تبليغاتX
استاد شجریان - گلها
 

 

 

 

ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
تا درخت دوستي کي بر دهد
حاليا رفتيم و تخمي کاشتيم
گفتگو آيين درويشي نبود
ورنه با تو ماجراها داشتيم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتيم
شيوه چشمت فريب جنگ داشت
ما ندانستيم و صلح انگاشتيم
نکته ها رفت و شکايت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتيم
گفت خود دادي به ما دل حافظا
ما محصل بر کسي نگماشتيم


دوش مي آمد و رخساره بر افروخته بود
تا کجا باز دل غمزده اي سوخته بود
رسم عاشق کشي و شيوه شهرآشوبي
جامه اي بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود مي دانست
و آتش چهره بدين کار برافروخته بود
گرچه مي گفت که زارت بکشم مي ديدم
که نهانش نظري با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دين مي زد و آن سنگين دل
در پيش مشعلي از چهره بر افروخته بود

کنسرت شور
بداهه خواني و بداهه نوازي
غزلهاي حافظ
سه تار: داريوش پير نياکان


حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آري به اتفاق جهان مي توان گرفت
افشاي راز خلوتيان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در دهان گرفت
مي خواست گل که دم زند از رنگ و بوي دوست
از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت
زين آتش نهفته که در سينه من ست
خورشيد شعله ايست که در آسمان گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار مي شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
آن روز شوق ساغر مي خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقي در آن گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار مي شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
خواهم شدن به کوي مغان آستين فشان
زين فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت
بر برگ گل به خون شقايق نوشته اند
آنکس که پخته شد مي چون ارغوان گرفت
فرصت نگر که چو فتنه در عالم اوفتاد
صوفي به جام مي زد و از غم کران گرفت
مي خور که هر که آخر کار جهان بديد
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت


نسيم كز بن آن كاكل آيو
دوبيتيهاي باباطاهر
خواننده:استاد محمد رضا شجريان
آهنگ و تنظيم :حسن يوسف زماني
دستگاه :ماهور

الهي آتش عشقم به جان زن
شرر زان شعله ام بر استخوان زن
چو شمعم برفروز از آتش دل
در آن آتش دلم پروانه سان زن

نسيمي كز بن آن كاكل آيو
مرا خوشتر زبوي سنبل آيو
چو شو گيرم خيالش را در آغوش
سحر از بسترم بوي گل آيو
بلا بي دل خدايا دل بلا بي
گنه چشون چرا دل مبتلا بي
اگه چشمون نكردي ديده بوني
چه دونستي دلم خوبان كجا بي
دو چشمونت پياله پر ز مي بي
دو زلفونت خراج ملك ري بي
همي وعده كني امروز و فردا
ندونم مو كه فرداي تو كي بي
نسيمي كز بن آن كاكل آيو
مرا خوشتر زبوي سنبل آيو
چو شو گيرم خيالش را در آغوش
سحر از بسترم بوي گل آيو


شب نيشابور
خواننده:شجريان
آهنگ :فرامرز پايور
گلهاي تازه 182
نغمه ابوعطا
بزرگداشت خيام

از من رمقي به سعي ساقي مانده است
از صحبت خلق بي وفايي مانده است
از باده دوشين قدحي بيش نماند
از عمر ندانم كه چه باقي مانده است


نازاردلي را    گلهاي تازه:158

دستگاه :شور
خواننده:شجريان
آهنگ:حبيب سماعي
شعر :مولوي
تنظيم:فرامرز پايور

نازار دلي را كه تو جانش باشي
معشوقه پيدا و نهانش باشي
زان مي ترسم كه از دل آزردن تو
دل خون شود و تو در ميانش باشي
داني كه به ديدار تو چونم تشنه
هر لحظه كه بينمت فزونم تشنه
من تشنه آن دو چشم مخمور توام
عالم همه زين سبب به خونم تشنه


گلهاي تازه شماره 104

آواز : محمد رضا شجريان
تار : فرهنگ شريف
تنبک : امير ناصر افتتاح
دستگاه : ابوعطا
شعر از حافظ
تاريخ اجرا : چهاردهم ارديبهشت ماه سال پنجاه و سه

طفيل هستي عشقند ادمي و پري
ارادتي بنما تا سعادتي ببري
بکوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش
که بنده را نخرد کس به عيب بي هنري
مي صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند
بعذر نيمه شبي کوش و گريه سحري
تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين کار
که در برابر چشمي و غايب از نظري
هزار جان گرامي بسوخت زين غيرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگري
دعاي گوشه نشينان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمي بما نمينگري
بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم
گر امتحان بکني مي خوري و غم نخوري


گلهاي تازه شماره 190 

اواز : محمد رضا شجريان
تار : محمد رضا لطفي
دستگاه : بيات ترک
تاريخ اجرا : 12/4/55
شعر از هوشنگ ابتهاج { سايه }

بگذر شبي به خلوت اين همنشين درد
تا شرح ان دهم که غمت با دلم چه کرد
خون ميرود نهفته از اين زخم اندرون
ماندم خموش و اه که فرياد داشت درد
اين طرفه بين که با همه سيل بلا که ريخت
داغ محبت تو به دلها نگشت سرد
من برنخيزم از سر راه وفاي تو
از هستي ام اگر چه بر انگيختندگرد
روزي که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد
در کوي او که جز دل بيدار ره نيافت
کي مي رسند خانه برستان خوابگرد
خوني که ريخت از دل ما سايه حيف نيست
گر زين ميانه اب خورد تيغ هم نبرد


گلهاي تازه شماره 142  

اواز : استاد محمد رضا شجريان
سنتور : استاد منصور صارمي
ويلن : استاد حبيب اله بديعي
تنبك : استاد جهانگير ملك
دستگاه : ابوعطا
تاريخ اجرا : ششم ارديبهشت ماه سال پنجاه و چهار

گر تيغ بركشد كه مهبان همي زنم
اول كسي كه لاف محبت زند منم
گويند پاي دار اگرت سر دريغ نيست
گو سر قبول كن كه به پايش در افكنم
درديست دردلم كه گر از پيش اب چشم
بردارم استين برود تا به دامنم
بر تخت جم پديد نيايد شب دراز
من دانم اين حديث كه در چاه بيزنم
گويند سعديا مكن از عشق توبه كن
مشكل توانم و نتوانم كه نشكنم


گلهاي تازه شماره 65  

آواز : استاد محمد رضا شجريان
تار : استاد جليل شهناز
كمانچه : استاد كامران داروغه
تنبك : استاد امير ناصر افتتاح
دستگاه : ابوعطا
شعر : رهي معيري

ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتم
در ميان لاله و گل اشياني داشتم
گرد ان شمع طرب مي سوختم پروانه وار
پاي ان سرو روان اشك رواني داشتم
اتشم بر جان ولي از شكوه لب خاموش بود
عشق را از اشك حسرت ترجماني داشتم
چون سرشك از شوق بودم خاك بوس در گهي
چون غبار از شكر سر بر استاني داشتم
در خزان با سرو و نسرينم بهاري تازه بود
در زمين با ماه و پروين اسماني داشتم
درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ور نه من
داشتم ارام تا ارام جاني داشتم
بلبل طبعم رهي باشد ز تنهايي خموش
نغمه ها بودي مرا تا همزباني داشتم


گلهاي تازه شماره 60  

اواز : استاد محمد رضا شجريان
سه تار : زنده ياد استاد احمد عبادي
ويلن : زنده ياد استاد حبيب اله بديعي
سنتور : زنده ياد استاد منصور صارمي
تنبك : زنده ياد استاد جهانگير ملك

تاريخ اجرا : سيزدهم ابانماه سال پنجاه و دو
دستگاه : بيات اصفهان شعر : سعدي

هر كس به تماشايي رفتند به صحرايي
ما را كه تو منظوري خاطر نرود جايي
يا چشم نمي بيند يا راه نمي داند
هر كو به وجود خود دارد ز تو پروايي
ديوانه عشقت را جايي نظر افتادست
كا نجا نتواند رفت انديشه دانايي
اميد تو بيرون برد از دل همه اميدي
سوداي تو خالي كرد از سر همه سودايي
زيبا ننمايد سرو اندر نظر عقلش
انكس نظري باشد با قامت زيبايي
گويند رفيقانم در عشق چه سر داري
گويم كه سري دارم در باخته در پايي
ز نهار نمي خواهم كز كشتن امانم ده
تا سيرترت بينم يك لحظه مدارايي
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسي باشد يكروز به يغمايي
گويند تمنايي از دوست بكن سعدي
جز دوست نخواهم كرد از دوست تمنايي


گلهاي رنگارنگ شماره 578 

با همکاري هنرمندان:
مرضيه , محمد رضا شجريان
, علي تجويدي, جليل شهناز,
منصور صارمي و جهانگير ملک

شعر ترانه:شهر آشوب
شعر آواز:نادر نادرپور
اشعار متن:حافظ و پژمان بختياري
--------------------------------
آهنگ:علي تجويدي
دستگاه:سه گاه
گوينده :فخري نيکزاد
--------------------------------
قطعه آواز (شجريان)
چه شد که ماه مراد از کرانه اي نرسيد
شبي رسيد و حريف شبانه اي نرسيد
از آنکه نام خوشش نقش لوح گردون شد
به دست خاک نشينان نشانه اي نرسيد
چگونه ريخت شفق خون روشنايي را
که پاي صبح به هيچ آستانه اي نرسيد
چنان زه پنجه بيداد شور نغمه گريخت
که بانگ چنگ بداد ترانه اي نرسيد
غبار غصه بر آيينه ها فرود آمد
ولي نسيم نشاط از کرانه اي نرسيد
مرا به پاس وفا پايمال دشمن کرد
به دست دوست به از اين بهانه اي نرسيد
-----------------------------------------
ترانه(مرضيه)
اگر بر دل من بر دل من , عشق و وفا داد
خدا داد خدا داد
اگر مهر تو را مهر تو را بر دل ما داد
خدا داد خدا داد
مگو حکم قضا بود که اين کار خدا بود
چه بسازم که نصيبم همه رنج و بلا بود
ترا ديدم دنيا دگر از چشم من افتاد
که با ياد توام مهر جهان مي رود از ياد
شوم از تو جدا تا کي نترسي ز خدا تا کي
جفا ديده وفا کردم تحمل ز بلا کردم
آتشم مزن بجان خدا يا شد بهار من خزان خدايا
چه کنم به چه کس گويم غم عشق و جدايي را
چه کنم که خدا بخشد بتو عشق خدايي را
اي خدا مرا زغم رها کن درد بي دواي من دوا کن


گلهاي تازه شماره 85

با همکاري هنرمندان
محمد رضا شجريان
لطف اله مجد
پرويز ياحقي
امير ناصر افتتاح
----------------------
گوينده :فخري نيکزاد
غزل آواز :حافظ
دستگاه :شور
---------------------
ساقي بيا که يار ز رخ پرده بر گرفت
کار چراغ خلوتيان باز در گرفت
آن شمع سر گرفته دگر چهره بر فروخت
وين پير سالخورده جواني ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق که مفتي زه ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
بار غمي که خاطر ما خسته کرده بود
عيسي دمي خدا بفرستاد و بر گرفت
زنهار از آن عبارت شيرين دلبري
گوئي که پسته تو سخن در شکر گرفت
هر سرو قد که بر مه و خور جمال مي فروخت
چون تو در آمدي پي کار دگر گرفت
زين قصه هفت گنبد افلاک پر صداست
کوته نظر ببين که سخن مختصر گرفت


***

درخيال  

شعر :سعدي
آهنگ:مجيددرخشاني
دستگاه:سه گاه
---------------------------------------------
خبرت خراب تر کرد فراقت جدايي
چو خيال آب روشن که به تشنگان نمايي
تو چه ارمغاني آري که به دوستداران فرستي
چه ازين به ارمغاني که تو خويشتن بيايي
بشدي و دل ببردي و به دست غم سپردي
شب و روز در خيالي و ندانمت کجايي
دل خويش را بگفتم چو تو دوست مي گرفتم
نه عجب که خوبرويان بکنند بي وفايي
تو جفاي خود بکردي و نه من نمي توانم
که جفا کنم وليکن نه تو لايق جفايي
چه کنند اگر تحمل نکند زير دستان
تو هر آن ستم که خواهي بکني که پادشاهي
سخني که با تو دارم به نسيم صبح گفتم
دگري نمي شناسم تو ببر که آشنايي
من از آن گذشتم اي يار که بشنوم نصيحت
برو اي فقه و با ما مفروش پارسايي
تو که گفته اي تحمل نکنم جمال خوبان
بکني اگر چو سعدي نظري بيازمايي
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطيف باشد به دوست برگشايي


گلبانگ 1  

شعر:حافظ
مايه بيات اصفهان
سنتور:استاد فرامرز پايور
آواز:استاد محمد رضا شجريان
-------------------------------------
پيش از اينت بيش از اين انديشه عشاق بود           مهرورزي تو با ما شهره آفاق بود
ياد باد آن صحبت شبها که با نوشين لبان               بحث سر عشق و ذکرحلقه عشاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد                               دوستي و مهر بر يک عهد و يک ميثاق بود
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد               ما به اومحتاج بوديم و او به ما مشتاق بود
حسن مهرويان مجلس گرچه دين ميبردو دين          بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود
بر در شاهم گدايي نکته اي در کار کرد                   گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار                 دستم اندر دامن ساقي سيمين ساق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد                      دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود


گل باغ آشنايي  گلهاي تازه 125
خواننده : استاد شجريان
دستگاه : همايون
آهنگساز : مصطفي کسروي
شعر : عراقي

ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايى‎
چه كنم كه هست اينها گل باغ آشنايى
مژه ها و چشم يارم به نظر چنان نمايد
كه ميان سنبلستان چرد آهوى ختايى
سر برگ گل ندارم، ز چه رو روم به گلشن
که شنيده ام ز گلها همه بوي بي وفايي‎
به كدام مذهب است اين، به كدام ملّت است اين
كه كشند عاشقى را كه تو عاشقم چرايى‎
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى‎
به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم
چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايى
در دير مى زدم من كه ندا ز در درآمد‎
كه درآ درآ عراقى، كه توهم از آن مايى

برگ سبز شماره258
سه تار استاد عبادی
ویلن استاد همایون خرم
اجرا در سه گاه
غزل آواز از سعدی :
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
میل آن دانه خالت نظری بیش نبود
چون بدیدم ره بیرون شدن از دامت نیست
شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودت
 بامدادت چو بدیدم خبر شامت نیست
به سراپای تو ای دوست که از دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه به دشنامم نیست
دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

گلهای تازه 147 - ناز لیلی
با آواز محمدرضا شجریان
آهنگساز و هم نواز آواز محمدرضا لطفی
با همکاری ارکستر سمفونیک ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی
تنظیم برای ارکستر موسی معروفی
غزل آواز از سعدی _ شعر تصنیف از طبیب اصفهانی

شکست عهد مودت نگار دلبندم                     برید مهر و وفا یار سست پیوندم
به خاک پای عزیزان که از محبت دوست           دل از محبت دنیا و آخرت کندم
اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی               هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم
تطاولی که تو کردی به دوستی با من             من آن به دشمن خونخوار خویش نپسندم
به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان           که من به پای تو در مردن آرزومندم
بیا بیا سر ما کز سر پریشانی است                مباد جز سر زلف تو هیچ پابندم
به خنده گفت سعدی از این خطر بگریز             کجا روم که به زندان عشق در بندم

غمش در نهانخانه دل نشیند                      به نازی که لیلی به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی               ز بامی که برخاست مشکل نشیند
خلد گر به پا خاری آسان بر آید                    چه سازم به خاری که بر دل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم                     که از گریه ام ناقه در گل نشیند
به نازم به بزم محبت که آنجا                      گدایی به شاهی مقابل نشیند

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/02/16ساعت 1:39  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization