تبليغاتX
استاد شجریان - فرجپوری در گفتگوی مشروح با مهر
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

مخاطبان از موسیقی ما لذت می برند نه از حرف هایمان
خبرگزار ی مهر - گروه موسیقی : برگزاری کنسرت گروه موسیقی "آوا" با صدای محمدرضا شجریان بازتابها و انتقادهای مختلفی را در زمینه کیفیت اجرا و چگونگی ترکیب بندی سازها به همراه داشت. سعید فرجپوری کمانچه نواز این گروه معتقد است انتقادهای وارد شده صرفا بیان سلیقه شخصی بوده و هیچ نقد منطقی ارائه نشده است... .
* خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : کنسرت موسیقی گروه "آوا" با صدای محمدرضا شجریان در شش شب اجرا شد و مدتی است که از تب و تاب و هیجان آن دوران گذشته است کیفیت اجرا را چطور ارزیابی می کنید؟
سعید فرجپوری : خود من به نوعی جزء مجریان و عوامل کار بودم و فکر می کنم درست نیست درباره کاری که خودم در آن نقش داشتم صحبت کنم ولی به هر حال آنچه گذشت حاصل یک کار گروهی بود و طبیعتا از ماهیت کلی کار رضایت داشتیم اما از گوشه و کنار مطالب متعددی درباره کیفیت اجرا خواندم و نظراتی هم به طور شفاهی شنیدم که در این گفت و شنود ها به نکاتی راجع به کیفیت کنسرت برخوردم که به نظرمن یک نقد درست و اصولی بر پایه استدلال های منطقی نبود بلکه بیشتر به طرح سلیقه شخصی شبیه بود.
* چرا فکر می کنید نظرهایی که راجع به کنسرت داده شد تنها بیان یک سلیقه شخصی بوده است؟
- ببینید بعد از اجرای این کنسرت نقطه نظرهای بسیاری را مبنی بر اینکه حجم کنسرت کم بود و اگر ساز سنتور به ترکیب کار اضافه می شد بهتر بود و یا حتی به بخش تک نوازی ایرادهایی گرفته شده که به نظرمن طرح این موضوعات بیان یک سلیقه شخصی است چراکه ممکن است یک نفر صدای سازی مثل سنتور را بیشتر دوست داشته باشد و یا وجود ساز دیگری را در ترکیب کنسرت بیش از سایر سازها بپسندد برای همین تعدادی از دوستان می گفتند که بهتر بود شجریان با یک گروه بزرگ تر کنسرت می داد و یا از فلان نوازنده در کار استفاده می کرد بنابراین بیان این مطالب یک سلیقه شخصی است و به نظرمن نمی توان به عنوان یک نقد سازنده به آن استناد کرد.
به همین دلیل معتقدم که باید درباره اثری که در این شش شب اجرا شد نظر داده شود نه راجع به فرمی که مورد علاقه فرد و یا به نوعی سلیقه شخصی است  آنچه در این کنسرت بیش ازهرچیز دیگری اهمیت داشت حضور آقای شجریان به همراه گروه "آوا" بود که جا داشت منتقدین و کارشناسان درباره نقاط ضعف و قوت کاری که اجرا شد حرف می زدند به همین دلیل باز هم متذکر می شوم که آنچه از بازخورد کنسرت دیدم بیان نکات سلیقه ای بود ضمن اینکه بیان این انتقادها تنها متوجه قسمتی از اجرا بود و دور از انصاف است که ماهیت کلی کنسرت را زیر سئوال ببریم.
* به نظرمی رسد بخشی از انتقادهای وارد شده بر اثر به وجود آمدن ملال و خستگی برای مخاطب در طول اجرا بود؟
- زمانی می توان مجموع این نظرها را پذیرفت که با استدلال منطقی بررسی شود نه اینکه تمام این انتقادها به دوست داشتن یا دوست نداشتن یک ساز ، اضافه یا حذف کردن ساز دیگر در ترکیب گروه ختم شود.
* زمان بر بودن موسیقی سنتی از جمله خصوصیات و به نوعی ماهیت این هنر است و برای اینکه این موسیقی به شکل مطلوب اجرا و شنیده شود آمادگی لازم و از پیش تعیین شده ای را می طلبد و شاید به دلیل وجود همین خاصیت و در نهایت دست یافتن به رنگ آمیزی بهتردر موسیقی سنتی است که نیاز به وجود یک ساز دیگر مانند سنتور و یا کمانچه ای دیگر -در کنار ساز شما- احساس شد.
- برمی گردم به صحبت های خودم در یک اجرای صحنه ای باید درباره آنچه روی صحنه در حال اجرا است بحث و گفتگو کرد و به نظرمن تمام نقطه نظرهایی که مطرح شد به نوعی بیان کننده خواسته های شخصی مخاطب بود نه نقد آنچه که روی صحنه اجرا شد؛ کنسرت گروه "آوا" کاری گروهی بود که با سلیقه 6 نفر از اعضا روی صحنه آمد و قطعا نقاط ضعف و قوتی هم داشت و باید درباره این اجرا بحث می شد ضمن اینکه اعضای گروه ادعایی ندارند و با جان و دل حاضر هستیم  تا همه انتقادهای منطقی  را بشنویم و در نهایت بپذیرم.
*برخی از این انتقادها به تک نوازی  افراد بر می گشت به این معنی عده ای معتقد بودند تک نوازی برخی از سازها ضعیف بود شما به عنوان یکی از تک نوازان، تک نوازی  اعضاء را چطور دیدید؟
- تک نوازی یکی از ارکان اصلی موسیقی شرق است که این مسئله درموسیقی سنتی ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار است چراکه اهمیت این مسئله به خاصیت و جنس موسیقی سنتی بازمی گردد و همانطور که اشاره کردید به دلیل زمان بر بودن این نوع موسیقی ؛ تک نوازی و بداهه نوازی ساز از جمله ضروریات است  به همین دلیل فکر می کنم که تک نوازی های این اجرا حساب شده و دقیق بود ضمن اینکه صحیح نیست من درباره کلیت کار نظر دهم چون فکر می کنم آنچه اجرا شد نمایانگر توان و بضاعت گروه بود و با توجه به ویژگی های این کنسرت اجرای خوب و قابل قبول  داشتیم.
ضمن اینکه نباید فراموش کنیم که تک نوازی یک ساز اقدامی از پیش تعیین شده نیست و ما در تمرینات خود تک نوازی نکردیم و بیشتر تمرینات گروهی بود چراکه تک نوازی یک مقوله کاملا آزاد است و هر نوازنده ای دست اش باز است که در بداهه نوازی هر جور که می خواهد و می پسندد بنوازد و جواب آواز دهد بنابراین تک نوازی ها سر صحنه و در آن واحد شکل می گیرد ضمن اینکه این تک نوازی ها در شش شب اجرا متغییر است و به دلیل این تغییر ممکن است نوازنده ای در یک شب نتواند به آن اجرایی که مد نظردارد برسد.
* به عنوان یک مخاطب بخش تک نوازی کمانچه را چطور دیدید ؟
- سئوال سختی است واقعا نمی توانم خودم را جای مخاطب بگذارم ولی به هرحال من ساز خودم را می زنم و این دیگران هستند که باید نظر دهند؛ نظرشما چیست؟
* این سئوال را از آن جهت مطرح کردم چون احساس می شد در طول کار بار اصلی بر دوش کمانچه نواز بود و بسیاری معتقدند که این مسئله موجب شد تا صدای اصلی و سنتی ساز به خوبی شنیده نشود در نتیجه به دلیل فشاری که روی این ساز بود در بخش تک نوازی هم نتوانست آن طور که باید موفق کند.
-خوب بیان این مسئله بحث مفصلی را می طلبد و من به عنوان نوازنده کمانچه به گونه ای اجرا کردم که درماهیت کنسرت بگنجد و یا به عبارتی شیوه ای را انتخاب کردم که از من خواسته شده بود و من هم می پسندیدم. نتیجه کار هم مبین همین مطلب است اما این بحث بسیار مفصل است و در ابتدا باید درباره ویژگی های این ساز بحث شود بنابراین فرصت دیگری را می طلبد. (من قبلا نظرم را درباره ساز کمانچه و ویژگی های تکنوازی آن در یکی از روزنامه ها داده ام)
* اتفاقا سئوال بعدی من هم درباره نظرآقای لطفی و جوابیه شما به آن بود؛ نتیجه این بحث به کجا کشید؟
- چندی پیش نظرم را راجع به ساز کمانچه و تغییر و تحولات این ساز در طول سال های متمادی در روزنامه مطرح کردم و بعد ازمدتی آقای لطفی - درست یک روز قبل از برگزاری کنسرت خود- مصاحبه ای را با یکی از روزنامه ها انجام داده بود که در آن مصاحبه ضمن بیان نظرات خودش درباره ساز کمانچه نقل قول نادرستی را از زبان من بیان کرده واز قول من گفته بود که "فرج پوری گفته با صحبت های لطفی درباره کمانچه موافقم ولی مجبوربوده ام که بنابر دلایلی آن نقطه نظرها بیان کنم" و وقتی که من آن مصاحبه را خواندم بسیار شوکه شدم چون روح من از این نقل قول خبر نداشت و من اصلا در این مورد با آقای لطفی حرفی نزده بودم حال سئوال من این است که کدام عقل سلیم می پذیرد کهحرفی را که در روزنامه ای رسمی مکتوب کرده تغییردهد و خلاف آنچه را گفته بیان کند؟
* در نهایت به چه نتیجه ای رسیدید؟
- هیچگاه فرصت نشد که من به این اظهار نظرها پاسخ دهم اما معتقدم آقای لطفی هنوز در حال و هوای دهه پنجاه سیر می کند من نظراتم را درباره کمانچه و تغییر و تحولات این سازبه طورمفصل بیان کردم و هیچ صحبتی با ایشان نکردم و صراحتا آن نقل قول را که از سوی آقای لطفی به این مضمون بیان شده بود که من با نظرات او درباره کمانچه موافقم و به خاطر هنرجویان مجبور شدم این حرف ها را بزنم  به شدت تکذیب می کنم و من به هیچ عنوان چنین حرفی را به لطفی نزدم؛ ایشان در ذهن و تخیل خود به این نتایج رسیده اند و گمان می کنم در این 25 سال که در ایران نبودند گذشت زمان را احساس نکرده اند و هنوز واقعیت های زمان حال را نپذیرفتند و من از ایشان خواهش و البته توصیه می کنم که به حاشیه و جار و جنجال های رسانه ای نپردازند و در یک فضای آرام و به دور از این غوغا گری ها کار اصلی خود که همان تمرین و ساختن موسیقی است ادامه دهند من فکر می کنم دوستداران واقعی موسیقی علاقه ای به شنیدن این حرف و حدیث ها ندارند آنها بیشتر با آثار ما ارتباط برقرار می کنند و لذت می برندتا با حرف های ما.
* با توجه به این حرف و حدیث ها موقعیت این ساز را چطور ارزیابی می کنید؟
- کمانچه در حال حاضر هم از لحاظ اجرایی هم از جهت استقبال هنرجویان برای یادگیری این ساز و هم از جنبه قدرت نوازندگی در بهترین شرایط ممکن به سر می برد و گمان می کنم تمام زحمات و کارهایی که در سه دهه پیش انجام شد در این دوران به بارنشسته است چراکه خوب به یاد دارم اواخر سال های دهه 50 برای پیدا کردن کمانچه باید 6 ماه می گشتیم تا شاید این ساز را پیدا می کردیم چون به دلیل عدم متقاضی کسی این ساز را نمی ساخت و تعداد نوازنده های کمانچه در مقایسه با سازهایی چون سنتور، تار،سه تار ، تنبک و نی قابل قیاس نبود.
یادم هست که یک دوره ای در کانون چاووش من به اتفاق آقایان هادی منتظری، اکبرشکارچی و اردشیرکامکار کمانچه تدریس می کردیم و ما چهار نفر در مجموع 10 شاگرد هم نداشتیم ولی خوشبختانه درحال حاضر شرایط فرق کرده و این ساز نقش ویژه ای در بین سایر سازها پیدا کرده است و نکته جالب تر اینکه حضور و علاقه مندی جوان ترها به این ساز بیش از گذشته شده است و گواه این مطلب هم حضور هنرجویانی است که هر ساله با ساز تخصصی کمانچه فارغ التحصیل می شوند و باز در اینجا گریزی می زنم به صحبت های قبل ؛ نادیده گرفتن قابلیت های این ساز دور از انصاف است ما نباید چشم های خود را بر واقعیت ها ببندیم و غیرمنصفانه قضاوت کنیم همین گروهی که در حال حاضر با آقای لطفی کار می کنند حاصل سال ها تلاش من و دیگران در آموزش و پرورش نیروی جوان در حوزه موسیقی است چراکه در گذشته این ساز نسبت به سازهای دیگر پیشرفتی نداشت در حالی که الان این گونه نیست و کمانچه برخلاف برخی از سازها که در حال پسرفت هستند حضورخوبی دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 17:19  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization