تبليغاتX
استاد شجریان - گفت‌وگوی مفصل با استــاد شجـریـان پس از پایان تور کنسرت آمریکای شمالی
 
شجریان‌کنسرت‌دات‌کام | کلیک کنید

آقای شجریان، در ابتدا از گروه «آوا» و برنامه‌های آن در ایران، اروپا، کانادا، و آمریکا بگویید و اینکه این گروه چه تفاوتی با گروه دیگری که مرکب از شما و آقایان «علیزاده» و «کلهر» بود، دارد؟
گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمی‌کند. تنها به‌دلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته باشد و سلیقه‌های مختلف در موسیقی مطرح شود، هر از چند سالی ما خودمان همدیگر را عوض می‌کنیم. یعنی با گروه‌های دیگر یا خواننده‌ها و نوازنده‌های دیگر کار را دنبال می‌کنیم که سلیقه‌های جدید در موسیقی مطرح شود. این امکان هست که بعد از چند سالِ دیگر، دوباره با هم جمع شویم و کار بکنیم.
این تور سال گذشته از اروپا شروع شد و بعد به ایران رفتیم و سپس کانادا و آمریکا آمدیم. خوشحالیم که شنوندگان این برنامه راضی و خوشحال بوده‌اند. سعی ما بر این بوده است که علی‌رغم مشکلات موجود، بهترین اجراها را داشته باشیم که مردم راضی باشند و ما هم خوشحال از رضایت مردم.
اعضای این گروه را می‌شناسید و قطعات آوازی بیشتر از ساخته‌های خودم است و چند تا هم از آقایان «درخشانی» و «فرجپوری» است. یکی از آنها در قدیم اجرا شده است ؛ ولی بقیه تازه است و برای نخستین بار اجرا می‌شود. این قطعات بر روی اشعار حافظ، سعدی و مولاناست.
با توجه به تجربه‌‌ی شما، اجرای این گروه چه تفاوتی با اجرای گروه‌های دیگری دارد که شما در سال‌های گذشته به‌همراه آنها برنامه‌های خود را اجرا می‌کردید؟
ما هر بار که به صحنه می‌آییم، آهنگ‌هایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ می‌سازد، موقعی آقای «پرویز مشکاتیان» یا آقای سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال، این آهنگ‌ها با هم به طور طبیعی از نظر نوع حس آن فرق دارند ؛ ولی از نظر نوع موسیقی، تفاوت چندانی ندارد. همه بر اساس موسیقی «نژاده»‌ی ایرانی و سازهای آن است که هر باری بر اساس حال و هوای خودمان یا جامعه‌مان یک آهنگی ساخته و اجرا می‌شود.
اشاره کردید به ساخت قطعات جدیدی که به تازگی ساخته‌اید. آیا می‌توان گفت که این قطعات حال و هوای درونی شما و یا بازتاب‌دهنده‌ی‌ تحولات اجتماعی در این سال‌های اخیر بوده است؟
در این برنامه بیشتر از ساخته‌های قدیمی استفاده شد، ساخته‌هایی که تکمیل نبودند ؛ ولی در این برنامه به صورت تکمیل‌شده اجرا ‌شدند. چرا که من خود کاری را می‌سازم؛ ولی برای مدتی آن را رها می‌کنم و ممکن است چند سال دیگر مراجعه کنم و می‌بینم که الآن قابل اجراست و تنظیم و جفت ‌و جورش می‌کنم. ممکن است که نت آن را بنویسیم و یک نوازنده هم آن را برای اجرای گروه تنظیم ‌کند. برخی از قطعات این اجراها یکی دو تایش در همین یکی دو سال اخیر ساخته شده و بقیه هم شاید مربوط به ده پانزده سال قبل باشند.
آیا پس از شنیدن آن‌ها شنونده می‌تواند تشخیص دهد که کدام جدیدتر است و بازتاب‌دهنده‌ی حس و حال سال‌های اخیر شماست؟
برای مثال شاید همین آهنگ «در فراق» که بر روی یکی از غزلیات سعدی است این نکته را تداعی کند:
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی               به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی
نـه ره گــریــز دارم نـه طریـــق آشنــایی               چـه غـم اوفتـاده‌ای را که توانـد احتیــالـی
این آهنگ را در همین یکی دو ساله‌ی اخیر ساخته‌ام که می‌تواند تا حدودی حس و حالم را نشان دهد.
به‌نظر می‌رسد شما در ابتدا شعری را می‌یابید و بعد بر اساس آن آهنگی را می‌سازید. آیا این موضوع درست است؟
بله، شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجه‌ی اول اهمیت برخوردار است. یعنی می‌بینم که شعر می‌خواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارائه می‌کنیم. البته شعر برای آواز برای خود جنبه‌های خاصی دارد و شعر برای تصنیف ویژگی‌های دیگری را داراست که باید در موقع اجرای کار به تمام این نکات توجه کرد تا کار خوب از کار در‌آید.
بیشترین هدف من آن است که مردم شعر را بهتر درک کنند. حتی در تصنیف‌هایی که من می‌سازم و اجرا می‌کنم سعی بر آنست تا تمام مفاهیم شعری به روشنی گویا باشد و لمس شود. و گاهی حتی من مجبور هستم تا ملودی آهنگی را که در سرم هست تغییر دهم تا مفهوم شعر را بهتر ارائه دهم. ولی بقیه کمتر این کار را انجام می‌دهند ؛ یعنی شعر را فدای آهنگ می‌کنند.
پس شما در موسیقی به اصالت شعر باور دارید؟
بله، من به اصالت شعر بیشتر معتقدم و همیشه آهنگ را فدای شعر می‌کنم. همانطور که گفتم، وقتی من شعری را پیدا کردم، آهنگ متناسب با آن را می‌سازم و به دنبال ارائه‌ی مفاهیم آن شعر هستم. یعنی حتی اگر شاعر هم زنده باشد و گوش بکند، بگوید که همین است و شعرم خراب نشده و منظورم همین بوده است.
شما چه تفاوتی بین مخاطبان کنسرت‌های خود در داخل و خارج ایران حس می‌کنید؟ به هر حال چنین به نظر می‌رسد که شناخت مخاطبان داخلی از موسیقی شما بهتر از خارج‌نشین‌هاست. آیا اساساً وجود چنین تفاوتی واقعیت دارد؟
بله، فرق کوچکی وجود دارد. ولی نکته‌ی پراهمیت در این میان، تفاوت حال و هوای شنوندگان من در ایران و در خارج از کشور است.
چه تفاوتی دارد؟
کسانی‌که در ایران زندگی می‌کنند، در آن شرایط خاص و با آن ستم‌هایی که در جامعه اغلب به مردم ما روا می‌شود سروکار دارند و این مردم غالباً با درد و رنج متأثر از این ستم‌ها به کنسرت‌های من می‌آیند. اما در خارج از ایران درست است که مردم تا حدودی با این دردها آشنا هستند ؛ ولی زیر این فشار مستقیم نیستند. البته آنها هم درد دیگری شاید داشته باشند که آن هم دوری از وطن است که آنها را آزار می‌دهد. فرق تنها از این حیث وجود دارد، وگرنه همه موسیقی ایرانی را دوست دارند و آن را خوب حس می‌کنند.
هر چند، همه‌ی شنونده‌های ما از نظر درک هنری یکدست نیستند. تعداد کمی هستند که اصلاً نمی‌دانند که کجا ‌آمده‌اند. فقط شنیده‌اند که مثلاً فلان گروه آمده است و می‌آیند تا ببینند چه خبر است! همین گروه از شنونده‌ها هستند که گاهی در بعضی از اجراها یک «بشکنی» هم می‌زنند، چون نمی‌دانند که در چه برنامه‌ای آمده‌اند. البته بعد از مدتی که این‌گونه افراد به کنسرت ما می‌آیند، متوجه می‌شوند که این برنامه خیلی جدی‌تر از این است که فکرش را می‌کردند. برنامه‌ای است که باید با آن فکر کنند. این مشکلی است که ما با مخاطب خارج از ایران داریم.
در داخل ما با این موضوع روبه‌رو نیستیم. نمی‌خواهم بگویم که آنها آگاه‌ترند، بلکه در ایران این گونه فضاها وجود ندارد که به خودشان اجازه‌ی بشکن زدن بدهند. کسانی که آگاه‌ترند این افراد را سرزنش می‌کنند و یا به سکوت دعوت می‌کنند. افراد متوجه می‌شوند که این کار جدی و کلاسیک است و باید با آن فکر کنند. چون موسیقی ما موسیقی فکر کردن و اندیشیدن است. چرا که این موسیقی است که انسان را به گونه‌ای به فرازستان و بالاها می‌برد که هیچ پدیده‌ی دیگری نمی‌تواند این کار را بکند.
این تفاوت و اختلاف در شنونده‌ی داخل و خارج از ایران تا چه اندازه در کار شما، روی صحنه اثر می‌گذارد؟
به هر حال در اجرای زنده دو طرف در مقابل هم قرار دارند: یعنی شنوندگان و گروه اجرا. این موضوع بسیار پراهمیت است. اساساً کیفیت اجرای کار ما بستگی به کیفیت مخاطبی دارد که در سالن ِ اجرا حضور دارد. به‌خصوص در ردیف‌های اول سالن که معمولاً ما آنها را می‌بینیم، گاهی اتفاق می‌افتد که موج خوبی می‌آید؛ یا موج خوبی دریافت نمی‌کنیم. در حالی‌که ما هیچ وقت به شخص خاصی نگاه نمی‌کنیم ولی موجی که ما از آنها می‌گیریم، چه مثبت چه منفی، در کار ما تأثیر‌گذار است. در واقع ما به‌عنوان هنرمند این تابش و بازتاب میان شنونده و اجراکننده‌ی موسیقی را زود متوجه شده و درک می‌کنیم.
به‌طوری که وقتی ما برای استراحت به پشت صحنه می‌رویم با هم می‌گوییم که چرا شنونده‌های ما امشب این‌جوری هستند و کار ما اصلاً خوب نیست؟! یعنی همه‌ی ما به یک درک مشترک از این موج می‌رسیم. گاهی هم بعضی از شنونده‌ها حضور و وجودشان همه چیز را عوض می‌کند و چنان موج مثبتی دارند که ما را با خود به اوج می‌برند. ولی برخی شب‌ها هم هر کاری می‌کنیم، پرواز امکان‌پذیر نیست. در حالی‌که ما همان آدم‌های شب‌های دیگر هستیم و شرایط ما فرقی نکرده است. تفاوت تنها همان تابش و بازتاب بین ما و شنونده است که اجرای یک شب را خوب می‌کند و یا یک شب را نه چندان خوب. این ارتباط معنوی است که بین ما و مخاطب وجود دارد.
پس این ارتباطی به داخل و خارج از ایران هم ندارد...
نه، اصلاً ارتباطی ندارد و می‌تواند در هر جایی اتفاق بیفتد. ما اجراهایی در خارج داشته‌ایم که تحت تأثیر همین امواج، در حال اجرا پرواز کردیم و این تابش و بازتاب تنها به نوع ارتباط ما و شنونده‌ی ما بستگی دارد.
تدارک یک کنسرت به‌هرحال از حیث مدیریتی آن در داخل و خارج دارای تفاوت‌ها و مشکلاتی است. وجود این تفاوت‌ها و یا مشکلات خاص تا چه اندازه در کار شما تأثیر‌گذار است؟
بله، تدارک یک کنسرت در داخل و خارج مشکلات خاص خود را دارد. ما در ایران مشکلات زیادی تا رسیدن به شب اجرای کنسرت داریم که در نوع خود خاص هستند. ولی در ایران وقتی به این مرحله رسیدیم، سکوت و نظمی بر شنونده‌ها حاکم است و معمولاً، به‌خوبی به پایان می‌رسد. در خارج از ایران، ما خیلی مستقیماً درگیر تدارک کار نیستیم، ولی مشکلات دیگری وجود دارد. در خارج نظم بیشتری حاکم است، مسئولیت ما کمتر است و در نتیجه اگر مشکلی هم باشد، به من به‌عنوان خواننده منتقل نمی‌شود. در صورتی‌که، در ایران با این که من مدیر برنامه دارم ولی در نهایت تمام این مشکلات به من ارجاع می‌شود و باید در تمام مراحل دخالت کنم تا برنامه به‌خوبی اجرا شود و به‌همین دلیل مسئولیت‌های زیادی بر دوش من است که به‌هر حال در کار و احوالات من تأثیر می‌گذارد. بنابراین، شب‌های سختی را پشت سر می‌گذارم تا به شب کنسرت برسم.
اما در خارج، مشکلات ما از نوع دیگری است. گاهی ما با شایعات و حرف‌های عجیب و غریبی روبه‌رو هستیم که وقتی می‌شنوم تعجب می‌کنم که این حرف‌ها چطور گفته می‌شود. یا در برخی جاها برخی اشخاص یا گروه‌ها می‌خواهند از حضور ما به نفع منافع خود یا گروه خاصی استفاده کنند تا خودشان را مطرح کنند. این‌ها گاهی فضایی را می‌سازند که وقتی ما می‌رسیم، تازه متوجه می‌شویم که از همه چیز بی‌خبریم!
آقای شجریان، همان‌طور که می‌دانید در داخل ایران علاقه‌مندان موسیقی از شما انتظار دارند که بیشتر کنسرت بدهید و گاهی از شما انتقاد می‌شود که کنسرت‌های شما در خارج بیشتر از داخل ایران است. چرا این‌گونه است؟
ببینید، ما در ایران با مسائل زیادی روبه‌رو هستیم. برای مثال، اگر بخواهیم کنسرت‌های بیشتری را داشته باشیم تنها باید اجرا در شهر تهران را در نظر بگیریم؛ چرا که در شهرستان‌ها مشکلات زیادی هست. در آنجا بیشتر امام جمعه‌ها که سخت مخالف موسیقی هستند، تعیین‌کننده هستند و با طرح حرف‌هایی برای کار ما مشکل ایجاد می‌کنند!
البته گاهی من به این حرف‌ها واکنش نشان می‌دهم و ممکن است مشکلات تا حدودی حل شود. ما تقریباً فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستان‌ها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستان‌ها پیوسته در حال تغییر است؛ یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همه‌ی سیاست‌ها تغییر می‌کند. در چنین جوی نمی‌توان کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبه‌رو هستیم، وگرنه من ترجیح می‌دهم در داخل ایران برنامه‌های خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانی‌که در رأس امور هستند مانع‌تراشی می‌کنند. برای مثال، من در شهر خودم، مشهد برای ٣٠ سال است که نتوانسته‌ام کنسرت بدهم؛ چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمی‌گذارند کنسرتی برگزار شود.
شما به‌زودی در تهران با گروه جدیدی به‌نام «شهناز» برای چند شب کنسرت خواهید داشت. درباره‌ی برنامه و ترکیب این گروه توضیحی دارید؟
بله، این برنامه در روزهای ٢٩ و ٣٠ خرداد - ١، ٢، ۶، ٨ و  ٩ تیرماه امسال در تالار اجتماعات وزارت کشور خواهد بود. البته ترکیب این گروه بیشتر از نوازنده‌های جوان خواهد بود و با تعداد بیشتر. و قطعات که بیشتر از ساخته‌های خود من است و چند کار از آقای مجید درخشانی و نیز با اشعار متفاوت. به‌دلیل علاقه‌ی من به استاد «جلیل شهناز»، نوازنده‌ی تار و موسیقی‌دان پرسابقه‌ی ما، نام این گروه را «شهناز» گذاشته‌ایم. البته این گروه را ما در سال‌های آخر فعالیت با رادیو تشکیل داده بودیم که خود آقای شهناز هم جزو این گروه بودند و افراد دیگری چون استاد «بهاری»، «موسوی»، «افتتاح» هم به‌همراه خود من در آن فعالیت می‌کردند. من دوست داشتم تا این گروه را دوباره و این بار با نوازندگان جوان احیاء کنم.
منبع: بی‌بی‌سی - مجید میرمنتهایی (پژوهش‌گر موسیقی ایرانی)
اصلاح و ویرایش: وبلاگ همایون شجریان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 10:22  توسط فرشید احمدی  |   |  پست ميل [ بازديد]
آمار بازديدکنندگان




استاد شجريان در ويکي پديا

فارسي
English
Polski

Baznegar


جهت اضافه کردن لينک خود ابتدا بايد لينک اين وبلاگ را تحت عنوان "وبلاگ استاد شجريان" در وبلاگ خود قرار دهيد
نظرخواهي

درحال حاظر هيچ نظر سنجي وجود ندارد

خبرنامه





Powered by WebGozar


آواها از وبلاگ ملکوت

فقط مي توانيد بشنويد.امکان دانلود نيست

  براي شنيدن فايل‌هاي فوق به فلش پلي‌ير نياز داريد. اگر اين نرم‌افزار را نداريد: از اينجا دانلود کنيد

معرفي اشعار و آثار


همکاران اين بخش

جستجو

Google




در كل اينترنت
در وبلاگ استاد شجريان

زندگینامه

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم. از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من. چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم. همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا. جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد. سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید. با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی . 1319 تولد اول مهر ماه در مشهد 1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت 1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. 1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر 1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. 1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. 1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. 1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. 1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. 1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). 1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. 1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. 1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. 1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. 1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. 1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. 1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. 1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. 1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. 1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. 1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). ...ادامه...
کافي شاپ


add

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization