براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد
شجریان را داریم، پس میتوانیم همچنان سرمان را بالا بگیریم و به زنده بودن موسیقی ایرانی افتخار
کنیم. شجریان را داریم، پس از انتظار کشیدن برای شنیدن نواهای جدید مسحورکننده که هر شنوندهای را منقلب میکند، دست بر نمیداریم. منتظر مینشینیم و چشم به در میمانیم. با شجریان هنوز به ظهور شاهکاری مثل «شب، سکوت، کویر» از دل این سکوت آزاردهندهی موسیقی ملی، امیدواریم. میتوانیم دوباره و هزارباره، صدای آسمانی او را بشنویم و هر بار به کشف و شهود لطایف نهانی صدای او نایل شویم. شجریان را داریم، پس از هجوم بیمروت کارنابلدان دلنگران نیستیم. با حضور او از هجمهی تخریبگران میراث باربد و نکیسا باکی نداریم.
همین که این اعتبار فرهنگ ایران، هنوز برای مردمش میخواند و هنوز «صدای مردمش» است، غنیمت است. یکی میگفت شجریان خوانندهی خوشصدایی است. اما این اظهار نظر، ظلم است به فرهنگ، ظلم است به ایران و ظلم است به شجریان. پشت این صوت مسیحایی، سالها تاریخ هست. وقتی مردم از جایشان برمیخیزند و با تمام وجود برای او کف میزنند، دیگر نمیتوان گفت این صدای شجریان است که به او محبوبیت بخشیده. باید به دنبال مختصات دیگری گشت. مگر میشود افزون بر چهار دهه خواند و هر روز خانهی پرنورتری در قلب مردم یافت؛ مردمی که به باد ملایمی از تو روی برمیگردانند. این است که با وجود تمام ناملایمات، او همچنان میراثدار باربد مانده. فرخی سیستانی با آن کلام پرعاطفهاش عالی سروده:
باز هم، باز بود، ورچه که او بسته بود
شرف بازی از باز، فکندن نتوان
و شجریان، چه بخواهیم، چه نخواهیم با فراست مثالزدنی و با نیروی خدادادی عظیمی که در وجودش به ودیعه نهاده شده، این همه سال مانده و بیشک «مانا» خواهد بود. هر چند آنچنان که باید او را ارج ننهادهایم. آنگاه که نصرت فاتحعلیخان هنرمند محبوب و بیبدیل عرصهی قوالی، نشان طلایی پیکاسو را از یونسکو دریافت کرد، پاکستانیها زمین و زمان را به هم دوختند. این رویداد هنری را همچون یک اتفاق عظیم اجتماعی ارج نهادند و با این اتفاق، نام پاکستان را تا مدتها در رسانههای جهان مطرح کردند. شجریان هم به سال ۱۹۹۹ به فرانسه رفت تا این افتخار را برای فرهنگ ایرانزمین به ارمغان آورد. اما مقایسهی برخورد مردم و رسانهها با این دو موضوع... عجبا! همین سال گذشته بود که شجریان بالاترین نشان یونسکو یعنی مدال موتزارت را برای ایران و به افتخار ایران کسب کرد، اما حجم اخبار حول و حوش این افتخار بسیار بزرگ آنقدر ناچیز بود که اگر هیچ نگوییم، حرمتها را حداقل حفظ کردهایم.
اما فقط نمیدانیم چرا استاد کمتر به رسانههای وطنی نزدیک میشود؟ حفظ احترام و شخصیت ویژهی او بر همه ضروری است و میدانیم که برخی، حرمتها را حفظ نکردهاند. اما مگر نمیگوییم او صدای مردم ایران است. چرا فیلمی که فیلمساز دانمارکی از او ساخته، نباید به دید مردم کشورش برسد؟ چرا مردم نباید بدانند که استاد به همراه همکاران سابقش علیزاده، کلهر و همایون ساندتراک فیلم پادشاهی بهشت Kingdom of Heaven اثر رایدلی اسکات، کارگردان مشهور هالیوودی را اجرا کردهاند؟ چرا دویچهوله میتواند با استاد مصاحبهی اختصاصی ترتیب بدهد، اما اینجا رسانههای ایران این امکان را ندارند. مردم دوست دارند و حق دارند که بدانند صدای بیبدیل کشورشان، چهها برایشان دارد و چهها کرده. مردم باید هنرمند درجه یک کشورشان را بشناسند و به او نزدیکتر باشند. مردم او را عاشقانه دوست دارند. گفتیم که مردم ایران شجریان را دارند... منبع: هفتهنامه شهروند، یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۶
براي شنيدن فايلهاي فوق به فلش پليير نياز داريد. اگر اين نرمافزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد