تبليغاتX
استاد شجریان - گفت و گو با سعيد فرج پورى، آهنگساز و نوازنده كمانچه : با موسيقى كردى زندگى مى كنم
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

حدود يك هفته است كه كنسرت گروه محمدرضا شجريان به همراه گروه موسيقى آوا به پايان رسيده است. كنسرتى كه طى شش شب در تالار وزارت كشور برگزار شد. «سعيد فرج پورى» در اين كنسرت علاوه بر نوازندگى ساز كمانچه، آهنگسازى بخشى از قطعات بخصوص بخش دوم برنامه را به عهده داشت. حدود ۸ سال است كه فرج پورى به عضويت گروه موسيقى «دستان» در آمده و در كنار «حميد متبسم»، «حسين بهروزى نيا»،«پژمان حدادى» و «بهنام سامانى» ساز زده است، گروهى كه در اين سال ها توانسته با نوازنده هاى مختلف و به كار گرفتن خواننده هاى گوناگون همچنان پابرجا بماند و به يكى از گروه هاى پر طرفدار در داخل و خارج از ايران بدل شود.
سال گذشته گروه موسيقى دستان كنسرت هاى زيادى را در كشورهاى اروپايى برگزار كرد و ماه ديگر هم تور كنسرت هاى اين گروه موسيقى سنتى ايران در كشورهاى آمريكا و كانادا آغاز خواهد شد. در سال هاى اخير بخشى از قطعات گروه دستان هم از ساخته هاى فرج پورى بوده است تا آنجا كه قطعات آخرين آلبوم اين گروه به نام «درياى بى پايان» با صداى «سالار عقيلى» به تمامى از ساخته هاى فرج پورى بود. يكى از ويژگى هاى قطعات فرج پورى را شايد بتوان در بهره گيرى او از ملودى هاى كردى برشمرد. او كه خودش اهل كردستان است، پيوسته در كارهايش سعى دارد كه از ملودى هاى فولكلور كردى استفاده كند و حتى به نظر مى رسد كه در جايى هم كه تصميم خاصى در بهره گيرى از اين تم ها ندارد، اين تصانيف اغلب شاد و پرشور، موسيقى او را رها نمى كنند. همه اين دلايل باعث شده اند كه فضاى موسيقى و قطعات ساخته شده توسط اين آهنگساز علاوه بر تكيه در بهره گيرى از ساز كمانچه به عنوان محور قطعه، تم كردى را به همراه خود داشته باشد. اين مسأله باعث شده است كه او بيشتر اين تعداد آلبومش را هم در همين فضاى شاد و كردى منتشر كند. آلبوم هايى نظير«آوات»،«ژوان»؛ يادواره «استاد على اصغر كردستانى» و «زمانه» از جمله كارهاى او در اين حس و حال هستند. از ديگر آلبوم هاى او مى توان به «كمانچه نوازى» و «درياى بى پايان» اشاره كرد.
* برنامه تان به همراه آقاى شجريان چطور بود؟
من هم ترجيح مى دهم كه ديگران در مورد كار من نظر بدهند و خودم حرفى نزنم. اما تا به حال بازخوردهايى كه بوده خوب بوده است و عموم مردم از آن لذت برده اند، اما شايد بايد كمى صبر كرد تا زمان بگذرد و آن وقت اهل فن نظر واقعى شان را بگويند. آن موقع است كه مى شود قضاوت كرد.
* اگر اشتباه نكنم شما پيش از اين هم با آقاى شجريان كنسرت داده بوديد؟
بله. همكارى ما از بيست و پنج سال پيش با گروه «عارف» و «آوا» با آقاى شجريان شروع شد و من در كنسرت هاى مختلفى در كنار ايشان بودم. حدود هشت سال پيش بود كه در شهر هشتگرد من به همراه گروه موسيقى «آوا» به اجراى برنامه هاى مختلفى با ايشان پرداختم و بعد از آن مدت بود كه ديگر آقاى شجريان با گروه اساتيد كار كردند تا الان كه دوباره كارشان با ما از سر گرفته شد. اما به هر حال هميشه اين ارتباط برقرار بوده و هميشه نتيجه كار ما يك نتيجه جمعى بوده است. به هر حال تركيبى كه در اين كنسرت بود، تركيب تازه اى نبود و ما سال هاست كه همديگر را مى شناسيم. از زمان كانون «چاووش» بگيريد تا الان. آقاى شجريان از ما بار ديگر دعوت كردند و ما هم دور هم جمع شديم.
* از فعاليت هاى گروه موسيقى دستان چه خبر؟ شنيده ام كه به زودى تصميم داريد به تور آمريكا و كانادا برويد؟
بله، همينطور است. در ماه هاى اكتبر و نوامبر كه حدود مهر و آبان ماست، ما در اين دو كشور به اجراى برنامه مى پردازيم. در اين برنامه هم قطعات آلبوم «درياى بى پايان» را اجرا خواهيم كرد. باز هم چون هميشه يك بخش از كنسرت سازى خواهد بود و يك بخش آوازى. خوشبختانه برنامه هاى ما در اروپا با استقبال زيادى مواجه شد.
* اجراهاى شما بيشتر در جريان برگزارى فستيوال هاى موسيقى و به دعوت آنهاست؟
ببينيد مثلاً ما الان آخرين برنامه اى كه برگزار كرديم در فستيوال مراكش بود. اما هميشه اين طور نيست. ما سالن هايى را مى گيريم و در آنها برنامه اجرا مى كنيم. البته برخى از برنامه هاى ما كه آلبومشان هم منتشر شده در برخى از جشنواره ها توانسته اند مقام هاى خوبى كسب كنند، اما عموماً ما خودمان برگزاركننده برنامه ها هستيم.
* شما از همان ابتدا كه به عضويت گروه «دستان» در آمديد، براى اين گروه آهنگسازى مى كرديد؟
من دقيقاً از سال ۲۰۰۰ عضو اين گروه شدم و پيش از اين آقاى «كيهان كلهر» و قبل تر آقاى «اردشير كامكار» در «دستان» كمانچه مى كشيدند و قطعه مى ساختند. به هر حال در گروه دستان اين طور نيست كه همه چيز از قبل معلوم باشد و مشخص بشود كه دقيقاً چه كسى آهنگسازى آن را به عهده خواهد گرفت. در اين گروه هر كدام از اعضا كه كارى داشته باشند يا طرحى زده باشند با ديگران مطرح مى كنند و بعد سر آن يا به توافق مى رسيم يا نه. مثلاً «درياى بى پايان» هم همينطور بود. طرحى بود كه من داشتم و حالا به مرحله اجرا درآمد. ممكن بود طرحى را آقاى «متبسم» زده باشند و آن وقت آن را كار مى كرديم.
* برخورد غير ايرانى ها با اجراى قطعات شما چطور است؟
همانطور كه گفتم از آنجايى كه كنسرت هاى گروه دستان در دو بخش مجزاى سازى و آوازى يا همان باكلام و بى كلام اجرا مى شود، بيشتر خارجى ها مخاطب بخش سازى هستند چرا كه بخش با كلام بر پايه شعر استوار است، آن هم شعرهايى به زبان فارسى و طبيعى است كه براى غيرفارسى زبانان نبايد خيلى جذاب باشد و آنها بيشتر با همان بخش آوازى ارتباط برقرار مى كنند. اما در مجموع استقبال شان از برنامه هاى ما خوب است.
* فكر مى كنيد دليل اين استقبال در داخل و خارج از ايران چيست؟
من تصور مى كنم كه پيوستگى و ممارست در كارهاى اين گروه باعث شده است كه مخاطبين هم در طول اين سال ها با آنها همراه شوند. چه تركيب ها نوازنده هايى كه قبل از ما بودند و چه تركيب خواننده ها هيچ كدام باعث نشده اند كه از اهميت اين گروه كاسته شود. يك ويژگى ديگر هم كه مى شود در مورد آمار اين گروه ذكر كرد، پراكندگى نوازندگان اين گروه در كشورهاى مختلف است. شما ببينيد هركدام از ما پنج نفر در يك كشور زندگى مى كنيم و خارج از گروه، كارهاى فردى مان را هم دنبال مى كنيم و هر زمانى كه هم را ببينيم ايده هاى نو را با هم مطرح مى كنيم. پس ناگزيريم از زمانى كه دور هم جمع مى شويم به بهترين شكل استفاده كنيم و آن را كلاً صرف موسيقى كنيم. دليل ديگرى را هم مى توان گفت و آن كار و فعاليت زياد و گسترده آن است. ما در طول اين سال ها آلبوم هاى زيادى را منتشر كرده ايم و كنسرت هاى زيادى را هم برگزار كرديم. واقعاً انجام فشرده اين كارها آن هم در فضايى كه هم شامل داخل ايران و هم شامل خارج از ايران مى شود، كار آسانى نيست و دورى راه هم كار را دشوارتر مى كند. خب همه اين مسائل باعث مى شود كه اين گروه از ياد مردم نرود. به خصوص اين كه در كنسرت هاى خارج از ايران ما مى بينيم كه جوان ها و نوجوان هايى به كنسرت مى آيند كه اصلاً در آنجا به دنيا آمده اند و موسيقى ايرانى را تنها از طريق همين اجراهاى موسيقى مى شناسند و اتفاقاً الان در كنسرت هاى ما بيشتر مخاطبان از همين جوان ها هستند.
* در صحبت هايتان به دورى راه اشاره كرديد و پراكندگى نوازندگان در كشورهاى مختلف. براى من هميشه اين سؤال وجود داشته است كه اين مسأله هيچ وقت شما را اذيت نكرده يا مثلاً باعث به وجود آمدن خللى در كارتان نشده است؟
خب، اين موضوع دو وجه دارد. هم براى خودش حسن هايى دارد و هم مشكلاتى. مثلاً يكى از حسن هاى اين اتفاق اين است كه زمانى كه ما همديگر را بعد از مدتى مى بينيم ديگر دائماً با هم هستيم و در اين لحظات است كه تنها و تنها موسيقى بين ما حكمفرماست. شايد اگر در يك گروهى بودم كه همه نوازندگان آن در يك شهر بودند و هفته اى دو روز هم دور هم جمع مى شدند و تمرين مى كردند، اينقدر ما نمى توانستيم فقط روى موسيقى تمركز كنيم. ما دائم در سفر هستيم و به قول معروف مى گويند كه آدم بايد رفيقش را در سفر بشناسد . خوب چه راهى بهتر از اين براى مايى كه پيوسته در مسافرتيم؟ شب و روز كار مى كنيم و اگر مشكلى باشد در طول همين سفر آن را برطرف مى كنيم. به نظر هم مى رسد كه اين شيوه كارى جواب داده و تا به حال موفق عمل كرده است. ضمن اين كه بايد به اين نكته هم توجه داشت كه ما در طول سال زياد همديگر را مى بينيم. بالاخره يا در ايران كنسرتى برگزار مى شود و يا در خارج از ايران و اين كنسرت ها، بهانه هايى هستند براى گردهم آمدن.
* معمولاً چقدر قبل از برگزارى يك برنامه، قطعات آن را تمرين مى كنيد؟
اگر قطعات جديد باشند، ما روى آنها در سفرهاى قبلى مان كار مى كنيم. اگر طرحى باشد، قطعه اى نو باشد همانجا روى آن ايده فكر مى كنيم.
* يعنى در واقع در زمان برگزارى يك كنسرت روى قطعات كنسرت بعدى كار مى كنيد؟
دقيقاً. ما در وقت هاى خالى كه در تورهايمان پيدا مى كنيم روى قطعات برنامه بعدى كار مى كنيم.
غير از اين موقعيت ها، شده است كه موقعيتى پيش بيايد كه شما در خانه تان در ايران قطعه اى را بسازيد و آن وقت بخواهيد آن را سريعاً به اعضاى گروه هم برسانيد و مثلاً از ايميل و اينجور چيزها استفاده كنيد؟
زياد از اين موقعيت ها پيش آمده. خيلى وقت ها هم من و هم ديگر اعضاى دستان از همين وسايل ارتباطى استفاده مى كنند. بهتر بگويم، ما نت هايمان را به شكل اينترنتى براى هم مى فرستيم و بعد در طول مدتى كه پيش هم نيستيم روى آن كار مى كنيم و وقتى هم را مى بينيم فقط يك همنوازى صورت مى گيرد. اين طور نيست كه زمانى كه هم را مى بينيم كسى نداند چه خبر است و قرار است روى چه قطعه اى كار كنيم. همه آماده هستند. در طول ۱۵ـ ۱۰ روز كه نمى شود قطعه اى به ثمر رساند و روى صحنه برد. شما به عنوان يك نوازنده، اگر مى خواهيد روى سن موفق عمل كنيد، بايد با آن موسيقى زندگى كنيد، شب و روزتان بشود آن قطعه، پس حداقل نياز است كه براى اجراى يك كار جديد از يك سال قبل روى آن كار كرد. قطعه موسيقى را مى توان به فلزى تشبيه كرد كه دائماً قبل از اجراى آن به صيقل احتياج دارد، بايد بارها و بارها آن را شنيد، ظرافت هايش را درآورد، كاستى هايش را پر كرد، اضافاتش را گرفت و بعد آن را در يك اجرا نواخت. پس ما ديگر در طول زمانى كه هم را مى بينيم، تمرين فردى نمى كنيم و همه وقتمان صرف تمرين گروهى مى شود.
* چقدر اعضاى گروه «دستان» همديگر را قبول دارند؟
من فكر مى كنم زمانى يك گروه مى تواند پيشرفت داشته باشد كه اعضاى آنها با هم همدل باشند. در واقع اين همدلى چيزى نيست به جز همين كه آنها همديگر و كار هم را قبول داشته باشند وگرنه سنگ روى سنگ بند نمى شود. اگر اوضاع به اين منوال نباشد يك گروه نمى تواند عمر طولانى مدت داشته باشد. ممكن است در يك پروژه با هم همراه باشند اما بعد از آن اگر تفكر، تفكر گروهى نباشد، آن جمع از هم مى پاشد.
* آلبوم «درياى بى پايان» با صداى «سالار عقيلى» منتشر شد، چه شد كه تصميم گرفتيد از ايشان در تركيب گروه تان استفاده كنيد؟
خوب زمانى كه ما تصميم داريم يك كار با كلام را توليد كنيم، از چند خواننده دعوت مى كنيم كه آن كار را گوش كنند و از ميان آنها روى يك نفر به توافق مى رسيم. خب همانطور كه مى دانيد تا به حال گروه دستان با خواننده هاى مختلفى از جمله آقاى ناظرى، مرحوم آقاى بسطامى و...كار كرده است و هيچوقت خواننده ثابت نداشته . خواننده را هم در اغلب مواقع صاحب اثر انتخاب مى كند. در مورد آقاى عقيلى هم بايد بگويم كه در خواننده هاى نسل جديد، آقاى عقيلى يكى از بهترين هاست و خوشبختانه به خوبى هم توانست از پس اين كار بربيايد.
* خب، حالا كمى در مورد قطعات تان صحبت كنيم. من فكر مى كنم كه شما بعد از اين كه مدتى در حال ساختن قطعات مختلف بوديد، به نوعى به تكرار افتاده ايد و جداى از تم شبيه به هم و موتيف اصلى قطعات كه اغلب برگرفته از موسيقى كردى هستند، به نوعى همه شان شبيه هم شده اند و اين مسأله هم در كارهايى كه براى گروه دستان ساخته ايد مشخص است، هم در همكارى تان در كنسرت اخير به همراه آقاى شجريان و هم در آلبوم هايتان. خودتان چطور فكر مى كنيد؟
ببينيد، به هر حال كسى كه روى سازش و قطعاتش كار مى كند و قطعه مى سازد بعد از مدتى صاحب يك سبك و سليقه و زيبايى شناسى خاص مى شود. طبيعتاً بعد از مدتى هم ممكن است حس و حال اين قطعات شبيه به هم بشوند. اما من در كارهايى كه اخيراً انجام داده ام سعى كردم كه اين نگاه غالب نباشد، اگرچه دقيقاً نمى دانم منظورتان كدام قطعات است؟
* قطعه خاصى مد نظرم نيست. اما آنچه برايم در قطعات ساخته شما مهم است، شباهت كارهايتان در دستان و گروه ها يا فعاليت هاى ديگر است. برخى از منتقدين شما مى گويند كه آقاى فرج پورى همه قطعات را «دستانيزه» مى كند. اين مسأله هم دو وجه دارد. مى تواند خوب باشد از اين نظر كه به هر حال شما داراى سبكى هستيد كه با شنيدن يك قطعه ، از روى ويژگى هاى آن مى شود فهميد كه از ساخته هاى شماست و روى ديگر اين سكه افتادن به ورطه تكرار است.
من خودم شخصاً روى ملودى تأكيد خاصى دارم. اين كه مى گويم ملودى منظورم يك سرى از ملودى ها نيست كه ديگر از فرط شنيدن حوصله هر شنونده اى را سر مى برد، بلكه منظورم تصانيف يا ملودى هايى است كه در آستانه از بين رفتن هستند و بايد آنها را بازسازى كرد. مثلاً گوشه هايى كه ما در افشارى داريم شايد براى تكنوازى جواب بدهند اما در تصنيف نه. من فكر مى كنم در آهنگسازى بايد به سراغ نا آشناترها رفت. من خودم شخصاً با استفاده كردن از ملودى هاى بكر موافقم. حالا چه خودتان بسازيد چه از قطعات قديم استفاده كنيد. اين بهره گيرى از ملودى باعث مى شود كه كار يك نوع رنگ آميزى خاصى را پيدا كند. اما اگر در مورد سؤال شما بخواهيم صحبت كنيم، بايد بگويم اگر قطعات من زيبايى خاص خودشان را داشته باشند و در كنار آن ويژگى، حالا مهرى ويژه را هم به همراه داشته باشند كه نشان از يك آهنگساز خاص مى دهد، به نظر من اتفاق بدى نيست. اين هم يك شيوه و سبك است.
* شما در كارهايتان اهميت ويژه اى را هم براى موسيقى مقامى و نواحى قائل هستيد، عامدانه اين كار را مى كنيد؟
من اين موسيقى را دوست دارم و آن را زياد گوش مى دهم. خودم هم از جايى آمده ام كه موسيقى آنجا در واقع موسيقى نواحى ايران بوده است. به هر حال من با فرهنگ موسيقى نواحى كردستان بزرگ شده ام. تفكر موسيقى من در همان فضا شكل گرفته و فكر مى كنم كه طبيعى باشد كه اين موضوع حتى روى ناخودآگاه من هم تأثير بگذارد.
* خارج از فضاى موسيقى كردى، هيچوقت روى موسيقى ديگر نواحى ايران كار نكرده ايد؟
نه. اما شما حتماً مى دانيد كه من بخشى از كارهايم را كلاً در زمينه موسيقى كردى ساخته ام. در آلبوم هايى چون «آوات»،«ژوان»؛ يادواره استاد على اصغر كردستانى و«زمانه» مستقلاً به موسيقى كردى اختصاص داشته اند. اما كارهايى هم باز به صورت مجزا در زمينه موسيقى سنتى ايران منتشر كرده ام كه از جمله آنها مى توان به «نقش پندار» با صداى «على جهاندار» اشاره كرد كه سالها قبل توسط شركت سروش منتشر شد. «شوريده» را هم با گروه دستان كار كردم ، كه اين آلبوم از طرف مجله لوموند فرانسه جايزه بهترين موسيقى سال از وزارت فرهنگ فرانسه را دريافت كرد. بعد از آن در همين فضاى رديف-دستگاهى، «درياى بى پايان» منتشر شد و آخرين اثرم هم «غوغاى عشقبازان» است كه با صداى آقاى شجريان اجرا شد و هفته گذشته به بازار آمد.
* با توجه به اين كه ساز تخصصى شما كمانچه است، چقدر مى توانيد از خودتان در بهره گيرى از اين ساز در ساخته هايتان از خود گذشتگى نشان بدهيد و مثلاً قطعه اى بسازيد كه در آن كمانچه نقش محورى نداشته باشد و اين نقش را بدهيد به تار يا سنتور يا هر ساز ديگرى جز كمانچه؟
ببينيد من كمانچه كشم و زمانى كه يك قطعه را مى سازم، با اولين سازى كه مى توانم آن را اجرا كنم، همان ساز دم دستم، كمانچه است و در واقع بهتر است اين طور بگويم كه اولين اجرايى كه از يك قطعه جديد مى شنوم با صداى كمانچه است. بنابراين خود به خود نقش كمانچه در مقايسه با ديگر سازها پررنگ تر مى شود. به خصوص اين كه من تمام قلق هاى ساز خودم را مى دانم، صدا دهى اش را مى شناسم و همه اين دلايل باعث مى شوند كه من اهميت ويژه اى را به اين ساز بدهم، كما اين كه يك نوازنده تار هم زمانى كه قطعه اى را مى سازد، برايش خيلى دشوار است كه ساز اصلى آن قطعه، سازى باشد جز تار. ببينيد وقتى كه توانايى يك آهنگساز در نواختن يك ساز به شكل تخصصى باشد، اين اجتناب ناپذير است كه شما به ساز ديگرى جز ساز خودتان فكر كنيد.
* چرا اين قدر فضاى موسيقى شما ملوديك است؟
من فكر مى كنم خصوصيت موسيقى ما ملودى است. نخستين چيزى كه در موسيقى ايرانى باعث مى شود كه آن قطعه به ياد بماند و حتى ساخته شود، ملودى است. بعد اگر اين ملودى رنگ آميزى شود كه خب اتفاق بهترى افتاده و به جلوه گرى آن ملودى كمك كرده است. به همين دليل است كه من در كارهايم خيلى روى ملودى تأكيد مى كنم و ساعت ها آن را اجرا مى كنم تا ببينم اصلاً قابليت اجراى گروهى را دارد يا نه؟ يا مى شود آن را با چند ساز زد و آن را در خطوط مختلف نوشت؟ اصلاً اين ملودى ارزشش را دارد يا نه؟ پس من سعى مى كنم يك ملودى تأثيرگذار و زيبا را پيدا كنم. حالا نمى دانم اين چيزى كه من مى گويم صحت دارد يا نه. اين مسأله را بايد شنوندگان آثار موسيقى تأييد كنند.
* فكر مى كنم استفاده از ريتم هاى شاد كردى هم برايتان خيلى مهم است؟
بله. اما فكر مى كنم ريتمى كه انتخاب مى شود جداى از ملودى و موسيقى نيست. اين دو جداى از هم نيستند و زمانى كه كنار هم قرار مى گيرند به نوعى، چارچوب آن قطعه را ساخته اند. ملودى در ذهن يك آهنگساز همراه با ريتمش متجلى مى شود نه جداى از آن. اين طور نيست كه شما يك قطعه بنويسيد و بعد براى آن دنبال ريتم بگرديد. ريتم با ملودى مى آيد.
* در طول سال هاى گذشته از كمانچه به عنوان سازى ياد مى شده كه بيشتر توانايى اش در اجراى قطعات تراژيك يا غم هاى عميق است. حتى شادى هايى را هم كه مى نواخته، باز غمى در درونشان نهفته بوده. اما انگار اين روزها ديگر به اين ساز اين طور نگاه نمى شود. مثلاً شما در اجراى قطعات شاد زياد از كمانچه بهره مى گيريد.
خوب است كه شما اين را مى گوييد، چون گاهى خودم فكر نمى كنم كه اين طور نيست. زمانى كه من اين ساز را به دست گرفتم، هيچوقت دوست نداشتم كه فقط در يك فضا از آن استفاده كنم. هميشه دلم مى خواست از تمام قابليت هاى آن استفاده كنم و احساسات مختلف را به مخاطبش منتقل كند. با شما موافقم كه در گذشته اين طور بوده است. اما من نمى توانم فقط خودم و كارم را معطوف به يكى از حالت هاى اجرايى ساز كنم. اما بايد به اين نكته هم توجه داشت كه در گذشته كمانچه سازى نبوده است كه اين قدر جا افتاده باشد. من يادم مى آيد كه در سال ها قبل اصلاً ساز فروشى ها كمانچه را براى فروش نمى آوردند و اصلاً كمانچه اى نداشتند كه بفروشند، در حالى كه اگر شما امروز برويد و به يكى از استادان سازسازى درخواست ساخت يك كمانچه را بدهيد، يك سال ديگر سازتان آماده مى شود چرا كه مخاطبين اين ساز بسيار زياد شده اند و حالا خيلى ها قابليت هاى كمانچه را مى دانند. حالا ديگر قدرت اجرايى كمانچه را مى شناسند. يكى از اهداف من در اجراى قطعات شادتر يا پرشور تر همين بوده است. نمى خواستم هميشه اين صداى غمگين و اندوهناك از اين ساز دربيايد. دلم مى خواست صداهاى ديگر آن را هم معرفى كنم. ضمن اين كه بايد به اين نكته هم توجه كرد كه من آهنگساز و نوازنده ۱۰۰ سال پيش نيستم و شرايط و دوره اى هم كه در آن زندگى مى كنم شرايط و دوره ۱۰۰ سال پيش نيست، پس صداى ساز من هم نمى تواند همان صدا باشد.
* مگر فضاى موسيقى در اين دوره به نظر شما چه طورى است؟
من فكر مى كنم به نسبت سال هاى قبل خيلى بهتر است. در طول سى ساله اخير موسيقى سنتى ايران پيشرفت كرده است. رشد چشمگيرى داشته است. يعنى كارهايى كه ساخته شده است نشان از اين مسأله دارند. دانش يك فرد ۲۰ ساله امروزى با يك فرد ۲۰ ساله چند سال پيش زمين تا آسمان فرق مى كند.

سميه قاضى زاده - ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 18:40  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization