامرز پايور آواز:استاد محمد رضا شجريان ------------------------------------- پيش از اينت بيش از اين انديشه عشاق بود مهرورزي تو با ما شهره آفاق بود ياد باد آن صحبت شبها که با نوشين لبان بحث سر عشق و ذکرحلقه عشاق بود از دم صبح ازل تا آخر شام ابد دوستي و مهر بر يک عهد و يک ميثاق بود سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به اومحتاج بوديم و او به ما مشتاق بود حسن مهرويان مجلس گرچه دين ميبردو دين بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود بر در شاهم گدايي نکته اي در کار کرد گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر دامن ساقي سيمين ساق بود شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود
گل باغ آشنايي گلهاي تازه 125 خواننده : استاد شجريان دستگاه : همايون آهنگساز : مصطفي کسروي شعر : عراقي
ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايى چه كنم كه هست اينها گل باغ آشنايى مژه ها و چشم يارم به نظر چنان نمايد كه ميان سنبلستان چرد آهوى ختايى سر برگ گل ندارم، ز چه رو روم به گلشن که شنيده ام ز گلها همه بوي بي وفايي به كدام مذهب است اين، به كدام ملّت است اين كه كشند عاشقى را كه تو عاشقم چرايى به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايى در دير مى زدم من كه ندا ز در درآمد كه درآ درآ عراقى، كه توهم از آن مايى
برگ سبز شماره258 سه تار استاد عبادی ویلن استاد همایون خرم اجرا در سه گاه غزل آواز از سعدی : خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست میل آن دانه خالت نظری بیش نبود چون بدیدم ره بیرون شدن از دامت نیست شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودت بامدادت چو بدیدم خبر شامت نیست به سراپای تو ای دوست که از دوستیت خبر از دشمن و اندیشه به دشنامم نیست دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست
گلهای تازه 147 - ناز لیلی با آواز محمدرضا شجریان آهنگساز و هم نواز آواز محمدرضا لطفی با همکاری ارکستر سمفونیک ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی تنظیم برای ارکستر موسی معروفی غزل آواز از سعدی _ شعر تصنیف از طبیب اصفهانی
شکست عهد مودت نگار دلبندم برید مهر و وفا یار سست پیوندم به خاک پای عزیزان که از محبت دوست دل از محبت دنیا و آخرت کندم اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم تطاولی که تو کردی به دوستی با من من آن به دشمن خونخوار خویش نپسندم به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان که من به پای تو در مردن آرزومندم بیا بیا سر ما کز سر پریشانی است مباد جز سر زلف تو هیچ پابندم به خنده گفت سعدی از این خطر بگریز کجا روم که به زندان عشق در بندم
غمش در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند خلد گر به پا خاری آسان بر آید چه سازم به خاری که بر دل نشیند به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریه ام ناقه در گل نشیند به نازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند
|